<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781</id><updated>2011-07-29T02:18:24.101-07:00</updated><category term='کلچر'/><category term='درباره مرگ هنرمند پراوازه افغان &quot;رحیم مهریار&quot;'/><category term='طنز'/><category term='خنده دار'/><category term='معلومات'/><category term='اطلاعیه'/><category term='کمیدی'/><category term='تراژیدی'/><category term='عنعنه'/><category term='تشکر'/><category term='سوانیح'/><title type='text'>Maria Daro's Blog</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>33</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-2943625202069904998</id><published>2010-07-15T16:32:00.000-07:00</published><updated>2010-07-15T17:38:09.859-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>Mariadaro.com  &lt;br /&gt;از قلم ماریا دارو  مطالعه میفرمائید &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;                                           برگشت از سفر   &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوستان عزیزوخوانندگان محترم "نشریه زن" سلام وادب خدمت تان تقدیم باد.&lt;br /&gt;با عرض ادب، دلیل غیابت خودراازحضورشما دوستان طی چند شماره گذشته که از من مطالب دریافت نکردید، با پوزش بعرض میرسانم.&lt;br /&gt;ازسالهای 1371 خورشید تا کنون ازدیدارفامیل مستفید نگردیده بودم. بعدازسپری کردن روزهای دشوار هجرت بالاخره دوره هجران پایان پذیرفت وموفق به دیدار فامیلم گردیدم. &lt;br /&gt;طی سفر که دراروپا داشتم نه تنها دیدارفامیل نصیبم شد، بلکه دیداربا دوستان همفکر وهم نظرهمکاران عزیز ادارات مختلف که دروطن زادگاهم با ایشان درفضای خیلی صمیمانه همکاری صادقانه داشتم وهمچنان دیدارباشعراونویسندگان کشورکه هرکدام محبت کردند،ازکشورهای مختلف بکشورهای جرمنی، رناروی وهالند که دراقامت وحمایت فامیل بودم به دیدارم شتافتند ومرااستقبال کردند.&lt;br /&gt;دیداربا دوستان، نویسنده وشعرادرفضای خیلی صمیمانه که نورلطف ومحبت درآن لحظات برما ارزانی بود، زمینه استفاده ازتجارب همدیگردرراه بازکردن گره ها و کورگره های زندگی اجتماعی وفرهنگ و ادبی کشورما بحث های طولانی را مساعد ساخت. دراین ملاقات ابرازنظرهای سودمند ارزانی گردید. &lt;br /&gt;تشویق بزرگان اهل فرهنگ وهنربرایم یک جهان محبت بود، مخصوصاٌ جناب محترم استاد عبدالطیف ناظمی شاعر نامورومحقق زبان وادب دری دررابطه خیلی مسرت باروسود مند بود.&lt;br /&gt;باکارهای فرهنگی که جز تقویت فرهنگ وادب وخدمت برهموطنانم بیش نیست، بنده را خیلی تشویق و رهنمایی و نوازش نمودند.  &lt;br /&gt;ملاقات با فامیل، دوستان،نویسندگان وشعرای نامورکشورم لذت بخش ترین لحظات سفرم رااحتوا نمود.  &lt;br /&gt;نشست باعزیزان گرانمایه درفضای مملوازمحبت وصداقت برای رهنمودکارهای آینده ام که روی دست دارم، خیلی با ارزش وسودمند بود.&lt;br /&gt;دیدارباهنرمند گرانمایه فقید "رحیم مهریار"وخانم پرستوعزیزبرایم یادگاری  جاویدانی شد. نمیدانم چراچنین شد بامهریارفقید مصاحبه مفصل انجام دادم، فقط یکماه بعدازآن دیداربه جاویدانگی پیوست. باورم نمیشود،چطوردوستان وگرانمایگان هنروفرهنگ ما  دردیارهجرت هگمام با کاروان عدم  میشوند. &lt;br /&gt;همچنان دیداربا دیگرهنرمندان وشعرا درآن سه کشوربرایم خیلی آموززنده بود.&lt;br /&gt;دیدارباخانم {میترا عاصی ارشادی} همسرشهید قهارعاصی"یک بخش ازملاقات هایم رادرکشورناوری احتوانمود.همچنان دیده بدارد دوست همدل چون فریبا آتش شاعر معاصرکشورکه از فاصله خیلی دورزحمت سفررا برخویش رواداشتند، بخش دیگراز دیدارهای مفیدسفرم بود. جناب سیدحامد نوری نطاق ورزیده کشورم که جهت کنفراس  به  جرمنی  تشریف  آورده بودند،زمیه ملاقات را برایم عنایت فرمودند. از دیدار آن جناب  در رابطه با کار های  فرهنگی  شان وکاری  که من روی دست داریم صحبت همه جانبه صورت گرفت. وبنده را مورد   &lt;br /&gt;ملاقات باهنرمندان،نویسندگان وشعرای گرانمایه همکارانعزیز از مراجع مختلف ایام کارکرده گی ام بخصوض بانوان صاحب اندیشمند وقلم برایم خیلی نیروبخشید. البته از  ملاقات های دوستان مطرح و سرشناس را درزمان مناسب برای تان خواهم نوشت.&lt;br /&gt; بخش دیگرسفرم را چگونگی هجرت، آسیب جبران ناپذیر آتشفشان جنگ درسرزمین بلاکشیده ما که هموطنان برزبان خویش برایم بیان کردند، احتوا نمود.&lt;br /&gt;بالاترازهمه هموطنان گرامی برمن منت گذاردند تا ازواقعیت های زندگی المناک شان درآینده به خواست ایشان کتابهای ازحوادث تلخ دوران آشوب جنگ بنویسم. که در    آینده قلم روی صفحه خواهم برد تاهموطنان بامطالعه آن ازواقعیت های استبداد مرد سالاری درزیرشعله های جنگ مطلع گردند وپژواک قلب شکسته بانوان کشوربشنوند. شایسته سپاسگذاری میدانم که دوستان وهموطنان گرامی بخاطرباگوکردن داستان زندگی شان برمن اعتماد نمودند واجازه نوشتن را دادند، باید مشکورباشم. &lt;br /&gt;زمانیکه دوباره برکلبه خود برگشتم. برای نوشت دانستانهای زیاد واقعی هموطنان با خودتعهد بستم. اکنون بشما مژده میدهم کتاب"پابرهنه بازگشت" ازطبع خارج گردیده است  درما اگست دردسترس هموطنا ن اندیشمند وصاحب مطالعه  قرارمیگیرید.&lt;br /&gt;به تعقیب آن درآینده نزدیک کتاب"اتاق شماره 22" ازطبع خارج خواهد شد، تلاشم       میدارم تا کتاب خیال وخلوص  هنرمندان تیاتر بخش ذکوررا که تقریباٌ شصت فیصد آن اسناد وسوانح هنرمندان جمع آوری گردیده است. دوستان که ازمطالعه "نشریه زن"مستفید میگردند لفطاٌ با هنرمند تیاترذکوراسبق افغان همکارنمایند،هرگاه هنر مندان تیاترذکورسابقه افغانستان رامیشناسند، ادرس ایمیل وادرس وب سایت بنده که دراخیر درج است را برای شان عانیت فرمایند تا هنرمندان ازدرج کتاب شان محروم نگردند. زیراشصت فیصد اسناد جمع آوری واماده تایپ است. هموطنان عزیز لطفاٌ همکاری  بدارید. ادرس :maria.daro@gmail.com   &lt;br /&gt;            Mariadaro.com                                             &lt;br /&gt;منتظرهمکار شما عزیزان میباشم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-2943625202069904998?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/2943625202069904998/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=2943625202069904998' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/2943625202069904998'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/2943625202069904998'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2010/07/mariadaro.html' title=''/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-6958729554960461897</id><published>2010-07-15T16:16:00.000-07:00</published><updated>2010-07-15T16:25:44.123-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='درباره مرگ هنرمند پراوازه افغان &quot;رحیم مهریار&quot;'/><title type='text'></title><content type='html'>فقید رحیم مهریار با ماریا دارو &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رحیم مهریارفرزند ملامحمد درماه اپریل  1955 دررکاخانه شهرکابل دیده بدنیا گشود پدرش مرد متدین وازنعمت سودا برخورداربود، مدت طولانی با اهلیت وشایسته گی درانحصارات دولتی واتاقهای تجارت ایفای خدمت نمود. اویکدختربنام پشتون وپنج پسر) داشت. &lt;br /&gt;مادرمهریا  خانم خانه بود ودرتربیه تحصیل  فرزندان شدیداٌ تلاش مینمود. &lt;br /&gt;فامیل رحیم مهریا با هنرمندان رابطه نزدیک داشتند معمولا دوستان هنرمند درمنزل  شان هنرنمایی میکردنداما نسبت آنکه مادرگرامی شان ازهفت پشت سادات بود برای  فرزندانش درآن شرایط عقب مانده سنتی  اجازه  هنرنمایی را نمیداد. مهریا درسن پنج ساله گی درکودستان همیشه با کودکان هم سن وسالش ترانه میخواند وازهمان آوان کودکی به هنرآواز خوانی علاقه فراوان داشت. &lt;br /&gt;مهریا را میتواند یک هنرمند سنت شکن درفامیلش نامید. زمانیکه مهریاردربوستان هنرگام گذاشت رنج زیاد رامتحمل گردید. رنج اوتنها درخانواده خلاصه نمیشد بلکه دراجتماع باآنکه تعداد معدود جوانان هم سن وسال اودرآن زمان به هنرروآورده بودند،اماهنوزهم جامعه برداشت مثبت درمورد هنرمندشدن نداشت. بدبختانه درآنزمان رادیو- تلویزون یگانه ارگان نشراتی درافغانستان بود، استدیوهای شخصی به ندرت فعالیتمینمودند.فعالیت دستگاه های شخصی ازطرف درباریان تحت فشار و سانسورحکومتی قرار داشتند بناٍ هنرمندان تنها ازطریق رادیوافغانستان به شهرت میرسیدند. افرادواشخاص که درراس آن ارگان قرارداشتند معمولا اشخاص  مقرب ویا راوبط قوی بادربا داشتند.هکذارادیو، تیاتر، نشرات مجله واخباردرانحصاروابسطه گان ودربارشناسان قرارداده بودند. برای جوانان بیواسطه چانس چندان میسربنود. اما مهریارعزیربا پشتکار وتلاش، مشکلات فراوان توانست خود رادرردیف هنرمندان عصرش قراردهد. &lt;br /&gt;زمانیکه مهریارازباغستان جووشه چیند هنرتحفه های بدامان مردمش هدیه کرد، صدایش دردلها چنگ زد.انحصارگران نتوانستند جلو پیشرفت اوربگیرند زیرا مهریا دیوار های موانع را شکستانده بود دیگر در قلوب همگان جاداشت. اودرمیان توده ها راهش را پیدا کرد وسرتاسر شور به آوازش  علاقه مند گردید. &lt;br /&gt;روی همین دلیل او تلاش کرد تا دررادیوبرایش کارتدارک نماید وبالاخره مدت طولانی در شعبات مختلف  رادیو تلویزیون منحث کارمند رسمی  ایفای  وظیفه نمود. &lt;br /&gt;اوانسان مصمم، خوش برخورد وجبین گشاده داشت وازتربیت فوق العاده بشردوستی  برخورداربود. هیچگاوهیچ کارمند رادیوتلویزیون برخودخشمانه اوراندیدندوحرف زشت اورابیاد ندارند.&lt;br /&gt;رحیم مهریاروبانونوریه، پرستو"مشعل ترنم"موسیقی افغانمسان ازدواج کردندوچهار  فرزند بجا گذاشتند. &lt;br /&gt;ازجمله دو دخترشان بخانه بخت رفته اند. یکدخترویک پسرشان تاحال ازدواج نکرده  اند.&lt;br /&gt;درمامی 2010 میلادی وی رادرمنزلش درکشورجرمنی ملاقالت کردم. همانطوریکه  هجرت برای تمام افغانها مشقت وسرگردانی عرضه کرده است، مهریا وخانم پرستو نیزمشکلات خودرا در دیا هجرت داشنتند.&lt;br /&gt;مهریا  برایم  دورای از مردم، دامن هنرو هنرمندان را زندان زندگی  خواند.&lt;br /&gt;درآغاز هجرت مشکلات زبانی،عدم جمعیت  بزرگ افغانان، عدم دسترسی به آلات موسیقی وعدم  موجودیت  هنرمندان  نوازنده پرابلم جدی اوراتشکیل میداد. ناگذیر رمهریار پرتلاش باپشتکارشباروزی خود کیبورد را آموخت تا مشکل نوازنده را مرفوقع بدارد. وی بعد ازیک سکوت هنری با آموزش کیبورددوباره بدامن هنر چنگ  زد و تشنگی  هنری اش را فرو نشاند.&lt;br /&gt;جنگ درسرزمین بلا کشیده افغانستان تمام مردم عریزما را متضررساخت وعزیزان ودلبندان شان رادر خشم شعله های  اتش جنگ ازدست دادند. درسال 1378 خورشید یکبرادرش 20 ساله مهریا  بنام محمدنعیم در خدمت زیربیرق جام شهادت نوشید.  &lt;br /&gt;رحیم مهریارازهمچون خانواده متوسط وبا شهامت عالی سربلند کرد، راه های پر پیچ&lt;br /&gt;وخم زندگی را با کوتل هایش طی کرد وبنیاد خانواده هنری را گذاشت. با وجود انکه مهریاردرقلب مردمش جاداشت ودرردیف همقطارانش درسطح عالیقرارداشت،  هیچگاه سرازگریبان غروردرنیآوردبا همان فروتنی که جزکرکترعالی وانسانی، او بود تا آخرین لحظالت زندگی بامردمش بود وهیپگاه محبوبیت خودرا از دست نداد. &lt;br /&gt;او هنررا مانند جانش دوست داشت وباتمام نیرودروجودش هنررا پرورش میداد. ازابتذال  هنری  سخت  متنفر بود، هیپگاه هنرش رابخاطر مادیات بازای نساخت.&lt;br /&gt;تاجایکه من اوراازمدتها پیش میشناسم، یکمردخوب وقابل احترام برای همسرعزیزش بود.زندگی فامیلی مهریاردرمحورتعادل حق شناسی واحترام بربانوپرستومیچرخید همچنان یک پدربسیارعزیزومهربان برای فرزندانش بود. &lt;br /&gt;بانوپرستو که خود یک هنرمند مستعد وتوانا میباشد،درکنارشوهرفقیدش دردیارغربت صدای تبله سرود ارمونیه ونوای تارخموش نساختند. آن زوج هنری راه خود را بار دیگردرمیان مردم شان بازکردند وموسیقی افغانستان را درکشورهای مختلف درگوش هموطنان شان رسانیدند و افغنستان را با هنرش والایش بمردم دنیا معرفی نمودند. &lt;br /&gt;وای برما ملت آواره که تمام گنجینه هابی  خوب  فرهنگ وهنرخویش رادر آواره گی از دست میدهیم. &lt;br /&gt;هنرمندان ازهرکتگوری که باشند پیام آورصلح وآشتی اند. نباید چراغ سبز پیام آور درجهان خموش گردد. درد ملت ما تنها جنگ نیست ما درد های عقب ماندگی فروان داریم که باید درسدد اصلاح آن کمرهمت ببندیم وبرای نسل نوین کشورراه بهتر رسیدن به ارمان های  شان را فراهم سازیم. &lt;br /&gt;نبایدهنرمندان عزیزما چه (آوازخوان،هنرپیشه تیاتروسینما،شاعرونویسند)  درزیرابر     خشونت عقب ماندگی زندگی نمایند. امروزیک هنرمند بسیارتوانا وگرامی رااز دست دادیم وجایش برای همیشه درقلب ما خالی خواهد بود. آرزو دارم پرستوعزیزما  این کمبود وضایعه رابا وجود خود وفرزندانش دوباره پرُنماید وچراغ سبرهنری مهریار عزیز توسط  خانم و فرزندانش همشه روشن باشد.&lt;br /&gt;بانو پرستوگرامی : میدانم کمبوداین ضایعه بزرگ فامیلی وهنری برشما خیلی طاقت فرساست اما شهامتی که شما دارید مادست ازدامن امید رها نمیکنیم. زیراامید همیشه انسانها رابه قلعه های شامخ آرزو میرساند. امیدوارم با این غم تلخ شانه بدهید مگرشانه های تان در زیر بار این غم خمیده نگردد، با شهامت از میان این غباراندوه برون رفته وتبسم همیشه گی ازلبان محو نگردد                               .                                        ناگفته نباید گذاشت که جناب محمد کریم مهریار برادر محمد رحیم مهریاردرکابل نیز نیز یک هنرمند خوشاواز میباشد بدین وسیله این ضایعه بزرگ را برای او وفامیلش وکافه ملت افغانستان نیز تسلیت  عرض میدارم. "روحش شاد باد".&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-6958729554960461897?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/6958729554960461897/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=6958729554960461897' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/6958729554960461897'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/6958729554960461897'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2010/07/1955.html' title=''/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-8065719427892435328</id><published>2010-06-26T14:41:00.000-07:00</published><updated>2010-06-26T14:44:07.314-07:00</updated><title type='text'>Rahi Mehryar &amp; Parastoo</title><content type='html'>&lt;object width="425" height="344"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/jVknlkHyxOs&amp;hl=en_US&amp;fs=1&amp;color1=0x2b405b&amp;color2=0x6b8ab6"&gt;&lt;/param&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;/param&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;/param&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/jVknlkHyxOs&amp;hl=en_US&amp;fs=1&amp;color1=0x2b405b&amp;color2=0x6b8ab6" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="425" height="344"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-8065719427892435328?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/8065719427892435328/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=8065719427892435328' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/8065719427892435328'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/8065719427892435328'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2010/06/rahi-mehryar-parastoo.html' title='Rahi Mehryar &amp; Parastoo'/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-5825606437041275754</id><published>2010-06-26T00:18:00.000-07:00</published><updated>2010-06-26T11:14:36.631-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_u0b_jbapyd0/TCZDdeWht8I/AAAAAAAAADA/nUb7daq9_vg/s1600/%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85+%D9%85%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1+%D8%A8%D8%A7+%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7.JPG"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 400px; height: 300px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_u0b_jbapyd0/TCZDdeWht8I/AAAAAAAAADA/nUb7daq9_vg/s400/%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85+%D9%85%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1+%D8%A8%D8%A7+%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7.JPG" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5487147369640343490" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;                                       زنده یاد رحیم مهریار و خانم ماریا دارو&lt;br /&gt;                             این فوتو یکماه قبل ازوفاتش در منزل شان واقع جرمنی اخذ شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هموطنان وهنرمندان وهنردوستان گرامی میخواهم منحث  مسوول سایت از همدردی وغم شریکی تان با خانم پرستو وفرزندانش درسایت  ازشما صمیمانه  اظهار سپاس نمایم .&lt;br /&gt;واقعاٌ مرگ  رحیم مهریار پیش از وقت بود. اوهنوز بهاران  پرُ ثمر وپرُشگوفه  هنری درپیش داشت. اما افسوس مرگ  گلوی گرم وگیرا یش را خقه کرد وشاخه پرشگوفه  ازیک ساقه هنری خشکید. تمام مردم  افغانستان را بسوگش نشاند.&lt;br /&gt;وای که دیگر آن حنجره گرم وگیرا برای بزم غزل درمحفل خوشی های ما به خموشی گرایده است. مهریاریک هنرمندان خیلی معروف وغزل خوان خوب ودرجمع هنرمندان ازجمله  سردسته های عصرش بود.                                                                                                  &lt;br /&gt;او هنرس را همیشه درخدمت مردم قرارداده بود. درحفظ سبک موزیک افغانی زیاد تلاش نمود.&lt;br /&gt;وی نه  تنها آوازخوان بود، بلکه کمپوزیتور ونوازنده خوب  نیز بشمار میرفت. اکثراٍ آهنگهایش ساخته خودش ودیگرکمپوزیتوران معروف چون استاد حفیظ الله خیال، استاد عبدالله نوابی "شادکام" ومحترم وحید قاسمی بوده است.&lt;br /&gt;اودراجرای هرگونه آهنگ  صدای گیرا داشت. غزل را خوب  میسرود، محلی خوان فوق العاده بود ودرمحافل عروسی تمام اهنگ های خاص عروسی را چنان خوب اجرا میکرد که نمیتوان لذت آن آهنگها را فراموش کرد.&lt;br /&gt;مهریار با هنرمند مشهور "مشعل ترنم " خانم پرستو ازدواج کرد ویک پسروسه دخترازخود بجا گذاشت.&lt;br /&gt;وی بیست سال قبل نسبت جنگهای داخلی کشوربه جرمنی هجرت کرد. درهجرت چنان با سوز سرود که شهرتش را دوچندان نمود.&lt;br /&gt;فقط یک ماه قبل ازوفاتش اورا درمنزلش ملاقات نمودم. مهریارعزیزبه استقبالم شتافت و مرا به منزلش انتفال داد. برای چند ساعت لحظات شیرین وبا محبت همرای  زوج هنری کشورم داشتم. بانو پرستو و زنده یاد مهریاربا محبت زیاد به یاد از ایام گذشته که با هم همکار بودیم، ازمن پذیرایی نمودند.&lt;br /&gt;بانو پرستو گرامی:&lt;br /&gt;میدانم که غم تلخ دارید، این غم قلب هموطانت را نیز قشرد، شما تنها نیستید، من منحثت دوست وهمکاردیرینت درغمت شانه  میدهم. مرگ هرانسان تلخ وتکان دهنده است.  بخصوص مرگ همسر، پدرفرزندان و آنهم دردیارغربت غم بخصوص دارد. در این جاده که شما اکنون روان هستید، من قبلا ازاین جاده  پرُ غم عبورکرده  ام.&lt;br /&gt;شما که درتمام  لحظات زندگی یار ویاورش بودند، نباید قامت رسای تان درزیربارمسوولیت  سنگین فرو رود ، شما  تیکه گاه فرزندان تان هستید وکمبود جنت شنین مهریار رااحیا بدارید.&lt;br /&gt;از خداوند متعال برای شما وفرزندان تان وتمام اقارب ودوستان صبر جمیل میخواهم روح مهریارعزیز ما شاد وفرودس برین جایش باد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-5825606437041275754?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/5825606437041275754/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=5825606437041275754' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/5825606437041275754'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/5825606437041275754'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2010/06/blog-post_26.html' title=''/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_u0b_jbapyd0/TCZDdeWht8I/AAAAAAAAADA/nUb7daq9_vg/s72-c/%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85+%D9%85%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1+%D8%A8%D8%A7+%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-286604172020647779</id><published>2010-06-25T23:56:00.000-07:00</published><updated>2010-06-25T23:58:10.151-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>بانوپرستو مشعل ترنم &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با ازدست دادن همسرعزیزت همه هنردوستان وهنرمندان سوگداراند.&lt;br /&gt;مهریارگرامی گام بس بزرگ وارزشمند درهنر آوازخوانی برداشت. میدانم که هنرمندان شدن کاربس دشواراست.&lt;br /&gt;مهریار دارای صفات بس نیکو،انسان شریف، متواضح وبا محبت بود . اورا درزمانیکه تازه به  ساحه هنرپا گذاشته بود، ازنزدیک دیده بودم وتا زمانیکه دراوج  شهرت رسید، هیچگاه درتواضح وشکسته نفسی، صمیمیت ومردم داری وی خلل مشاهده نگردید. او تا زمان مرگش هواداران خود را با همان شروروشوق با خود داشت.&lt;br /&gt; صفات نیک وصمیمیبت که با مردم داشت، توام با صدای گیرا وخواندن با سر، ولی موفقیت خودرا حفظ نمود. پذیرفتن مرگ همچو یک هنرمند درحالیکه سخت به فقدان هنری فقرار دچارهستیم ، سوگدار ساخته است.&lt;br /&gt;درگلستان هنری کشور یک ساقه زیبا با دوشاخه پرّ شگوفه سربلند نمود،  اما صد افسوئس یک  شاخه آن خشکید . مگر ما نا امید نیستیم، شاخه دیگرآن چون خانم پرستو شگوفان است. چشم امید ما هنرمندان طرف شماست که کمبود مهریارعزیر را در ساحه  هنری وفامیلی احیا بدارید.&lt;br /&gt;نگذارید این غم  بزرگ شما وفرزندان شما را افسرده سازد. &lt;br /&gt;برای شما، فامیل، اقارب وتمام هنرمندان ومردم افغانستان نسبت این  ضایعه بزرگ  صبر وشکیبایی ازخداوند خواسته وبهشت برین برای مهریارعزیز خواهانم. &lt;br /&gt;                    محمد نعیم  رفاه  هنرمندان اسبق  تیاتر افغانستان&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-286604172020647779?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/286604172020647779/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=286604172020647779' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/286604172020647779'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/286604172020647779'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2010/06/blog-post_1623.html' title=''/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-7985022720724688462</id><published>2010-06-25T23:53:00.000-07:00</published><updated>2010-06-25T23:55:52.704-07:00</updated><title type='text'>پیام زرغونه گردش ونعمت الله گردش</title><content type='html'>پرستو گرامی :  &lt;br /&gt;مرگ یک امرحتمی است. اما مرگ هنرمند سخت تگان دهنده است. زیرا ماتم مرگ هنرمند خارج ازدائره فامیل واقارب تمام مردم افغانستان راسوگ دارمیسازد.&lt;br /&gt;خدواند صوت وصدا گیرارا برای هرکس ارزانی نمیکند. اوهنرمند خوش صدا، صمیمی وبا محبت بود.&lt;br /&gt;ازروزیکه خبرمرگ دوست عزیزچون مهریاررا شنیدیم تمام خاطرات ایام گذشته درکمره چشمان ما میچرخد.  &lt;br /&gt; شاید مهریارجنت نشین عروسی های زیاد ازهموطنان مارابا صدای گرمش باهمکاری وهمراهی همسرش نازنینش "بانوپرستو" گرم ورنگین ساخته باشد . هزران آهسته برووحنا بیارید را سروده باشد. اما چیزیکه برای ما قابل تذکراست. درشب عروسی ما تعداد زیاد هنرمندان چون ظاهرهویدا، الطاف حسین، الفت آهنگ، احمد شاه حسن ودیگران برای مجرایی یک آهنگ حضورداشتند. مهریارزنده یاد آهنگ آهسته برورا درشب وصلت ماسرود. زمزمه آن آهنگ زیباهمیشه نوازشگرگوشهای میباشد. نمیتوانم خبرمرگ همچون دوست را قبول نمایم. اما با تاسف واقعیت آن است که همه باید پذیرفته باشند. &lt;br /&gt;پرستوعزیز:&lt;br /&gt;دررضای حق باید تن داد شماکه رفیق راه اودرهمه عرصه های زندگی بودید، حال کمبود اورابرای فرزندان تان تکمیل بدارید. این غم غظیم است، آرزونداریم درزیرباراین غم بزرگ قامت رسای شما خمیده گردد.&lt;br /&gt;برای تان صبرجمیل میخواهم وروح مهریارعزیزما شاد باد.&lt;br /&gt;                      زرغونه "رفاه" گردش ونعمت الله گردش&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-7985022720724688462?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/7985022720724688462/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=7985022720724688462' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/7985022720724688462'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/7985022720724688462'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2010/06/blog-post_6028.html' title='پیام زرغونه گردش ونعمت الله گردش'/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-575343701202607338</id><published>2010-06-25T21:42:00.000-07:00</published><updated>2010-06-25T21:44:19.503-07:00</updated><title type='text'>پیام حانم رجنی پران</title><content type='html'>خانم پرستو نازنین :&lt;br /&gt;میدانم ازدست دادن شوهر برای هرخانم غم طاقت فرساست. بخصوص شوهرمهربان چون مهریار صاحب که  مانند نامش پُرمهروعطوفت بود. برای شما رفیق روزگار، فامیلی وهنری بود. شما مانند دوکبوترصلح درهر سرزمین بخاطرنشاد بخشیدن دلها، درپروازبودید. یادآن محافل وطنین صدای زیبا شما زوج هنری قطعاٌ فراموش  نا شدنی است. بخاطر داشته باشید که دراین ماتم تنها نیستید. منحیث یک دوست وهمکارسابقه تان ومنحیث یک  خانم درغم تان شریک هستم، ایکاش درکنارتان میبودم. گرچه باشما فاصله دارم اما قلبم با شما یکجا بخاطر این  غم بزرگ درسوگ نشسته است. &lt;br /&gt;از خداوند برایت  صبر میخواهم، خداوند مهریارعزیزما را راحت داشته ورحش شاد باشد.&lt;br /&gt;                                                                                              رجنی  پران&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-575343701202607338?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/575343701202607338/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=575343701202607338' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/575343701202607338'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/575343701202607338'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2010/06/blog-post_3945.html' title='پیام حانم رجنی پران'/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-2307526353465323385</id><published>2010-06-25T21:29:00.000-07:00</published><updated>2010-06-25T21:37:10.575-07:00</updated><title type='text'>پیام محترم پردیس</title><content type='html'>خانم پرستو گرامی:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرگ  نا بهنگام مهریار عزیز چه تلخ وطاقت فرساست. میدانم این تلخکامی راتمام مردم افغانستان حس میدارند. افسوس که درخت  برومند هنرموسیقی ما خشکید.&lt;br /&gt;مرگ هرانسان درواقع عدم هستی اورا بازگو میدارد. اما مرگ یک هنرمند، زندگی  اورا جاویدانه میسازد. وجود وعدم ما ازقدرت خالق  بی همتاست. باید دربرایر امر او ازصبر وشکیبایی کارگرفت. من یقین دارم که شما در  تحمل این کوه غم بخاطرفرزندانت شکیبایی راازدست نخواهی داد.&lt;br /&gt;میخواهم درغم واندوه شما منحیث همکارسابق تان که یک عمردریک محل ایفای وظیفه نمودیم، شریک باشم. &lt;br /&gt;برای شما صبرجمیل  وبرای مهریارعزیز مکان برین  میخواهم.  &lt;br /&gt;                                             عبدالروف  پردیس  &lt;br /&gt;                                        هنرمند رادیو تلویزیون وتیاتر&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-2307526353465323385?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/2307526353465323385/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=2307526353465323385' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/2307526353465323385'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/2307526353465323385'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2010/06/blog-post_8629.html' title='پیام محترم پردیس'/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-1080602822914955295</id><published>2010-06-25T21:15:00.001-07:00</published><updated>2010-06-25T21:29:20.631-07:00</updated><title type='text'>پیام تسلیت بمناسبت مرگ  رحیم مهریار هنرمند معروف افغانستان</title><content type='html'>خواهر گرامی  ام پرستو عزیز:&lt;br /&gt;خبرمرگ دوست هولناک است ، دوستیکه سالهای زیاد عمررا درهرمحقل برای خوشی دلهای دیگران نشاد آفرید ومن همگام او بودم . لحظات فراموش ناشدنی را سپری نمودیم، امروز درامرخداوند تن باید بدهیم واندوه تلخ را ناگذیر قبول  نمایم. &lt;br /&gt;مرگ مهریار تنها برای همسر، فرزندانش واقاربش طاقت فرسا نیست بلکه برای هنرمندان که با اوسالهای دراز در زیر یک سقف، صدای گیرای اورا با نوای تار وضرب  تبله همرایی کرده است، خیلی درد ناک است.&lt;br /&gt;کشتی عمر همیشه درحرکت خواهد بود، زیرا زمان توقف نمیکند. اما جای دوست برای همیشه خالی میماند. من  که روزگاری را با محبت  وصمیمت با مهریارعزیزگذارنده  ام  نمیتوانم مرگ اورا قبول نمایم . اما افسوس  باغستان هنذری افغانستان یک  درخت پرُ بارهنری راازدست داد. دراین ماتم همه هموطنان بسوگ نشتند.  زیرا هنرمند متلق به مردم است . &lt;br /&gt;خواهر گرامی  پرستو جان:&lt;br /&gt;اجازه بدهید که در این اندوه بزرگ  تان شریک باشم تا بتوانم  اندک ازغم شما وفرزندانت را روی  شانه های  خودم  حمل  بدارم  . &lt;br /&gt;        چیت رام فانی&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-1080602822914955295?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/1080602822914955295/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=1080602822914955295' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/1080602822914955295'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/1080602822914955295'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2010/06/blog-post_25.html' title='پیام تسلیت بمناسبت مرگ  رحیم مهریار هنرمند معروف افغانستان'/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-8890585369163570212</id><published>2010-06-23T16:38:00.000-07:00</published><updated>2010-06-23T16:41:17.399-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>هنرمند مشهورکشور به ابدیت پیوست                               &lt;br /&gt;امروزمردم هنردوست وهنرمندان افغانستان بمرگ نا به هنگام حیم مهریار&lt;br /&gt;هنرمند معروف کشورسوگداراند. &lt;br /&gt;مهریاردارای صفات بس عالی انسانی بود، وی منحیث کارمند رسمی رادیوتلویزیون افغانستان برای مدت طولانی درشعبات مختلف وبخصوص مدیریت موسیقی ایفای خدمت نمود، درکنارماموریت رسمی عاشقانه سرود ودرحراست موسیقی افغانستان صادقانه رزمید. اومدت چهل درخدمت هنرقرارداشت ومدت بیست سال دردیارغربت هنرش را بازاری نساخت، بلکه بخاطرتوسعه وانکشاف موسیقی افغانستان خدمت شایان نمود. وی را میتوان ازجمله خوبترین غزل خوانان درجمع هنرمندان افغان حساب کرد. &lt;br /&gt; رحیم مهریاردرای شخصیت خیلی عالی ودارای اخلاق خوب هنری بود. وی انسان آرام، متواضع، رفیق خیلی صادق ووفاداروهنرمند پرتلاش بود.&lt;br /&gt;رحیم همسرخوب وپدرمهربان وبا افتخاربرای فرزندانش بود.&lt;br /&gt;اورا فرد فردافغانستان دوست داشت، صدای نوازشگرش طنین لحظات شاد گوشهای  هموطنان ما بود. &lt;br /&gt;وی درانتخاب شعروکمپوزهایش سلیقه خیلی عالی داشت. با آنکه هنرمندان  و کمپوزتوران ارجمند کشوربرایش کمپوزمیساختند. خودش نیزدست بلند درتهیه آهنگهای خود وهمسرش بانو پرستوترنم موسیقی افغانستان بوده است. &lt;br /&gt;بنده درماه جون سال روان که سفری به اروپا داشتم،ازآقای مهریا وخانم پرستودیدن کردم . آقای مهریاربه استقبالم آمد وزمانیکه به خانه شان رسیدیم خانم پرستوازدیدنم استقبال شاینی نمود. &lt;br /&gt;نشاد لحظه ها کوتاه وزود گذراست واقعاٌ قبول کرده نمیتوان که رحیم مهریار دیگردر جمع ما نیست. &lt;br /&gt;بدین وسیله برای خانم پرستو، که جامه سوگ برتن دارد وفرزندان عزیزش، تمام  هنرمندن وهنردوستان افغانستان این ضایعه بزرگ تسلیت میگویم وبرای مرحوم مهریاربهشت برین آرزومیبرم.  &lt;br /&gt;                  تورفتی مگرروح تو باماست   &lt;br /&gt;                 آن خصلت نیکوی تو با ماست     &lt;br /&gt;                شبها که دربزم غزل چنگ میزدی&lt;br /&gt;           حنجره الماس وغزل گوی توبا ماست  &lt;br /&gt;                   " این  صداست که میماند"&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-8890585369163570212?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/8890585369163570212/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=8890585369163570212' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/8890585369163570212'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/8890585369163570212'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2010/06/blog-post_23.html' title=''/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-2278795218594509613</id><published>2010-02-13T19:02:00.000-08:00</published><updated>2010-02-13T19:08:00.688-08:00</updated><title type='text'>یاد هنرمند گرامی ما گرامی باد</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_u0b_jbapyd0/S3dorp3570I/AAAAAAAAACU/iGYZVaKjU98/s1600-h/porhanat+jawani.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0pt 10px 10px 0pt; float: left; cursor: pointer; width: 235px; height: 263px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_u0b_jbapyd0/S3dorp3570I/AAAAAAAAACU/iGYZVaKjU98/s400/porhanat+jawani.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5437930174257164098" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;p style="color: rgb(0, 0, 0);" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;        در مورد گرامی داشت ازهنرمند محبوب کشور مرحوم " غنمیت         " دوستانیکه از وی شناخت داشتند در سایت روزنه قلم         زدند چه کارعاقلانه وبجا کردند. زمانیکه نوشتار دوستان         را در سایت مطالعه کردم به یاد ایام افتادم که همرای         مادرم بدوکان مرحوم پران ناتهه برای خرید چپلک های         مرغوب پلاستکی میرفتم.&lt;br /&gt;      شناخت مردم افغانستان از آن هنرمند محبوب کاریست دشوار،         زیرا پران ناتهه همانطوریکه غنمیت تخلص مینمود انسان         غنمیت و برومند، برای استحکام پل دوستی میان نژاد ها و         مضاهب مختلف مردم کشور و از بین بردن تعصب زبان وعقیده         بود.&lt;br /&gt;      او به هیچ مذهب عقیده تعصیبی نداشت، قلب او سرشار         ازعلم خدا پرستی وانسان دوستی بود او میگفت انسان را         باید دوست داشت زیراانسان از محبت وعشق بوجود آمده است.         خالق یگانه خلق کننده همه بشریت است این مهم نیست که         طفل ازکدام پدر ومادر ویا درکدام سر زمین بدنیا میآید         وبکدام مذهب متعقد میشود وبکدام زبان تکلم مینماید.         خدا را باید پرستید وانسان را " کانون عشق ومحبت " است،         باید دوست داشت.&lt;br /&gt;      عشق به خالق بشریت وعشق به انسان وانسانیت را وجیبه         خود میدانست.&lt;br /&gt;      پران ناتهه "غنمیت" درسال 1927 میلادی درخانواده یی         هندو افغان درگذر پایان چوک کابل تولد گردید درآوان         کودکی شوق آواز خوانی را درسرداشت. زمانیکه درمکتب         آسمایی شامل گردید با دختران و پسران هم سن وسالش بدون         تعصب برخورد عالی انسانی داشت این خصوصیت اورا در جمع         شاگردان مکتب آسمایی برجسته ساخته بود، تمام معلمین         وشاگردان او میشناختند ودوست داشتند. درسن نوجوانی که         هنوز 15 سال داشت در گرو زلفان سیاه، دراز و پریشان         دختری بنام "ملکه" اسیر گردید، بعد از تحمل یک دوره         عشق پنهانی که درکشورما جز فرهنگ هندو و مسلمان بود،         سوخت وساخت و سرود :&lt;br /&gt;      آن سلسله مو آید اگر بر سربازار = بازار شود از نفسش         تازه چو گلزار درکشورما نظر به فرهنگ سنتی ازدواجهای         جوانان به خواهش و انتخاب والدین از بین دختران و         پسران اقارب نزدیک انتخاب و تطبیق میشد، آقای غنمیت         نیز تحت فشار همان فرهنگ سنتی قرار گرفت فامیل         ازدختران اقارب برایش انتخاب و پیشنهاد کردند. مگراو         که دلش را در گرو سلسله مو اسیر شده بود پیشنهاد         ازدواج با اقارب نزدیک را رد نمود وبه عشقش وفا دار         باقی ماند.&lt;br /&gt;      مخالفتهای آقای غنمیت دربرابر تصمیم خانواده درآنزمان         که مردم پیرو فرهنگ سنتی بودند یک نوع سرکشی پنداشته         میشد، ناگذیر واقعیت زندگی درونی خویش را برای فامیل         افشا نمود که وی از مدتهاست در بندعشق کسی مجنون شده         است. هماناً بمخالفت شدید روبرو گردید.&lt;br /&gt;      خانم ملکه نیز در خانواده اش ازمشکلات مبرا نبود او         نیز برای پذیرفتن آن عشق سینه فراخ داشت مگر خانواده         ایشان نسبت همان عقیده سنتی مسله ازدواج با اقارب را         نسبت به بیگانه برای دختر شان ترجیع میدادند، ونسبت به         آقای غنیمت که ازاقارب نزدیک شان نبود ومخصوصا ً که         هنرمند بود شدیدا ٌ مخالفت نمودند زیرا هنرمند شدن         نیزدرجامعه سنتی کار سهل نبود هنرمندان در آنزمان مشکل         فروان داشتند ورنح بی کران کشیدند، بجز یک قشر محدود         روشنفکر، در بین توده های وسیع جامعه، هنر وهنرمند         قابل پذیرش نبودند.&lt;br /&gt;      روی همین مجبوریتها ومشکلات آقای غنمیت ازخانه و سر         زمین آبایی اش افغانستان بطرف هند به حکم خشم وتن         ندادن به ازدواج اجباری سفرکرد.&lt;br /&gt;      درهند عقب کار وپیشه یی میگشت که با راجکپورهنرمند         معروف هند معرفی گردید، راجکپور استعداد وعلاقه وی را         درک نمود واو دریکی از کمپنی های فیلمبردای هند معرفی         کرد تا منحیث هنرمند درفیلم ها ازاسعداد سر شار وی         استفاده نمایند.&lt;br /&gt;      زمانیکه فامیل غنیمت ازموضوع مطلع گردیدند کاکایش سفری         به هند نمود، وی را دوباره با خود به افغانستان آورد         زیرا در آنزمان هنرمند شدن ودرفیلم بازی کردند برای         فامیلهای افغان قابل پذیرش نبودزیرا جامعه افغانی         برداشت چنان روشنگری را نداشت.&lt;br /&gt;      درعین زمان عشق غنمیت سرتا پا ملکه راآتش زده بود واز         دوریش رنج میبرد همین که از برگشت وی اطلاع حاصل کرد         برای فامیل خود اعلان نمود که جز با پران ناتهه با کسی         دیگر حاضر به ازدواج نمیباشد ودر اثر مخالفت شدید         وفشار والدین خودرا از طبقه سوم منزل بکوچه پرتاب نمود         در اثر این پرتاب پایش شکست و مهُر سکوت را نیزشکستاند         و برای پدر ومادرش عشق پنهانی اش افشا نمود ومخالفت         فامیل را بی نتیجه خواند، از تحمیل ازدواج با پسران         عمه، کاکا، خاله وماما سرکشی نمود روی این حقیقت تلخ         پدرش مجبورا ًراضی به ازدواج دخترش با آقای غنمیت         گردید. عشق این "لیلا ومجنون " فامیل ها را در         ازدواجهای اجباری وپیوند های پی هم در میان اقارب         نزدیک مانند خاله زاده،مامازاده،کاکا زاده وعمه زاده         مجبور به وسعت نظر ودوستی فراختر در بین جامعه هندو         سرزمین ما نمود.&lt;br /&gt;      این ازدواج میمون بعد ازکشمکش های زیاد درسن 21 سالگی         آقای پران ناتهه اتفاق افتاد و ثمر چهار فرزند" دوپسر         ودو دختر" را درقبال داشت.&lt;br /&gt;      پران ناتهه بعد از ازدواج منزل پدرش را ترک وبه زندگی         مستقلانه خویش آغازید.&lt;br /&gt;      او درزندگی شخصی وهنری واجتماعی یک انسان مهربان غریت         نواز وخیر رسان بود.&lt;br /&gt;      وی را عقیده برآن بود که بهترین عبادت برای رضایت         خداوند، خدمت برای بشریت و احترام بمقام ولای انسانی         است. روی همین مفکوره برای غریبان و بینوایان دست         همکاری و محبت دراز مینمود. او تجارت بوت فروشی راآغاز         کرد و درکنارآن وسایل پلاستیکی از قبیل چپلک، ظروف         خانه، ودستکولهای پلاستکی برای خرید مواد برای خانم         مدرن، سامان وبازیچه اطفال را برای اولین بار         درافغانستان وارد نمود، وی را میتوان اولین تاجر وسایل         پلاستکی در زمانش خواند، با این پیشه تجارت برای تمام         جوانان اقارب و افراد غریب کار ایجاد نمود، آهسته         آهسته در اقلام تجارتی خویش وسایل هنری از قبیل تبله،         ارمانیه، وغیره را نیز به کشور وارد نمود که هنرمندان         به وسایل مورد نیاز شان دسترسی پیدا نمایند. یکی         ازخصوصیت آقای غنمیت آن بود که با مشتری نظر به وضع         جیبش معامله میکرد اگر شخص بی بضاهت برای پسرش یک جوره         چپلق میخرید از وی پول اخذ نمیکرد وبرای طفلش ازسامان         وسایل بازیچه اطفال نیز تحفه میداد، برای مشتریان         مطابق رسوم افغانی، یک گیلاس چای گرم وبعد ها یک کوکا         کولای سرد تعارف مینمود هرگاه خانمها از جمله مشتریانش         میبودند یک درجن قاشق چای برای خانم تحفه میداد. در         اثر آن همه خیر رسانی بازار تجارتش خیلی رونق گرفت         ودست به ایجاد شیرینی پزی زد و مشتریان رااز شیرنی های         خوش مزه نیز میچشاند، سخاوت ومردم داری پران ناتهه شهر         کابل را آوازه کرده بود.&lt;br /&gt;      قسمیکه در فوق متذکر شدم که وی اولین تاجر ظروف ووسایل         پلاستکی درکشوربود وی اولین اعلان تجارتی را نیز در         رادیو افغانستان بدست نشرسپرد که تا آن زمان اعلانات         تجارتی در کشورما از طریق رادیو معمول نبود.&lt;br /&gt;      او درکار تجارتی دست به ابتکار دیگری زد یعنی عطر شام         پاریس نیز ازجمله اقلام تجارتی او بود، وی بایلر های         عطر را با بوتل های خالی ازفرانسه وارد میکرد و برای         خانمهای که شوهر نداشتند ویا شوهران شان دچار مشکلات         اقتصادی ویا مریض بودند کارایجاد مینمود یعنی خانمها         بوتلهای عطر را در خانه شان پرُمینمودند وبا سرش زدن         کاغذ های مارک کمپنی فرانسوی آماده فروش میساختند بدین         وسیله برای خانم های خانه یک عاید حق وهلال تهیه دیده         بود. درفصل خزان مردم در کشور ما معمولا ًمواد خوراکه         ومواد ارتزاقی را تهیه میکردند و آمادگی زمستان را         میگرفتند، وی برای علاوه آمادگی برای زمستان خانواده         خویش اشخاص غریب وبی بضاعت را فراموش نمیکرد برای         فامیل های بی بضاعت مقدار آرد وبرنج را تهیه ودر بین         خریطه برنج ویا بوجی ارد یکمقدار پول نقد میگذاشت         وبرای فامیلها ارسال میکرد واز ذکر نام خود پهریز         مینمود. وی غنمیت بزرگی برای مردم غریب وبینوا بود.&lt;br /&gt;      درعرصه هنر، آواز گرم وگیراش به مجالس شور و بدلها         محبت می انباشت هموطنان ما شاهد استماع آواز دلشنیتش         طی هنرنمایی، درخانقا پایان چوک، درمندرهندوها در         درامسال سکهه ها بودند و درهرجایکه زمینه مساعد         میگردید بدون تعصب نژادی ، مذهبی و قومی دلها را پیوند         میداد محبت وعشق انسان پرستی را در دلها شخم میزد.&lt;br /&gt;      در رادیو افغانستان طور افتخاری آهنگ میخواند واز هیچ         اهنگش مزد و حق الزحمه اخذ نمیکرد، برعلاوه درهر رفت         وامدش به هند درغنا و تقویت آرشیف رادیو افغانستان از         پول شخصی اش عمل نیک وخدمت بزرگ انجام داده است.&lt;br /&gt;      او خدا را می پرستیدید وعشق به انسان را عقیده داشت،         مسلمان نبود مگربه زیارت پاچا صاحب سخت عقیده داشت         وهرچهارشنبه زیارت آن رادمرد خدا را فراموش نمیکرد.&lt;br /&gt;      وی همیشه مهماندار بود مخصوصا ً هنرمندان هندی غزال         خوانان مشهورهند وپاکستان را در شبهای مهتابی کابل         پذیرائی میکرد، چنانچه هنرمندان معروف ما نند تلک         محمود، شیلا کشمری، سلامت علی خان، نزاکت علی خان، آسا         سنگهه مستانه، "سرندارکور،پرکاشکور" دوخواهر آواز         خوانان محلی در یکشب مهتابی در تپه پغمان مهمان وی         بودند و طبق معمول او باید در روز چهارشنبه به زیارت         پاچاصاحب میرفت، مهمانان را در انتظار نگهداشت وبا         خانم و اولادهایش طرف زیارت پاچاصاحب رفت، خانم         واطفالش درموتر منتظرش بودند وی بایکدانه نان گرم و         شیرین که شکل روت و یا چپاتی پخته شده بود با یک         دستمال کرشنیل بافی روی دستش برگشت ونان آنقدر داغ بود         که بدون دستمال گرفته نمیشد خانمش سوال کرد:&lt;br /&gt;      این نان در آن بلندی کوه از کجا شد؟&lt;br /&gt;      او گفت چهل زن ملبس با لباس سرخ بودند چهل دیگدان گلِی         دور زیارت پاچا صاحب روشن کرده بودند و نان می پختند،         آنها این نان را برایم دادند. دریور آقای غنمیت که شخص         مسلمان واز شیر مردان پنجشیر بود دویده بطرف زیارت         پاچا صاحب رفت تا یک نان بدست آورد، وقتیکه برگشت گفت         : تمام آن چهل خانم ناپدید شده بودند تنها یک دیگدان         گلِی با اتش نیمه افروخته وجود داشت وبس .&lt;br /&gt;      آن نان گرم وشیرین را برای صد نفر مهمانانش یک یک لقمه         تعارف کرد وبرای تمام مهمانان کفایت نمود این خود         میرساند که آقای غنمیت دوست خدا بود. وی روی این همه         اخلاق حمیده که داشت قلب هندو، مسلمان را بدست میآورد.&lt;br /&gt;      شب های جمعه درخانقای پایان چوک کابل نعتیه میخواند،         مردم فکر میکردند که پران ناتهه مسلمان شده است هر روز         که خانم رجنی دختر شان طرف مکتب میرفت دختران هم سن         وسالش یکدیگر رااشاره میکردند که گویا پدر رجنی خانم         مسلمان گردیده است.&lt;br /&gt;      هندوان شهر کابل افتخارات دیگری داشتند زیرا پران         ناتهه هندو هم مذهب شان بود وحتی در جمعیت مذهب سکهه         ها نیز آقای غنمیت "غتمیت" بزرگ بود.&lt;br /&gt;      مگرحاسدان وحسودان برداشت چنین انسان خدا پرست وانسان         دوست را نداشتند و دست به چور چپاول دکانهای مذکورزدند         دریک شب به دو سرای احمد شاهی وسرای میرعلم هفت دکان         وی را آتش زدند پول نقد واموال قمیتی او را ربودند با         این عمل غیر انسانی تمام هست و بود مرحوم طمعه حریق شد.         از بد حادثه اخیرزندگی آقای غنمیت به زلت وخواری گذشت         باوجودیکه برای احیای مجدد زندگی اقتصادی اش تلاش         فروان نمود روی همین دلیل سفری به هند کرد اما دراثر         یک حادثه ترافیکی مجروح گردید بعد ها منجر به فلج شدن         طرف چپ بدنش شد وبا حقارت وغربت ، دورازمیهن اصلی اش         در سال 1983 میلادی جان به جان آفرین تسلیم کرد.&lt;br /&gt;      روحش شاد باد&lt;br /&gt;      خواننده ارجمند گفتنی هایکه درفوقاٌ تحریرگردیده است         از زبان خانم رجنی پران دختر آقای غنمیت نوشته ام وی         ازجمله دوستان بسیار گرامی بنده میباشد که هر چند روز         بعد تیلفونی باهم صحبت های داریم، خانم رجنی درهمین         مدت ها یک اندازه از مریضی که عاید حال شان است، رنج         میبرند جویای احوال او گردیدم بخاطر که دم را غنمیت         شمرده باشیم، یاد از گذشته های مرحوم غنیمت کردیم.         خانم رجنی تمام خاطرات را که از پدرش در حافظه داشت         برایم حکایت نمود. لازم دیدم تا برای دوستان وعلاقه         مندان " مرحوم غنمیت " این رازهای سر پوشیده رااز طریق         سایت وزین روزنه پیشکش نمایم با سپاس از خانم رجنی         پران که با من هم نظر گردید.  ،.&lt;br /&gt;      دراخیر امید دارم دوستان درمورد آقای غنمیت که واقعاٌ         غنمیت بزرگ کشورما بودند، با مطالعه چند سطر شناخت         بیشتر حاصل نمایند.&lt;br /&gt;      همچنان برای خانم رجنی پران صحت مجدد وسلامتی از         بارگاه خداوند استدعا میدارم.&lt;br /&gt;      &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="color: rgb(0, 0, 0);" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_u0b_jbapyd0/S3do0NfBsvI/AAAAAAAAACc/3ZdNXR8gkwg/s1600-h/porhanat+dar+mafel.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 314px; height: 222px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_u0b_jbapyd0/S3do0NfBsvI/AAAAAAAAACc/3ZdNXR8gkwg/s400/porhanat+dar+mafel.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5437930321255445234" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;        &lt;p style="color: rgb(0, 0, 0);" align="center"&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-2278795218594509613?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/2278795218594509613/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=2278795218594509613' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/2278795218594509613'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/2278795218594509613'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2010/02/blog-post_1126.html' title='یاد هنرمند گرامی ما گرامی باد'/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_u0b_jbapyd0/S3dorp3570I/AAAAAAAAACU/iGYZVaKjU98/s72-c/porhanat+jawani.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-1342927046978294968</id><published>2010-02-13T18:52:00.000-08:00</published><updated>2010-02-13T18:57:12.334-08:00</updated><title type='text'>مصاحثه گردش</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_u0b_jbapyd0/S3dmYKFXLoI/AAAAAAAAACM/nTWlG0kZvFs/s1600-h/gardish+and+gardish.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 400px; height: 266px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_u0b_jbapyd0/S3dmYKFXLoI/AAAAAAAAACM/nTWlG0kZvFs/s400/gardish+and+gardish.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5437927640282902146" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;meta equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"&gt;&lt;meta name="ProgId" content="Word.Document"&gt;&lt;meta name="Generator" content="Microsoft Word 11"&gt;&lt;meta name="Originator" content="Microsoft Word 11"&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;  &lt;w:worddocument&gt;   &lt;w:view&gt;Normal&lt;/w:View&gt;   &lt;w:zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;   &lt;w:punctuationkerning/&gt;   &lt;w:validateagainstschemas/&gt;   &lt;w:saveifxmlinvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;   &lt;w:ignoremixedcontent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;   &lt;w:alwaysshowplaceholdertext&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;   &lt;w:compatibility&gt;    &lt;w:breakwrappedtables/&gt;    &lt;w:snaptogridincell/&gt;    &lt;w:wraptextwithpunct/&gt;    &lt;w:useasianbreakrules/&gt;    &lt;w:dontgrowautofit/&gt;   &lt;/w:Compatibility&gt;   &lt;w:browserlevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt;  &lt;/w:WordDocument&gt; &lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;  &lt;w:latentstyles deflockedstate="false" latentstylecount="156"&gt;  &lt;/w:LatentStyles&gt; &lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;style&gt; &lt;!--  /* Style Definitions */  p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal 	{mso-style-parent:""; 	margin:0in; 	margin-bottom:.0001pt; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:12.0pt; 	font-family:"Times New Roman"; 	mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; 	mso-bidi-language:FA;} @page Section1 	{size:8.5in 11.0in; 	margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in; 	mso-header-margin:.5in; 	mso-footer-margin:.5in; 	mso-paper-source:0;} div.Section1 	{page:Section1;}  /* List Definitions */  @list l0 	{mso-list-id:588658468; 	mso-list-type:hybrid; 	mso-list-template-ids:783861470 1660050200 67698713 67698715 67698703 67698713 67698715 67698703 67698713 67698715;} @list l0:level1 	{mso-level-start-at:12; 	mso-level-number-format:arabic-alpha; 	mso-level-text:"%1\)"; 	mso-level-tab-stop:286.5pt; 	mso-level-number-position:left; 	margin-left:286.5pt; 	text-indent:-268.5pt;} ol 	{margin-bottom:0in;} ul 	{margin-bottom:0in;} --&gt; &lt;/style&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt; &lt;style&gt;  /* Style Definitions */  table.MsoNormalTable 	{mso-style-name:"Table Normal"; 	mso-tstyle-rowband-size:0; 	mso-tstyle-colband-size:0; 	mso-style-noshow:yes; 	mso-style-parent:""; 	mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; 	mso-para-margin:0in; 	mso-para-margin-bottom:.0001pt; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:10.0pt; 	font-family:"Times New Roman"; 	mso-ansi-language:#0400; 	mso-fareast-language:#0400; 	mso-bidi-language:#0400;} &lt;/style&gt; &lt;![endif]--&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"&gt;&lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/o:p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;به سلسله گرامی داشت ویاد ازگنجینه های هنری وفرهنگی کشوردراین شماره گفت وشنود ما را با آقای محترم نعمت الله گردش هنرمند محبوب تیاترکشورمطالعه میفرمائید. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;تیاتردرکشورهای مختلف دشواری ها، فراز ونشیب های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;فراوان داشته است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ایثاروفدا کاری هنرمندان دررشد وارتقاع&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تیاتردرهرکشورقابل قدردانی میباشد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;هنرمندان درجهان جهت آگاهی مردم دررابطه مناسبات فرهنگ سنتی و جا گذین ساختن فرهنگ جدید، مظالم اجتماعی وسیاسی را با ایثار وفدا کاری، هنرمنمدانه انگشت انتقاد گذاشتند وموفقیت های فراوان کمایی کردند. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;رایج ساختن فرهنگ جدید، افشای سیستم غیرعادالانه جوامع بشری، تغیر فرهنگ کهنه وعقب مانده درجهان، بدون فداکاری هنرمندان تیاتردرزمان پیشن ناممکین بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;هنرمندان با قبول رنج ها جامعه را برروشنایی کشاندند، کسانیکه خود ازسنتی بودن جامعه رنج درسینه داشتند، رنج مردم راازچهره های افسرده شان زدودند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;درآن زمانها که رسانه های جمعی خیلی محدود بود وبا اصلا وجودنداشت، تیاتر یگانه راه حل پرابلم های جامعه بود. تغیرذهنیت عامه بدون قبول فداکارهنرمندان ن ممکن نبود. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;هنرمندان درهرجامعه مشکلات، رنجها&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وپرابلم های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بخصوص خویش را داشتند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;عموماٌ درکشورهای جنگ زده، زمینه فعالیت برای تیاترمحدود میگردد. مگرقلم بدستان بخاطر تنبه جنگ آفروزان وبرای روشنکردن ذهن مردم بخاطر ویرانگری های جنگی، مظالم اجتماعی &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;واقعیت هارا مینویسند. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;واقعیت هایکه ازتراوش قلم نویسنده حاصل میگردید، وجود هنرمندان &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;را ضرورت و حتمی میسازد، تا ترواش قلم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نویسندگان را با ظرافت هنری درتیاتر بازگو بدارند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;متاسفانه درکشورما برای احیای واعمارمجدد تیاتیر وتربیت هنرمندان، بعداز یک وقفه طولانی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;جنگ توجه جدی صورت نگرفته است. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;تیاترافغانستان درطول تاریخ خود را به سینه کش کرده است. هرگاه فرد هنردوست ووطن پرست برای زنده نگهداشتن این گنج پربها اقدام نموده است، با سیلی نا امیدی ازطرف مقامات حاکم نوازش گردیده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;اکنون که زمانهای تیره وتارک ازجهان رخت سفر برتن کرده است، اما با تاسف دوران ظلمت هنوزهم فضای این آیینه تمام نمای کشور را غبار آلود نگهداشته است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;هیچ گونه توجه برای پرورش هنرمندان واعمارمجدد تیاتر درسرتا سرکشور صورت نگرفته است. درحالیکه کشورما درگذشته هنرمندان با استعداد وخوب داشت، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;تیاترکشورما به سطح ملی وسطح منطقه ازافتخارات وموفقیت های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بینظیر برخورداربود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;اکنون با گفت وشنودکوتاه با آقای نعمت الله گردش هنرمند تیاترکشور یاد آن روزگار را تازه میسازیم. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;س) آقای گردش بفرمائید خودرا معرفی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;نعمت الله فرزند خیرالله&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;میباشم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وگردش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تخلص&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مینمایم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;س) آقای گردش آیا پرسیدن سال تولد برای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تان آزار دهنده است؟&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج) نخیر.... اگر خود را چهارده ساله&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ویا نود ساله معرفی کنم، کدام تاثیر درحالت فعلی من نخواهد داشت. درسال 1947 میلادی درشهر کابل تولد شدم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;س) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;بد نیست اگر از دوره های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مکتب&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وتعلیمات&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هنری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ومسلکی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تذکر بدهید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج) مکتب ابتدایه را درمکتب&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نمبر اول ذکور بی بی مهرو&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تمام کردم، برای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;آموزش مسلکی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بمکتب میخانیکی کابل شامل گردیدم. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;با پایان رسانیدن صنف نهم مکتب میخانیکی کابل، شامل تخنیکم جنگلک شدم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;س) آیا در بخش های تخنیکی رسانه های جمعی افغانستان اشغال وظیفه داشتید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;نخیر با دوازده سال تحصیل مسلکی تخنیکی هیچگاه سعادت ایفای وظیفه را دربخش های تخنیکی رسانه های جمعی کشورم، نداشتم. زمانیکه ازصنف دوازدهم &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;تخنیکم جنگلک فارغ&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شدم، هوای مسلک دیگری در سرم زد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;درآن زمان درچوکات وزارت اطلاعات وکلتوروقت موسسه هنرهای زیبا تشکیل گردید. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;که با اخذ امتحان کاکنور فارغان صنف&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دوازده را برای پرورش در بخشهای مخالف&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هنری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مانند، تیاتر، موسیقی، دیکور، خطاطی و درمجموع برای سینما توگرافی می پذیرفت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;س) آیا برای فعالیت فیلم سیمنا هنرمندان را تربیه میکردند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج) اصلاٌ هنرمندان سینما، زاده دامان تیاترمیباشند. برای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تربیه بخش های مختلف، موسسه هنر های زیبا فارغان صنوف دوازدهم را می پذیرفتند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;باید یا آوری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نمایم، شش ماه قبل ازفعال شدن موسسه هنرهای زیبا، وزارت اطلاعات کلتور یک فیلم را بنام عقاب تهیه وبنمایش گذاشته بود. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;آقای ظاهرهویدا نقش مرکزی آن فیلم را داشت وآقای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;فیض محمد خیرزاده آنرا دایرکت نموده بود. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;انگیزه ایجاد موسسه هنرهای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زیبا بعد از نمایش فیلم عقاب بوجود آمد. ازطرف دیگر آقای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;فیض محمد خیر زاده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بعد ازاخذ دیپلوم ماستری دررشته هنرهای زیبا از ایالات متحده امریکا برگشته بود، باید از دانش او درتربیه هنرمندان استفاده میشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;س) شما برای &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;آموزش هنر تیاتر شامل کورسهای هنری موسیسه هنرهای زیبا شدید ویا .....&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج) بلی همیشه آرزو داشتنم، منحیث&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هنرمند درساحه مطبوعات کشورکارکنم. روی همین علاقه مندی بخاطرهنرمند شدن، درامتحان سهم گرفتم و شامل موسسه هنرهای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زیبا شدم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;س) چه کسانی آن کورسها را فرا گرفتند و تحت چه نوع شرایط شمولت کورس امکان پذیزبود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;ج) شرایط قسمی بود که فارغان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;صنف دوازدهم بعد از امتحان بصفت مامورین مقرر و درعین زمان شامل کورس هنرهای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زیبا میشدند و دربخش های مختلف &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;تحت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تربیه وپرورش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;قرارمیگرفتند. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;من بخش تیاتر را انتخاب کردم. بعد ازکارهای مقدماتی مراحل تقررکه دو ماه را دربرمیگرفت، با دیگرهنرمندان شامل کورس شدم. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;درآن کورس البته دربخش تیاتر، آقای آصف&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وردک، شادروان وهاب&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;صعنتگر، آقای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ولی ساحل، آقای نعیم کریمی، آقای فیض محمد احراری، آقای احسان اتیل، آقای دیپ لعل، آقای ستار جفایی وآقای خان آقا&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;سرور و از جمله خانم ها خانم رزغونه آرام، خانم زلیخا نگاه، خانم مزیده سرور، خانم نیلوفر، خانم شمیم بودند. اگرکسی را فراموش کرده باشم، ازایشان صمیمانه معذرت میخواهم. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;س) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;بعد ازختم کورس کدام سند فراغت برای تان داه میشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج) بلی این کورسها بالاترازصنف&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دوازده بود، بعد از یکسال تدریس هنری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;برای هنرمندان شهادت نامه فوق بکلوریا داده میشد و همچنان جهت آموزش بیشتربورس های اسکالرشیپ نیز برای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هنرمندان در نظرگرفته شده بود. طورمثال یکتعداد هنرمندان مانند، آقای خان آقا سرور و آقای ستارجفایی به کشورهند در رشته تیاتر و آقای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;حیات الله خروش و آقای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;رحیم جهانی وببرک وسا" &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;دررشته موسیقی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به روسیه سفرکردند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;این هنرمندان ازجمله فارغان دوره اول کورس "موسسه هنرهای &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;زیبا " بودند. نا گفته نباید گذاشت که آن موسسه هنرمندان را بشکل اکادمیک در رشته های مختلف تربیه مینمود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;س) کورسهای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;موسسه هنرهای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زیبا چند سال فعالیت داشت وچه تعداد هنرمندان را به جامعه تقدیم کرد.&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;فارغان دوره اول آن هنرمندانی بودند که&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تذکر دادم. فارغان دوره دوم هنرمندان ذیل بودند . محترم احسان اتیل، شاد روان وهاب صعنتگر، خانم پروین صعنتگر، خانم مزیده سرور، محترم خان آقا سرور، محترم میا احمدی، محترم ولی ساحل، محترم فیض محمد احراری، محترم نعیم کریمی، محترم سیلمان، شاد روان سید مقدس نگاه، خانم زلیخا نگاه، شادروان داود فارانی، وخانم رزغونه آرام و خودم بودم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;س) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;موسس هنرهای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زیبا &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;تنها دو دوره فارغان را به جامعه تقدیم کرد، دلیل توقف آن موسسه هنری چه بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج) تاریخ هنر وهنرمندان درکشور ما خیلی تلخ بوده وفکرمیکنم تا امروز هم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تلخ کامی گلوی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هنر تیاترکشور ما را می فشارد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;آقای فیض محمد خیر زاده درشهر نیوریاک ایالات متحده امریکا در رشته سینما توگرافی ماستری خویش رااخذ کرده بود، بوطن برگشت. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;نامبرده میخواست هنرمندان مسلکی دربخش های مختلف هنرتربیه کند. اما با تاسف درکشورما هرکی کارکرد، بمشکلات مواجع میشود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;برعلاوه که تشویق وتقویه نگردید، موسسه هنرهای زیبا را لغو کردند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;هنرمندان هرطرف پراگنده شدند، یکتعداد به پوهنی ننداری جذب گردیدند، یک تعداد کاملاً با هنرقطع رابطه کردند. ازجمله آقای احسان اتیل، آقای آصف&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وردک، آقای وهاب صعنتگر وخانم پروین صعنتگر و خود بنده در پوهنی ننداری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;جذب شدیم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="margin-left: 0.25in; text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;س) فکرمیکنم کورسهای هنری دیگری هم در وزارت اطلاعات فعالیت داشت. در آن مورد کمی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;روشنی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بیاندازید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="margin-left: 0.25in; text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج) گپ شما کاملاٌ دقیق است. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;دیپارمنت آرت درامانتک &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;وزارت اطلاعات کلتور، با کورسهای هنرهای موسسه هنری &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;زیبا فرق داشت. زمانیکه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هنرمندان هرطرف&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;پراگنده شدند، یک تعداد محدود درپوهنی ننداری فعالیت میکردند، ضرورت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هنرمندان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بیشتر محسوس شد. بعداٌ &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;وزارت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اطلاعات و کلتور کورس های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تربیوی مسلکی را بنام "کورسهای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;آرت دراماتیک" درچوکات وزارت اطلاعات وکلتور ایجاد نمود که &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;نسبتاٌ عمر بیشترداشت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="margin-left: 0.25in; text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;س) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;درباره مدت فعالیت کورس های "آرت دراماتیک" و تعداد هنرمند را تربیه شده آن &lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کمی تذکر بدهید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="margin-left: 0.25in; text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج) &lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;این کورس برای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مدت سه سال تدریس میشد.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="margin-left: 0.25in; text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;آقای گل احمد فرید منحیث ریس آن دیپارمنت ایفای وظیفه مینمود. من نیز زمنیه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تحصیلات عالی مسلکی راکه بورس های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اسالرشیپ &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;موسسه هنرهای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زیبا بود، نسبت از بین رفتن موسسه هنرهای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زیبا ازدست نداده بودم، از پوهنی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ننداری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دو باره بکورس آرت دراماتیک&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وزارت اطلاعات وکلتور شامل شدم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="margin-left: 0.25in; text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;دراین کورس حدود بیست وچهار نفرجذب گردید. بعضی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;آنها را بخاطر دارم، جناب سرور زمان، جناب زلمی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;رحمانی، جناب عظیم رباطی، جناب کریم جاوید، جناب سلیم خنجی، جناب&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نسیم خوشگوار، جناب فیض محمد احراری، جناب مجید غیاثی واز جمع خانم ها خانم زرغونه ارام، خانم مکی "فتانه" وغیره بودند. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;بعد ازسه سال که اولین دوره کورس فارغ&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;گردید، با تاسف دکتور محمد انس بحیث&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وزیر اطلاعات وکلتورمقرر شد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="margin-left: 0.25in; text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;جناب محمد انس علاقه با هنرو هنرمند در آن جامعه که با فرهنگ سنتی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مشت وگریبان بود، نداشت. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;جناب&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وزیر وقت، تمام هنرمندان را بصف معلم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بولایات تبدیل و کورس آرت دراماتیک را بسته&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نمود. من هم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بحیث معلم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بولایت کاپیسا تبدیل شدم.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;چون در رشته معلمی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تربیه نشده بودم، از معلمی استفاه دادم.&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:14pt;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;س) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;آیا &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;بیکاری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تان ایام طولانی داشت ویا کاردیگرخلاف علاقه تان سرشته کردید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج)&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مدتی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بیکاربودم، با تبدیلی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;داکترانس ازسمت وزارت اطلاعات وکلتور، آقای فیض محمد خیر زاده &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;دوباره درافغان ننداری هنرمندان مسلکی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;را جذب وبه نمایشات&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;درامها پرداخت. من وآقای احسان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اتیل، خانم زرغونه آرام&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دوباره درافغان ننداری جذب شدیم.&lt;span style=""&gt;        &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;س) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;با این&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;همه سرگردانی ها وتحصیل هنری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بالا آخره اولین&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;درامی را که در تیاتر بازی کردید، چه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نام داشت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج) نقش های خورد وکوچک در درام های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زیاد کارکردم، اما اولین درام که نقش اول را درآن بازی کردم، بنام پلازا نام &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;داشت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;س) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;در درام های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که نقش اول را داشتید نام بگیرید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;درام کور خود بینای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مردم به دایرکت استاد حمید جلیا، خشم خلق&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نوشته&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اسدالله حبیب وبه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دایرکت استاد حمید جلیا، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;درام&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;پر جیره به&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دایرکت استاد عبدالقیوم بیسد، درام عاطفه به دایرکت مرحوم سردارمحمد ایمن و آقای عزیرز الله&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هدف بود،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;البته&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;درام عاطفه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در ولایات کشور و ممالک آسیای میانه مانند ازبکستان وترکمنستان نیز نمایش داده شد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;درام &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;میرزا قلم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نوشته و دایرکت محترم استاد عبدالقیوم بیسد بود که&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نقش مرکزی داشتم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;س) گفتید&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;میرزا قلم ؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;بلی کاملاٌ درست شیندید،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;استاد بیسد درام های کمیدی را اول بنام بوقلمون وبعد بنام میرزا قلم که جنبه انتقادی، در رابطه به اموراجراات اداری وفساد اداری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دولت وقت بود، بشکل طنز نوشت و دایرکت نمود. درافغان ننداری واقع چمن منطقه جشن&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بنمایش گذاشته شد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;بعداٌ پرودیسران رادیو، ازقلم نویسنده های مختلف بشکل رادیویی میرزا قلم را تهیه و ازطریق رادیو نشرکردند. اندیشه برنامه های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;میرزا قلم هماناٌ خمیرمایه هنری تیاتر، نوشته وابتکار استاد محترم بیسد میباشد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;س) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;آقای گردش اجازه بدهید که درباره زندگی شخصی تان سوال نمایم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج)&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;بنده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;درخدمت هستم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بفرمائید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;س) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;آیا عاشق&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شدید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;زندگی خودش سراپا عشق است. من همیشه عاشق زندگی بودم وهستم.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به نیروی همین&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;عشق است که&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نفس میکشم ، زندگی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;میکنم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;س) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;آقای گردش سوال عشق&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;را تجاهل کردید، پس اجازه بدهید که بپرسم چند بار ازدواج کردید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج) &lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;این سوال شما مرا به سفر دور و دراز و به زمان کودکیم میبرد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;واقعیت این است که من دوبار ازدواج کردم ویکبارهم عاشق شدم، که قبلاٌ خدمت تان تذکردادم.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;قصه ازدواج من مانند هنرمندن شدم، فراز ونشیب زیاد داشته است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;بار اول صنف دوم مکتب بودم که ازدواج کردم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;س) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;شوخی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هنرمندانه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تان را پذیرفتم، از واقعیت کمی دور بود.......&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج)&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;باخنده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;گفت، میدانم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;باور نمیکنید، مگر دقیق در صنف&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دوم مکتب اولین بار ازدواج کردم. چون پدرم یک پسر داشت. خیلی آرزو داشت، خوشبختی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;فرزندش را در زندگی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تماشاه کند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="margin-left: 0.5in; text-align: right; text-indent: -0.5in;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;یک دختر هم سن سالم رااز اقارب مادرم،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;برایم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خواستگاری نمود. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;یکروز درصنف مصروف&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;گذاشتاندن امتحان بود. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;پدرم بمکتب ما آمد، از دستم گرفت ومرا باخود برد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="margin-left: 0.5in; text-align: right; text-indent: -0.5in;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;معلم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وسرمعلم مکتب مخالفت کردند، در روز امتحان برای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شاگر اجازه داده نمیشود. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="margin-left: 0.5in; text-align: right; text-indent: -0.5in;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;اما پدرم مرا به زور از صنف کشید وبرای معلم گفت{ امروز" طویش است" عروسی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;پسرم است}.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;واقعاٌ &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;همان روزعروسیم بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;س) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;واه ... همسر تان با شما یکجا بزرگ شد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;بلی ...ما با هم یکجاه بزرگ شدیم.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وقتیکه بسن بلوغ رسیدم، متوجه زندگی شدم. واقعت زندگی را درک کردم. همان بود که پدرم جای خوشبتی فرزندش، سردردی وسرگردانی فرزندش دید. با مخالفت های پدرمواجه شدم، ازخانه قطع علاقه کردم. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;این بود نتیجه فرهنگ سنتی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وهوس وارمان پدرم که حیات هردوی ما را فدا کرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;بعد ازتولد دخترم ایفا جان ازهم جدا شدیم. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;مدت برای عشق اصلی منتظربودم. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;بعد ازجدایی ما&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اول مادرایفا جان ازدواج&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نمود. بعد مادر ودخترم گرفته از پدرم جدا شدیم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;زندگی جداگانه اختیارکردیم. چون خودم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;قربانی فرهنگ عقب مانده سنتی شده بودم، با عشق در تیاتر بخاطر روشنگری اذهان عامه کار میکردم. تا دیگران مانند ما فدای هوس بیجاه وفرهنگ های عقب مانده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;جامعه نگردند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;س) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;بلاآخره عشق&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اصلی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;را پیدا کردید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج) بلی عشق اصلی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;را پیدا کردم، باردوم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;سی سال قبل از امروزکه با&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شما&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مصاحبه دارم، با&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زرغونه جان" رفاه &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;" ازدواج کردم. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;راستی &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;زندگی با عشق اصلی درکمال خوشبختی پسری میشود.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;س)&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;آقای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;گردش با دو ازدواج جمعاٌ چند فرزند دارید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج)&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;سه فرزند دارم.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;یک دختر بنام ایفا جان از ازدواج اولم میباشد، دو فرزند دیگر بنام های &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;مریم جان و حامد جان از ازدواج دومم با زرغونه جان میباشد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;س)&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;فرزندان تان هم به هنر تیاترعلاقه دارند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;علاقه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دارند، مگرراه هنر را تعقیب نکردند. دختر بزرگم عروسی کرده و دو فرزند دارد، مصروف تربیه فرزندانش میباشد.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مریم جان وحامد جان در رشته&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;طب در ایالت نیوریاک &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;مصروف&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تحصیل هستند.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;امید وارم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;آنها بعد از ختم تحصیل مصدر خدمات بزرگ برای انسان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نیازمند شوند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;س) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;کدام سال افغانستان را ترک کردید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج)&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;درسال 1983&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;میلادی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کشور را ترک&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وبه پاکستان رفتم، بعداز پنج ماه طرف امریکا سفر کردم. ازهمان زمان تا حال، درایالت &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;نیوریارک زندگی دارم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;س) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;زندگی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;را در هجرت چگونه یافتید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;زندگی درهرکجا یکه باشد، زحمت وتلاش کاردارد. درکشور خود هم اگر انسان برای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بهبود زندگی تلاش نکند، مشکلات میداشته باشد. درکشورهای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;پیشرفته&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اقتصادی، اگر اندک&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تلاش بخرچ داده شود، امکانات بیشتر برای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زندگی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;راحت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وجود دارد.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;من درنیوریاک مدت یکسال وهشت ماه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کارخیلی شاقه انجام دادم. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;تا زندگی اندک رنگ و روغن گرفت. بعد درفکر تجارت شخصی افتادم. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;اکنون به&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;یاری خداوند و به همکاری همسرعزیزم الحمدالله زندگی خوش دارم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;س) &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;درامریکا و بخصوص ایالت نیوریارک تجارت سینما، تیاتر وسایر بخش های هنری طوفان کرده است، شما کدام&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;فعالیت هنری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;داشتید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج)&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نخیر...چون هنر تیاتر بیک یونت هنری ضرورت دارد. هنرمندان ما هرطرف پراکنده شدند. کدام فعالیت هنری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نداشتم وندارم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;س)&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;پیام&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تان برای مردم تان وهنرمندان دیگر چیست.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ج) پیام من برای همه هنرمندان عزیز ومردم افغانستان انیست: با خود صادق باشیم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;ازحسادت های بی مورد، سخنان بی مسوولیت در باره همدیگرصرف&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نظرنمایم، بعوض همکاری،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;صمیمیت،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خوشبنی و وحدت را در بین&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هموطنان رایج سازم. هرکی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که هستم، با گذشته وشغل فعلی خود افتخار نمایم. از ادعای های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بیجا وبیمورد و از نسبت دادن القاب بلند وبالا&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بخویشتن اجتناب بداریم. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;هنرمند واقعی بنظر بنده آنکس خواهد بود، که احساسات نویسنده وشاعر را تبارز بدهد. هنرمندان مسوولیت بزرگ دارند، هرنقش را که تمثیل مینماید، باید آنقدر درعمیق&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نقش خود غرق شوند که صحنه را بواقعیت درذهن تماشا چی ایجاد نمایند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;ضرور نیست که هر هنرمند لقب هنری داشته باشد، البته القاب هنری را بدست آوردند، کاریست بس دشوار وبزرگانیکه به گرفتن لقب هنری نایل گردیدند، یک عمر برای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بدست آوردن آن&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زحمت کشیده اند، از مراجع&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;با صلاحیت برای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;آن افتخار داده شده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;انسان باید همیشه درتلاش وتحقق باشد. آنچه ازاثر تلاش بدست میآورد، بدان قناعت داشته باشد. ازکارشریفانه که بخاطر پیش برد زندگی انجام میدهند، خود را تحقیر شده حس نکنند. کارشریفانه و صادق بودن به خویش، شخصیت انسان را برجسته میسازد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;بعضا با هموطنان را برخورده ام که ازانجام وظیفه شریفانه شان درکشورهای میزبان، خود را سرافگنده میشمارند. بجای حقیقت، به لاف وگذاف خود را کسی که نیستند، معرفی میکنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;در پایان برای همه عزیزان وهموطنان گرامی سعادت آرزو میدارم، درهرجایکه زندگی دارند، با فامیلهای شان شاد باشند. هم چنان ازشما خانم ارجمند" ماریا جان" که وقت گرانه بهای تان را برای معرفی هنرمندان صرف میدارید وهنرمندان راازهرگوشه دنیا پیدامیکنید، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;یک جهان سپاس گذارم و موفقیت بیشتر برای تان آرزو دارم. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;پایان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="margin-left: 0.25in; text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA"  style="font-size:14pt;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-1342927046978294968?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/1342927046978294968/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=1342927046978294968' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/1342927046978294968'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/1342927046978294968'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2010/02/blog-post_13.html' title='مصاحثه گردش'/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_u0b_jbapyd0/S3dmYKFXLoI/AAAAAAAAACM/nTWlG0kZvFs/s72-c/gardish+and+gardish.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-6668505760783677732</id><published>2010-02-11T07:16:00.000-08:00</published><updated>2010-02-13T18:51:45.925-08:00</updated><title type='text'>معرفی محترم  پردیس هنرمند تیاتر افغانستان</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_u0b_jbapyd0/S3dlOjpfeuI/AAAAAAAAACE/8ULGYr5pxPw/s1600-h/PARDEZ.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0pt 10px 10px 0pt; float: left; cursor: pointer; width: 221px; height: 166px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_u0b_jbapyd0/S3dlOjpfeuI/AAAAAAAAACE/8ULGYr5pxPw/s320/PARDEZ.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5437926375835007714" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="file:///C:/Documents%20and%20Settings/Daro/My%20Documents/Maria/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87%20%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C%20%20%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4/%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4.doc"&gt;محترم  عبدالروف  پردیس فرزند مرحوم عبدالمجید خان  یکی از شخصیت های فرهنگی وهنری  سابقه دار تیاتر افغانستان میباشد.&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;پردیس  تحصیل  ابتداییه خویش را در مکتب  نمبر پنج واقع پل باغ عمومی شهر کابل  تا صنف  چهارم تعقیب نمود وصنف  پنجم را در لیسه صنایع کابل آغازید. در صنف  نهم مکتب  صنایع مصروف تحصیل  بود، مریضی عاید حالش گردید، جهت تداوی روانه کشور هند شد. بعد از صحت بیابی وبرگشت بوطن دوباره سراغ  تحصیل  را نگرفت، عشق  هنرتمثیل  در سینه اش  جوانه زد، راه  تیاتر را در پیش گرفت. در آن زمان جامعه در فرهنگ  عقب  مانده  ای  سنتی  بسر میبرد و هنرمند شدن هم کار ساده وآسانی  نبود.&lt;br /&gt;خوشبختانه  پدر مرحوم شان  وی را در این  حرفه شریفانه مدد گار بود . محترم پردیس را در باره هنر تمیثل  ووخاطرات هنرمند        شدنش  را پرسیدم. او خاطرات  تقررش را درتیاتر چنین توضیح نمود.&lt;br /&gt;جواب:  زمانیکه ازهند برگشتم ، در پوهنی  ننداری  وقت یک  تیاتر فعال بود، بخاطر تقررم مراجعه کردم. روزاول  که به دراوازه تیاتر رسیدم  یکتن از هم  صنفانم را دیدم، از جرئتم کاسه شد ، دوباره برگشتم.  در اثر تشویق  پدرم روز دوم  بار طرف تیاتیر رفتم، باز هم تکرار حادثه بود . روزسوم زمانیکه بدروازه رسیدم ، آن هم صنقفی  ام"عالم " نام داشت دروازه  تیاتر را باز کرد ومرا  بداخل  تیاتر تیله  نمود. درواره را محکم  در عقبم  بست ،  صدای دروازه  بداخل  تالار منعکس  گردید، تمام  هنرمندانیکه در داخل  تالار  حضورا داشتند، متوجه  ورودم شدند. استاد عبدالقیوم بیسد درروی  ستیج درحال  تمرین  بود، ورقه  عرض  خودرا برایش  دادم. استاد بیسد یک  نقل  درام را  که  در حال  تمرین  بودند، برایم  پسرد وگفت  یک  جمله را  اننخاب  واز یاد کن.  بعداٌ در روی  ستیج  از من  امتحان  گرفتند. تعداد  هنرمندان  زیاد بودند  که در ان زمان  از شهرت  خوب هنری  برخوردار بودند، مگر من نمی  شناختم. در حالیکه  سه روز از پشت دروازه  تیاتر نسبت  کم جرئتی  واز  بیم  هم  صنفی  مکتبم جرئت  داخل  شدن را  به  تالار  نداشتم، مگر در  امحتان  کامیاب  شدم.  نقش  یک  معلم را در همان  درام بازی  کردم.  آغاز کارم در تیاتر  اینطور بود ، تاحال برایم یک خاطره  فراموش  نا شدنی است.&lt;br /&gt;س:هنرمندان که درآن زمان فعالیت هنری داشتند، بعداً شماآنها را معرفی  شدید،  بخاطر تان است نام  بگیرید.&lt;br /&gt;جواب: مرحوم  عبدالرحمن  بینا، محترم  استاد  عبدالقیوم  بیسد، محترم  وزیر محمد نگهت،، مرحوم یسد مقدس  نگاه، مرحوم  استاد رفیق صادق،  محترم محی الدین، محترم شیردل، مرحوم عظیم  رعد، مرحوم  محمد زمان  انوری، مرحوم  احمد ضیا  قاری  زاده، مرحوم  نیک  محمد  قایل ، محترم  خلیل  قاری زاده و دیکرگران بودند.&lt;br /&gt;س: در آن زمان وجود هنرمندان " زن" نا  ممکین بود، شما  چه  نوع  نقش ها را بازی  میکردید.&lt;br /&gt;جواب: برای  من هنرمندشدن  خیلی  مطرح بود، تا در این  مکتب  فرهنگی راه پیدا کنم. از طرف  دیگر خوب  ترین  هنرمندان با شهرت درآن زمان نقش  های  خانم  ها را بازی  میکردند. برای من جای  سعدات بود  اگر یک نقش  خانم را به موفقیت بازی میکردم.&lt;br /&gt;س: یعنی که  شما  نقش  "خانم ها" را بازی  کردید .&lt;br /&gt;جواب: بلی  من در  نقش  مادر خودرا خیلی  راحت  احساس  میکردم.&lt;br /&gt;س: غیر از تمثیل در تیاتر، دیگر چه  مصروفیت های  داشتید.&lt;br /&gt;جواب : خدمت  تان  عرض کنم  که  تمام  فعالیت های  من  در ساحه  تیاتر  خلاصه  شده بود. زمانیکه  نسبت  دلیلی تیاتر پوهنی  ننداری  بسته  شد، بعضی هنرمندان در " شاری"شهری  ننداری رفتند و من هم در شهری  ننداری  به فعالیت هنری  خود  دوام  دادم . در انجاه یک گروپ  هنری  موسیقی ،تحت  رهبری  مرحوم  فرخ افندی وجوداشت. هنرمندان ازقبیل مرحوم استاد  سلیم سرمست، استاد مرحوم فقیر محمد ننگلیالی، آقای  جمعه خان،مرحوم  چاچه  محمود "کاکای مرحوم  استاد سرآهنگ" آقای  محمد انور نوشاد، در بخش  نوازهندگی  فعالیت  داشتند، محترم استاد محمد  حسین ارمان،مرحموم  محمد  ابراهیم  نسیم ، مرحوم عیدالرحیم ساربان و دیگران بودند که  اواز میخواندند. بعد ها من همرای  مرحوم  محمد ابراهیم  نسیم در تبدیلی  پرده  های درام  در ستیج  ظاهر میشدیم وبنام  زن وشوهر جنگره انتره  های  کمیدی  خوب را  اجرا  میکردیم. تا  آمادگی  پرده  بعدی  تماشاچیان  بدون  خستگی  به موسیقی  وجنگ  ما دو نفر مصروف  میشدند ومیخندیدند.&lt;br /&gt;س: از ممثلین  شهری  ننداری  انوقت  کسی  را بخاطر دارید  ، نام  بگیرید.&lt;br /&gt;جواب: ممثلین آنزمان  در شهری  ننداری  عبارت  بودند از مرحوم  استاد عبدالرشید جلیا ، آقای استاد  محمد یوسف  کهزاد ، محترم  محمد  نعیم  رفاه، محترم  عظیم فایز، محترم  ستار وارسته، محترم  یوسف  بهروز، محترم  نجیب الله  مساء، محترم سایر هراتی، مرحوم  اکرم  نقاش، مرحوم  سید مقدس  نگاه، مرحوم  استاد  حمید  جلیا، مرحوم  اکبر نادم، مرحوم  غفار دلسوز، آقای  مهدی  شفا،آقای  نعمت الله فراهی ،محترم  محمد  نسیم  اسیر، آقای  آرام، آقای  سید نظیف  مروت "برادر سید مقدس نگاه" آقای  تواب  لطیفی، آقای  عیسی نوا،"بعداٌخمار تخلص کرد" آقای  امین  الله  ندا، آقای  امین  آشفته ودیگران بودند، شاید  بعضا آنها را فراموش کرده باشم  مرا  معزور دارند و دقیق  نمیدانم  که  از جمله  آنها  ی زنده  است  وکی  وفات  نموده ، درهر حال  خداوند  از لطف  خویش  محروم شان  نسازد.&lt;br /&gt;س: تا جایکه  اطلاع دارم  شما  ومرحوم  نسیم در رادیو  افغانستان وقت هم  انتره  های  کمیدی  میخواندید.&lt;br /&gt;جواب: بلی زمانیکه رادیو افغانستان  نشرات  مستقیم داشت، من  ومرحوم  محمد ابراهیم  نسیم  انتره  های  کمیدی  اجرا  میکردیم.&lt;br /&gt;س: آیا  پارچه  های  شما  در آرشیف  رادیو  پیدا  میشود.&lt;br /&gt;جواب: در آن زمان  رادیو  افغانستان  انکشاف  زیاد  نکرده بود.  وسایل  ضبط وجود نداشت.&lt;br /&gt;س: از نشرات  مستقیم رادیو  چه  خاطره دارید.&lt;br /&gt;جواب : یک خاطره از استاد مرحوم  شیدا دارم. او همرای  نوازندگان  در ستدیو  حضورت داشتند ، من ومرحوم  نسیم  پارجه کمیدی موزیگال  خود را اجرا میکردیم . استاد شیدا را خنده  گرفته بود، دستمال  بزرگ را که سامان و آلات  موسقی را بسته میکردند، آنرا کلوله کرده  بدهنش  فرو برد، تا  صدای  خنده  اش  انعکاس  نکند.&lt;br /&gt;س: اگر یک خاطره  از هنر تمثیل  تان را نیز  قصه  کنید خوش  میشوم.&lt;br /&gt;جواب : یک  مدت  زمان  در جمع  مردم  بنام  پاکستانی  شهرت  گرفتم. برایم  خاطره  خوب  است.&lt;br /&gt;س: چرا  پاکستانی ، کمی  توضیح بدهید.&lt;br /&gt;جواب  : زمانیکه در افغانستان  موضوع  پشتونستان خیلی  داغ بود، یک  اثر از آقای  مهدی  شفا در شهری  ننداری  نمایش  داده  میشد. من  نقش  پاکستانی  را به  عهده  داشتم. حریف  من در  چنگ  نجیب الله مسا بود  وقتیکه  جنگ  شروع  شد هنرمندانیکه  نقش  افغان را داشتند، قبلاٌ خودرا مرده  انداخته بودند، یکبار زنده  شدند وجنگ شدید بین  افغان وپاکستانی  شروع  شد. نجیب  مسا  مرا بلند کرد در روی  زمین زد، من با پطلون پولیس  پاکستانی ملبس بودم . در زد وخورد پطلونم پایان  افتاد. تماشاه  چیان  کف زدند. بعدازآن  در هرجا  مردم مرا  پاکستانی  صدا  میکردند ، اونه  همان  پاکستانی که افغان ها  پطلونش را کشید. چالب  تر ازآن که ، دوازده  سال  بعد ازآن  نمایش  آقای  مهدی  شفا  با خانم  مراد در مندوی  کابل  دیدند ، آقای  شفا برای خانمش  مرا چنین  معرفی کرد.  ای  همان  پاکستانی  است  که افغانها  پلطلون را کشیدند.&lt;br /&gt;س: از فعالیت های  تان در  تیاتر  ولایات  کشور هم  توضیح بدهید.&lt;br /&gt;جواب: زمانیکه  به  خدمت  مکلفیت  عسکر  در  ولایت  پکتیا  بودم . بعد از ختم دوره  عسکری  در دافغانستان  بانک  ولایت پکتیا ددر شهر گردیز مقرر شدم. در آن زمان  شخصی  بنام  نور محمد پوهینده  مدیر مطبوعات ولایت پکتیا بودیک نمایش نامه را بقام  خودش " بنام دزد"  مجبور نوشته بود . درسینما پکتیا به نمایش  گذاشتیم. طرف  استقبال  مردم  قرار گرفت. بعد برای  سه  سال  در دوره  اقامتم  در پکتیا با  مطبوعات  شهر گردیز در کنار وظیفه رسمی  فعالیت هنری  داشتم. بعد از سه سال، از ولایت  پکتیا تبدیل  شدم  در ولایت  بلخ  نیز   فعالیت  هنری  داشتم. &lt;br /&gt;س: در شهر مزار شریف در بخش  تیاتر تبدیل  شدی ویا  چطور.&lt;br /&gt;جواب :  بعد از عسکری  من برای  سه  سال  در د افغانیتان بانک  پکتیا  کار میکردم.  بخاطر سابقه  بانکی داشتم مرا در وزارت  مالیه در کابل  مقررکردند و بعد از مدتی  کوتاه  در مزار شریف بحیث  مامور مالیه مقرر شدم.  یک روز در مزار شریف  در  خانه بودم  ، کسی  بنام سید عثمان  صدوی  که مسوولیت سره میاشت شهر مزار شریف  را داشت ، بدیدنم آمد .بخاطر جمعآوری  یک  پشت پول  برای  سره میشاشت، میخواست یک  نمایشنامنه را در سینما شهر مزارشریف  به  نمایش بگذارد. شاروالی  مزار شریف  در  این  مورد  چندان  موافقت نداشت، گفت  هنر در این  شهر مرده  است، خود را زحمت  ندهید. چون  موضوع  خیر یه  سره  میاشت بود ، شاروال  را قتاعت دادم وتا سینما را در اختیار ما بگذارد. در هر صورت نمایش  شروع گردید ومورد استقبال  بی  سابقه مردم  قرار گرفت و یک  مشت پول  هم برای  سره میاشت جمع گردید.  بعد از ان  شاروال  مزار شریف  مبلغ  چهل هزار افغانی را برای  خرید  موبل  ودیکور تیاتر تخصیص داد. سالون سینما برعلاوه نمایش  فیلم آماده  بهره برداری  نمایش  تیاتر  نیز گردید. در همان  موقع  آقای  اکبر روشن  هنرمند  تیاتیر در شهر حیرتان  مامور  تانگ تیل آن شهر مقرر شده بود،  از وی  نیز تقاضا کردم  تابا ما در تیاتر  همکار نماید.  تیاتر بیدار ننداری  شهر  مزارشریف  دوباره  به  اوج  شهرت  خود رسید.  نمایشانت  عموماٌ در فضای  آزاد  اجرا  میشد، در فصل  خزان  هوا روز تا روز سرد میشد،  در یک  نمایش  شکایت  خویش را در گوش  مقامات رساندیم .&lt;br /&gt;س: به  جز  آقای  روشن چه  کسانی  با  شما  همکاری  داشتند.&lt;br /&gt;چند  نفر محدود  را بخاطر دارم آقای  نظر محمد نبیل، آقای  انور نبیل،  آقای  محمد  گل  انور، آقای عارف  محسنی "عرفانی" آقای  یعقوب  ظفر، عبدالحکیم  ویک نفر بنام بسام بود که اسمش را فراموش کرده ام . یکتعداد همکاران دیگر نیز بودند، چون غیر مسلکی  بودند به هنر ادامه ندادند وفعلا از خاطرم  رفته  اند. مرا عفو کنند.&lt;br /&gt;س: نقش  خانم ها در بیدار ننداری  چطور بود.&lt;br /&gt;جواب: نقش  خانم را ها در مرکز  وولایات درآن زمان مردان  بازی  میکردند. با وجودیکه مدیر مطبوعات یک خانم را برایم  معرفی  کرد ، اما  متاسفانه  از سواد بهره مند نبود ، نمیتوانست تمام  درام را از یاد  نماید، اما  باآنهم حافظه خوب  داشت در تبدیلی  پرده  های  درام  همرای  من  آهنگ های  آقای  خفیظ الله خیال  وخانم  ژیلا که در آن زمام  خیلی هشرت داشت  دوگانه  میخواندیم.  اسم  ان  خانم  ارجمند  مینا  بود.&lt;br /&gt;س: آقای  پردیس  موضوع  سردی  هوا  و تیاتر ازاد کارش کچا کشید.&lt;br /&gt;جواب: در یک  نمایش  شخص  والی  برای  تماشاه  آمده بود، مشکلات را کنایه امیز  در گوشش چکاندیم. والی  به شاروال  ومدیر مطبوعات هدایت داد، تهداب  تیاتر  بیدار ننداری  را بگذارند. زمانیکه تیاتر آماده  بهره برداری  شد، در تیاتر  اصلی  بیدار ننداری  یک  نمایش  نامه که اثر  مرحوم  سیدمقدس  نگاه  بود "پیاله زهر" نام داشت به  نمایش  قرار دادیم.  برای  افتتاح تیاتر از تمام        مامورین  ملکی  وپولیس  واردو  دعوت  بعمل آمده بود، انقدر تماشا چی  زیاد بود که در سالون  چوکی  گنجایش  نداشت ، مردم  ایستاده  درام  پیاله  زهر  را  تمناشاه  کردند. فوق العاده  استقبال گردید.  جالب  آن  بود،  که والی  بلخ  قای اورملُ  قبل از نمایش  برای  ما گفت ، اگر نمایش عاید  نکرد و مردم  خوش  نکردند دروازه  تیاتر را بسته  میکنم  وگدام  جورش  میکنم. مگر بعد از نمایش  روی ستیج  آمد  وهر یک  مارا بغل  کرد وکلی  تیاتر را برای هنرمندان  تسلیم کرد.&lt;br /&gt;س: چند  سال در بیدار ننداری خدمت  کردید.&lt;br /&gt;جواب  : مدت  هفت سال  برعلاوه  کار ماموریت  رسمی در تیاتر خدمت  کردم.  نمایشات ما در ولسوالی  های دور ونزدیک  و ولایات  همجوار نیز برده  میشد که  از جمله ولایت کندز، سمنگان ، اندخوی، یغلان، پلخمری، سرپل  مزار ، شبرغان وغیره .&lt;br /&gt;س: چه خاطره از هفت سال  هنری  تان در بیدار ننداری  دارید.&lt;br /&gt;جواب: یک خاطره تلخ  ویک  خاطره  موفق  امیز دارم.&lt;br /&gt;یک نمایش  را بنام " هزارآفرین" در بیدارننداری  داشتیم. خیلی  ترسناک بود،  برای  مردم  اعلان شده بود  که  اطفال  خورد سال  ممنوع است .  اما یکروز  والی  برای  تماشاه  با  پسر خورد سالش  امده بود. من  نقش " دیوی"را داشتم .  پسر والی  به  حدی  ترسیده بود  که فکر کرده  بود،  دیوی  واقعی  است  در بغل  پدرش  خودرا  مخفی  ساخته  بود ، والی  بعد از نمایش  همه هنرمندان را مورد  شفقت  قرار داد  وموققیتم را چند بار تبریک  گفت. خاطره  تلخ  آن بود که در روز دو ویا  سوم  نمایش  در روی  ستیج  بودم  خبر وفات  دخترم  بنام  " آصفه " برایم  رسید.  بعد از تشریح  جنازه  روز بعدی  بازهم  بکار  شریفانه خود  ادامه دادم، با وجودیکه  والی  وشارولی  ومدیر مطبوعات برایم  گفتند، نمایش را  متوقف  سازید.  اما نخواستم  مردم  را  در انتظار بگذارنم . با وجود که سوگ دخترم را دبدل  داشتم  به  نمایش  ادامه دادم.&lt;br /&gt;س: زمانیکه   دوباره بکابل  برگشتید به تیاتر همکاری  کردید  ....&lt;br /&gt;جواب  : زمانیکه بکابل آمدم،  در فرخی  ننداری  بکار هنری  خویش  ادامه دادم.  همرای  آقای  اکبر روشن  دوباره  در فرخی  ننداری  همکار شدم.&lt;br /&gt;س:آ قای  پردیس  تا جایکه  من  میدانم  در رادیو  تلویزیون  ملی  نیز  شما  همکاری  داشتید، چه  خاطره  از آن  دارید.&lt;br /&gt;جواب:  شما نیز همکارم  بودید.  بلی ... در سال  1357 که  تلویزیون  ملی  بفعالیت آغاز کرد به  هنرمندان  زیاد  ومخصوصاٌ به  هنرمندان  سلبقه دار تیاتر ضرورت  داشتند.  من  نیز  مراجعه کردم. در رادیو  تلویزیون با  هنرمندان  سابقه دار و نوآموزان در پارچه  های  مختلف  رادیویی وتلویزیونی  کار کردم. یک  خاطره  خوش  از برنامه رادیویی  که  آقای  ظاهر هویدا  بنام "مرچ ومساله " مینوشت ومدت طولانی  در رادیو  نشر شد، من با جناب فضل الحق  عبادی ، جناب  اسد  ذکی ،خانم خورشید نور  و در اوایل  خانم زرغونه  رفاه  بودند به  گردانندگی  شخص  ظاهر هویدا  نشر میشد. خیلی  خاطره  خوش  دارم آن برنامه  برای  چندین  سال  از جمله پر شنونده ترین  برنامه  های  رادیو  بود.&lt;br /&gt;یک  نمایش  تیاتر  را نیز  آقای  هویدا  بنام  "شاه دولا " نوشت  و در زینب  ننداری  نمایش  داده  شد .  من  نقش  یک  ملازم  رغا  داشتم. آن نمایش  نیز  آقای  عبادی  وآقای  ذکی  همکاری داشتند .  آقای  هویدا خیلی  از اجرای نقشم  راضی  بود ویک  روز  در حضورت  همسرش  از تمثیل من  شدیدآ تشکر نمود . خاطره  خوش  آن  تا حال  همرایم  است.&lt;br /&gt;س: کدام سال  شما  وطن را ترک  کردید.&lt;br /&gt;جواب : در سال  1992 میلادی  مطابق  1371  ش_  سال  تاریک  شروع  شد.  با  وجودیکه  من مدت  سه  ماه  همرای  مجاهدین  کار کردم. اما  مجاهدین  به هنر ، فرهنگ  خیلی  جفا  کردند .  آیا  به  هنر  وفرهنگ  ضرورت نداشتند. تمام  هنرمندان  متواری  شدند .هنر وهنرمند  جرم  شمرده  میشد،  من نیز  ترک  وطن  کردم . کابل  را بقصد  مزار شریف با  خانواده ام  ترک  کردم  وبعداز آن  طرف  ماسکو رفتم . مدت  نه  سال  در ماسکو  ماندم .&lt;br /&gt;س: تعداد  هنرمندان  در ماسکو  زیاد بودند.&lt;br /&gt;جواب : بلی  ، با  آمدن  مجاهدین  همه  هنرمندان  فرار  کردند  یک  تعداد زیاد آنهارا در ماسکو  پیدا کردم. هنرمندان  مدتی در ماسکو بودند تا ازطرف کشور های  غربی  قبول  شدند، بعد ماسکو را ترک و روانه  کشورهای  مختلف  شدند. سریال  شیرآغا وشیرین گل  نیز در ماسکو به همکاری  مالی  محترم  حاحجی  احمد شاه  نطاق  سابقه دار کشور  تهیه شد  ومحترم  انجینیر عبدالف احمدی  ان را دایرکت  نمود، خود  گواهی   حضور هنرمندان  تیاتیر در آنزمان  در ماسکو میباشد.&lt;br /&gt;س: شما  نیز در  سریل  شیرآغا وشیرین  گل  نقش  داشتید .&lt;br /&gt;جواب: بلی  نقش  داشتم.&lt;br /&gt;چه  وقت بکانادا آمدید .&lt;br /&gt;در سال  دوهزار میلادی  بکشور  کانادا  رحل  اقمت  پهن کردم.&lt;br /&gt;س: درکشور کانادا کدام  فعالیت  هنری  داشتید  ویا  درنظر دارید.&lt;br /&gt;جواب: در کانادا  صرفاً یک  پارچه  هنری  را بنام " پارچه  امتحان " همرای  ماری  امید  ویک  دخترک  خورد  سال  بنام  الاهه  و جناب  مسیح  الله عثمانی کار کردم  که توسط  وحید  امید فیلم برداری شد وبه شکل  سی  دی  به  تلویزیون های  افغانی  فرستاده شد.  آن  پارچه درتولیزیون آریانا  " اقای  مسگین یار در امریکا ودر تلویزیون آریانا که درکابل  از طرف آقای  بیات، تلویزون  خراسان درامریکا " نشر گردید. چون کار هنر تیاتربه یک یا دو نفر امکان  پذیر نیست، کدام  اتحادیه  هنری  درکانادا  وامریکا  وجود ندارد تا  همه  هنرمندان جمع  شوند وبه همان قوت دیروز پارچه های خوب  انتقادی  وانتباهی را نشر کنند.&lt;br /&gt;س: آقای  پردیس  از فعالیت  های  هنری  تان حکایت  کردید، اجازه  بدهید که ازمسایل شخصی تان جویا شوم .&lt;br /&gt;جواب  : من  در خدمت  تان  قرار دارم.&lt;br /&gt;س: جند بار  ازدواج  کردید.&lt;br /&gt;جواب با خنده برایم گفت، اگر تن به  ازدواج دوم  میدادم ، شاید از طرف خانمم"کتک " لت  وکوب  میشدم. صرفاٌ یکبار  ازدواج کردم. در اخیر میخواستم با اظهار تشکر، مصاحبه  را خاتمه بدهم. برایم  گفت، ماریا جان از خاطرات  تلخ ، شور وشیرین  پرسیدید ...بعد  یکبار خموش شد.  برایش گفتم  حتما ترک  یار ودیار  برای تان سخت  گذشته  میخواهید  ازخاطرات  تلخ  سفر چیزی بگوید         ...بفرمائید،  مینویسم .&lt;br /&gt;جواب : بلی  ترک  یار ودیار خیلی  سخت  وتلخ  است  که  حتماٌ همه  هموطنان عزیز این  تلخی را چشیده  اند. آرمان  برگشت  بوطن را همه ما  داریم . مگر تلفات قربانی  هایکه  مردم  دادند، داغیست که اکثریت  مردم ما  در سینه  دارند. خودم  نیز  همچون  داغی  در جگر داردم.  یک فرزند جوانم  تازه  از اکادمی  پولیس  فارغ  گردیه  بود .  در ولایت  هرات  بوظیفه تقرر حاصل  کرد.  زمانیکه   برای  اشغال  وظیفه  طرف  هرات  میرفت.  در ولسوالی  بالا بلوک  هرات  مجاهدین  اورا از سرویس  پایان کردند وتا امروز  لادرک  میباشد. تا زنده  هستم  دو چشمم براه  آن  فرزند  جوانم در انتظار است .   این  حسرت  مرا سخت   نا راحت  میسازد، اگر  جدس اش را  میدیدم  شاید  دلم  صبر میشد. پایان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جواب&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-6668505760783677732?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/6668505760783677732/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=6668505760783677732' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/6668505760783677732'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/6668505760783677732'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2010/02/blog-post.html' title='معرفی محترم  پردیس هنرمند تیاتر افغانستان'/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_u0b_jbapyd0/S3dlOjpfeuI/AAAAAAAAACE/8ULGYr5pxPw/s72-c/PARDEZ.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-7752878317688603900</id><published>2009-07-31T09:19:00.000-07:00</published><updated>2009-07-31T10:36:19.681-07:00</updated><title type='text'>قتل  وزن ستیزی</title><content type='html'>قتل وزن ستیزی :&lt;br /&gt;قتل  زنان  افغان  سر مقالعه  اخبار جهان است.&lt;br /&gt;در اخبار سرتا سری  تلویزیون کانادا  بتاریع  16 جولای  2009 خبر دلخراش  قتل  سه  خانم  از یک  خانواده  افغان باشنده  شهرمانتریال  بدست نشر سپرد شد.                                                                                                                                پولیس  کانادا بتاریخ  30 جون 2009  جسد  سه خانم  را بنام  های  رنا "شفیع" 50  ساله ، زینت "شفیع " 19 ساله، سحر "شفیع" 17 ساله و گیتی "شفیع " 13 ساله را که دریک  موتر جا بجا  و در کانال  آب  در منطقه  کینگستن  در قاصله  ایالت  انتاریو و کوبیک قرار دارد کشف  نمود. آقای  محمد شفیع  56 ساله که ریس  فامیل  میباشد  خودرا متولد  شهر کابل  معرفی  کرده  است،  مسوول  درجه  اول  شمرده شد.  قرار تحقیق  پولیس  آقای  شفیع  دارای  دوخانم بود که خانم  اولی"رنا فرزند امیر محمد " را در  انساد  کانادا بنام دختر کاکایش  معرفی  کرده بود. طبق  گذارش  آقای  محمد شفیع  در سال  1979 ویا احتمالاٌ 1980 با خانم  رنا عروسی  نمود  مگر از  خانم اولش  صاحب  فرزند  نشد وبا ر دوم با خانم  طوبا  عروسی کرد . از خانم  طوبا دارای  هفت  فرزند  بودند. درسال  1990 بنا  برنا آرامی  جنگ های داخلی  ترک  وطن کردند  و محمد شفیع در"دوبی" برای  پانزده سال  زندگی  و به  تجارت  قفروش  املاک  پرداخت.  در سال  2007 مقیم کشور کانادا گردند. نظر به شهادات  اقارب  وهمسایه گان  شان  آقای شفیع  یک آنسان سختگیر   بوده  وبرخلاف  فرهنگ  غربی  برای فرزندان خود قیودات غیر قابل  تحمل  ایجاد کرده بود.  بنابر همچو قیودات زینت  دختر بزرگش چندی قبل از خانه  فرار کرد.  زیرا  زنینت  حق  استفاده  از تیلفون  منزل را هم  نداشت . آقای  شفیع  دختر بزرگش را انسان سرکش ونا فرمان  میخواند. آقای  شفیع تحمل  دموکراسی  جوانان را نداشت ودست برقتل  سه دختر ویک خانمش زد. پولیس  کانادا فعلاً آقای  شفیع، خانم  طوبا همسر دومی وی و حمامد پسر 18 ساله  شان  به اتهام  قتل  چهار نفر بازداشت نمود. قضیه هنوز تحت  تحقیق  قراردارد.بتاریخ  " 6" اگست  محکمه نهایی تعین  گردیده است . سه طفل  دیگر شان  دارای  سن قانوانی  نبودند  تحت  حمایت دولت کلنادا قرار گرفتند. پول  سرمایه  آقای  شفیع  بجای  انکه در خوشبختی  فامیلش  مصرف  میگردید،  برای  جبران  حادثه بمصرف  میرسد . فرزندان  دیگرش  نیز از اثر همچو حادثه  شاید  به تکالیف  روحی  گرفتار شوند.  خانم  طوبا  که  هنوز   30 ساله میباشد  در حقیقت  همه فرزندانش  قربانی  گردید. برای  یک  مادر غیر تحمل  است .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-7752878317688603900?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/7752878317688603900/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=7752878317688603900' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/7752878317688603900'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/7752878317688603900'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2009/07/blog-post.html' title='قتل  وزن ستیزی'/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-8030227725516896224</id><published>2009-06-10T18:53:00.000-07:00</published><updated>2009-06-10T19:02:38.156-07:00</updated><title type='text'>در باره عروسی سیما  ترانه</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_u0b_jbapyd0/SjBlsJrJaSI/AAAAAAAAAB4/0O-uXfjEwv8/s1600-h/seema.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0pt 0pt 10px 10px; float: right; cursor: pointer; width: 214px; height: 320px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_u0b_jbapyd0/SjBlsJrJaSI/AAAAAAAAAB4/0O-uXfjEwv8/s320/seema.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5345884566874319138" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;ul&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt;&lt;b&gt;                                سیما  ترانه  ازدواج  نمود &lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/ul&gt; &lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt;سیما ترانه  هنرمند محبوب کشور با محترم انجنیرمحمدعمر  رفایی بتاریخ /  28/ مارچ  2009 ازدواج  کرد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt;بدین وسیله  ازدواج میمون شان را صمیمانه تبریک گفته  زندگی خوش وبا سعادت همراه با محبت همیشگی  برای شان آرزو میدارم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt; سیما هنرمند  خوش آواز وخوش برخورد، صمیمی کشورما که  به ذودترین فرصت جایگاه هنری خود را درمیان  هنرمندان پیدا نمود و با آواز دلنشینش ترانه  ها خواند و قلب همه گان را تسخیر کرد.   &lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;ul&gt;&lt;ul&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt;شهرتورنتو  کانادا شاهد برگذاری جشن باشکوه عروسی  هنرمند افغان "سیما ترانه " بود این  عروسی با اشتراک هنرمندان، هنردوستان و  فامیل ارجمند شان بود با رقص وپایکوبی خاص  تجلیل گردید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/ul&gt; &lt;ul&gt;&lt;ul&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt;زمانیکه  ازازدواج وی اطلاع  حاصل کردم جهت تبریکی  برایش تیفلون کردم  واز  وی خواستم   تا در باره ازدواجش مفصل برایم معلومات  ارایه  بدارد، چندی بعد فرصت میسر گردید  از وی تقاضا نمودم که اجازه بدهند گفتنی  های شانرا درسایت ها جهت اطلاع ومسرت علاقه  مندان و هنردوستان پیشکش بدارم، با محبت   پذیرفت.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/ul&gt; &lt;ul&gt;&lt;ul&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt;س :  در باره همسرتان اندک معلومات بدهید؟ &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/ul&gt; &lt;ul&gt;&lt;ul&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt;ج   : همسرم ازسرزمین مصر میباشد تحصیلات خود  را به سویه انجنیردرکشورهای عربی تمام  کرده است وفعلا در کانادا درشهر تورنتو  زندگی دارد.  &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/ul&gt; &lt;ul&gt;&lt;ul&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt;س :  آیا همسرعزیز تان هنر دوست است؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/ul&gt; &lt;ul&gt;&lt;ul&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt;ج   : اگر موضوع  هنرم مطرح نمیبود تا حال  چند سال ازازدوجم میگذشت، کسانیکه با هنرم  موافق نبودند ازدواج  با ایشان را رد  کردم من هنرم ومردمم را دوست دارم  زیرا  نوازش مردمم بود که هنرم را پذیرفتند و  از تشویق  شان سیما بودم وترانه شدم و  تا زنده هستم برای شان ترانه خواهم خواند  و همسرم  با این امرموافق است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/ul&gt; &lt;ul&gt;&lt;ul&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt;س :   آیا در فکرعروسی مجلل بودید ؟ &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/ul&gt; &lt;ul&gt;&lt;ul&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt; ج :   هرگز نه، محفل عروسی  خودرا خیلی ساده  وبدون تجمل درنظر داشتم اما  زمانیکه  هنرمندان گرامی اطلاع حاصل کردند بنده  را زیاد  قدر نمودند هرکدام  به نوبه  خویش سهم هنری شان  را ادا کردند، از صمم  قلب از ایشان منمون  و سپارگذارم. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/ul&gt; &lt;ul&gt;&lt;ul&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt; س :   میتوانید ازهنرمندان که درمحفل عروسی تان  سهم گرفتند، نام ببرید؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/ul&gt; &lt;ul&gt;&lt;ul&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt; ج :  بلی از هنرمندان نهایت گرامی هریک آقایان،   وحید  قاسمی، جواد غازییار، ولید سرور،  وحید سرور، میرویس عندلیب وامیل پوپل طبله  نوازموفق که با حرکت پنجه های طلایی اش  بشگوه محفل افزود وهنرمندان عزیز را تا  آخرمحفل  همرایی کرد هم چنان از دوست نهایت  گرامی محترم  تمیم بها ً که در تدارک  هوتل و ترتیب محفل ازهیچ گونه زحمت دریغ  نکردند ودوست نهایت عزیزم خانم  نبیله  یعقوب فتاح که همیشه با من محبت نموده است،  سپاس گذارهستم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/ul&gt; &lt;ul&gt;&lt;ul&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt; س :هنرمندان  که درمحفل  حضور نداشتند آیا کدام پیام  دریافت کردید؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/ul&gt; &lt;ul&gt;&lt;ul&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt;ج :   بعد ازعروسی همه دوستان  وهنرمندان به  نوبه خود بنده را سرفرازساختند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/ul&gt; &lt;ul&gt;&lt;ul&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt; اولین  تیلفون راازجناب محترم احمد ولی هنرمند  سرشناس ومحبوب کشوروخانم  ارجمند شان   زرمینه جان داشتم، بی نهایت محبت کردند  وازهنرمندان  اناث اولین تیلفون ازهنرمندان  محبوب وسابقه دارکشورم خانم رخشانه   داشتم، منمون محبت های شان هستم. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/ul&gt; &lt;ul&gt;&lt;ul&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt; درروز  های بعدی جناب حیدرسلیم هنرمند جوان وخوش  صدا کشورما،  نیز با مطلع شدن ازعروسی ام  تیلفون کردند وخیلی محبت نمودند. سیما ترانه  به حافظه خود فشار آورده گفت:  &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/ul&gt;&lt;/ul&gt; &lt;ul&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt; دوستان  وهنرمندان زیاد لطف کردند که نام گرفتن  همه ایشان برایم سهل نیست میترسم  کسی  را فراموشم نشود وسبب شکر رنجی دوستان نگردد  الحمد الله تعداد خیلی زیاد بود، بیاد دارم  که ازجمع اولین ها، خانم ذکیه کهزاد نطاق  بی مثال  وخوش صدا و هنرمندان محبوب تیاتروسینما  خانم  زرغونه رفاه "گردش"&lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(255, 0, 0);font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt; &lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt;و خانم خورشید نور ازسویدن  و خود شما " ماریا  دارو " بودند  که محبت کردند با تیلفون های شان  به  خوشی وسرورم افزودند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/ul&gt; &lt;ul&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt;س : برای  اشتراک درعروسی تان ازهنرمندان خارج ازکشور  کانادا دعوت کرده بودید؟ &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/ul&gt; &lt;ul&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt; ج :   نخیر زیرا زندگی  امروز برای همه دوستان  پرمصروفیت است هنرمندان درکشورهای مختلف  پراگنده هستند، صرفاً خانم افسانه برای  کنسرت در محافل  نوروزی در کاناد تشریف  آورده بودند، برایم وعده اشتراک را کردند  اما شاید مصروفیتهایش زیاد بود، اشتراک  کرده نتوانستند با آنهم ازایشان  منمون  هستم.  صرفا ً آقای  جواد غازییار ازامریکا  تشریف آوردند مباقی  هنرمند گرامی ازشهر  تورنتو بودند. دوستان درهرکشور که تشریف  دارند از کانادا خیلی فاصله دارند، نخواستم   باعث زحمت شان شوم. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/ul&gt; &lt;ul&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt;  خانم  ترانه بعد از یک مکث افزود: من تصور نداشتم  چنین محفل برپا گردد اما هنرمندان وسایر  دوستان آنقدر لطف نمودند که نمیدانم چطور  ازتک تک ایشان تشکر نمایم وهمچنان باید  فراموش نکنم که ازسرتاسر دنیا دوستان برایم  ایمیل فرستادند وبه خوشی بنده افزودند  منمون همه شان هستم، زیرا هنر وهنرمند &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/ul&gt; &lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt;لازم   وملزوم یکدیگر میباشند بدون همکاری دیگرهنرمندان  نمیتوان هنرمند شد. من هیچگاه بدون همکاری  کمپوزیتوران، نوازندگان و شعراً محترم  کشورم به شهرت نمیرسیدم  جای آن دارد ازشعرایی  گرامی کشورکه اشعار شان را زمزمه کردم و  هنرمندانیکه برایم کمپوز نمودند و نوازندگان  گرامی که درنواختن آلات موسیقی  ازابتدا  تا حال بنده همرایی نمودند، اظهار سپاس  واحترام بدارم.  زیرا همکاری آنها     تشویق  ونوازش هموطنان عزیزم بود که  مرا&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt; بحیث هنرمند  پذیرفتند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt;جای   بسیار مسرت است که منحیث هنرمند کوچک درقلب  مردمم  وهنرمندان ودوستان عالی قدر جای  داشتم،  بنده  را خیلی  افتخار بخشیدند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt; س :  آیا  از محفل  عروسی  تان  فلمبرداری   نمودید؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt;ج   :   در پاسخ سوال  شما باید از دوستان فیلمبردار  آقای محترم قهار روفی وسعید هاشمی که درضبط  اهنگم بنام  "بچه زرگر" بی نهایت زحمت  کشیدند وهم چنان بدون تقاضا محفل عروسی  بنده  را نیز فلمبرداری کردند اظهار شکران  نمایم ازشروع تا ختم محفل را فیلمبرداری   نمودند ومگر تا بدستم نرسیده است  از  زحمت  وصداقت وعلاقه مندی  آن دوبرادرگرامی  هموطنم یک جهان تشکر میکنم و ازخانم   مریم  لودین که دردیکور سالون وتخت عروس   و آرایش سر وصورتم  صمیمانه همکاری کردند،  سپاس گذارم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt;س :   سهم   گیر فامیل  تان چطور بود؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt; ج :  (با  آه سرد گفت)  ای کاش مادرم  زنده میبود"  خداوند رحمتش  دارد".&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt;کاکایم  محترم امین  وپسرانش  ویگانه  خوهرم  فروزان جان وشوهرش عبدالواحد غفوری ویگانه  برادرم عبدالحق امین وخانمش محبوبه جان  ناصری  در تمام مسایل سهم فوق العاده گرفتند  وهیچ نوع  کمبود احساس  نکردم اگر  راست  بگویم  آنقدر دوستان  وهموطنان  وهنرمندان گرامی در محقل حضورداشتند که  فکر میکردم در کابل جان هستم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt;سیما جان  با همان محبت  زبان  و شکسته نفسی که  عادت همیشه گی اوست ، گفت من صرف جاده هنر  را که هنرمندان بزرگ رفته اند، تعقیب کردم  مگر دوستان آنقدر مرا نوازش دادند که به  نام هرکدام هنرمندان وهنردوستان می بالم،  قربان  محبت شان.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt; س:  سیما  جان تحفه  بعد از عروسی  تان برای هموطنان   ودوستداران آوازت چسیت؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt; ج : با مسرت  گفت، اولین  تحفه بعد ازعروسی ام   یک  پارچه  آهنگ  بنام  شوهرم                  عمرجان خواهد بود.                          &lt;wbr&gt;                              &lt;wbr&gt;                                      &lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Times New Roman;font-size:130%;"  &gt; در اخیر  یکباردیگر زندگی با سعادت برای خانم   ترانه با همسرغزیزش عمررفایی ازبارگاه     خدا وند استدعا  نموده  شادابی  وموفقیت  بی پایان برای زندگی  نوین شان آرزو میبرم  وبی صبرانه  انتظار تحفه بعد ازعروسی  شان میباشم.  بااحترام  ماریا دارو&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-8030227725516896224?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/8030227725516896224/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=8030227725516896224' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/8030227725516896224'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/8030227725516896224'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2009/06/blog-post_3658.html' title='در باره عروسی سیما  ترانه'/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_u0b_jbapyd0/SjBlsJrJaSI/AAAAAAAAAB4/0O-uXfjEwv8/s72-c/seema.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-3120849672621697025</id><published>2009-06-10T18:43:00.000-07:00</published><updated>2009-06-10T19:57:29.580-07:00</updated><title type='text'>پران ناتهه غنمیت</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_u0b_jbapyd0/SjBjFxXTyjI/AAAAAAAAABw/G50KweSWnC8/s1600-h/porhanat+jawani.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0pt 0pt 10px 10px; float: right; cursor: pointer; width: 210px; height: 263px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_u0b_jbapyd0/SjBjFxXTyjI/AAAAAAAAABw/G50KweSWnC8/s320/porhanat+jawani.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5345881708490377778" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div  style="text-align: right;font-family:verdana;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div  style="text-align: center;font-family:verdana;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یاد هنرمند گرامی ما گرامی باد&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div  style="text-align: right;font-family:verdana;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مورد گرامی داشت ازهنرمند محبوب کشور مرحوم " غنمیت " دوستانیکه از وی شناخت داشتند در سایت روزنه قلم زدند چه کارعاقلانه وبجا کردند. زمانیکه نوشتار دوستان را در سایت مطالعه کردم به یاد ایام افتادم که همرای مادرم بدوکان مرحوم پران ناتهه برای خرید چپلک های مرغوب پلاستکی میرفتم.&lt;br /&gt;شناخت مردم افغانستان از آن هنرمند محبوب کاریست دشوار، زیرا پران ناتهه همانطوریکه غنمیت تخلص مینمود انسان غنمیت و برومند، برای استحکام پل دوستی میان نژاد ها و مضاهب مختلف مردم کشور و از بین بردن تعصب زبان وعقیده بود.&lt;br /&gt;او به هیچ مذهب عقیده تعصیبی نداشت، قلب او سرشار ازعلم خدا پرستی وانسان دوستی بود او میگفت انسان را باید دوست داشت زیراانسان از محبت وعشق بوجود آمده است. خالق یگانه خلق کننده همه بشریت است این مهم نیست که طفل ازکدام پدر ومادر ویا درکدام سر زمین بدنیا میآید وبکدام مذهب متعقد میشود وبکدام زبان تکلم مینماید. خدا را باید پرستید وانسان را " کانون عشق ومحبت " است، باید دوست داشت.&lt;br /&gt;عشق به خالق بشریت وعشق به انسان وانسانیت را وجیبه خود میدانست.&lt;br /&gt;پران ناتهه "غنمیت" درسال 1927 میلادی درخانواده یی هندو افغان درگذر پایان چوک کابل تولد گردید درآوان کودکی شوق آواز خوانی را درسرداشت. زمانیکه درمکتب آسمایی شامل گردید با دختران و پسران هم سن وسالش بدون تعصب برخورد عالی انسانی داشت این خصوصیت اورا در جمع شاگردان مکتب آسمایی برجسته ساخته بود، تمام معلمین وشاگردان او میشناختند ودوست داشتند. درسن نوجوانی که هنوز 15 سال داشت در گرو زلفان سیاه، دراز و پریشان دختری بنام "ملکه" اسیر گردید، بعد از تحمل یک دوره عشق پنهانی که درکشورما جز فرهنگ هندو و مسلمان بود، سوخت وساخت و سرود :&lt;br /&gt;آن سلسله مو آید اگر بر سربازار = بازار شود از نفسش تازه چو گلزار درکشورما نظر به فرهنگ سنتی ازدواجهای جوانان به خواهش و انتخاب والدین از بین دختران و پسران اقارب نزدیک انتخاب و تطبیق میشد، آقای غنمیت نیز تحت فشار همان فرهنگ سنتی قرار گرفت فامیل ازدختران اقارب برایش انتخاب و پیشنهاد کردند. مگراو که دلش را در گرو سلسله مو اسیر شده بود پیشنهاد ازدواج با اقارب نزدیک را رد نمود وبه عشقش وفا دار باقی ماند.&lt;br /&gt;مخالفتهای آقای غنمیت دربرابر تصمیم خانواده درآنزمان که مردم پیرو فرهنگ سنتی بودند یک نوع سرکشی پنداشته میشد، ناگذیر واقعیت زندگی درونی خویش را برای فامیل افشا نمود که وی از مدتهاست در بندعشق کسی مجنون شده است. هماناً بمخالفت شدید روبرو گردید.&lt;br /&gt;خانم ملکه نیز در خانواده اش ازمشکلات مبرا نبود او نیز برای پذیرفتن آن عشق سینه فراخ داشت مگر خانواده ایشان نسبت همان عقیده سنتی مسله ازدواج با اقارب را نسبت به بیگانه برای دختر شان ترجیع میدادند، ونسبت به آقای غنیمت که ازاقارب نزدیک شان نبود ومخصوصا ً که هنرمند بود شدیدا ٌ مخالفت نمودند زیرا هنرمند شدن نیزدرجامعه سنتی کار سهل نبود هنرمندان در آنزمان مشکل فروان داشتند ورنح بی کران کشیدند، بجز یک قشر محدود روشنفکر، در بین توده های وسیع جامعه، هنر وهنرمند قابل پذیرش نبودند.&lt;br /&gt;روی همین مجبوریتها ومشکلات آقای غنمیت ازخانه و سر زمین آبایی اش افغانستان بطرف هند به حکم خشم وتن ندادن به ازدواج اجباری سفرکرد.&lt;br /&gt;درهند عقب کار وپیشه یی میگشت که با راجکپورهنرمند معروف هند معرفی گردید، راجکپور استعداد وعلاقه وی را درک نمود واو دریکی از کمپنی های فیلمبردای هند معرفی کرد تا منحیث هنرمند درفیلم ها ازاسعداد سر شار وی استفاده نمایند.&lt;br /&gt;زمانیکه فامیل غنیمت ازموضوع مطلع گردیدند کاکایش سفری به هند نمود، وی را دوباره با خود به افغانستان آورد زیرا در آنزمان هنرمند شدن ودرفیلم بازی کردند برای فامیلهای افغان قابل پذیرش نبودزیرا جامعه افغانی برداشت چنان روشنگری را نداشت.&lt;br /&gt;درعین زمان عشق غنمیت سرتا پا ملکه راآتش زده بود واز دوریش رنج میبرد همین که از برگشت وی اطلاع حاصل کرد برای فامیل خود اعلان نمود که جز با پران ناتهه با کسی دیگر حاضر به ازدواج نمیباشد ودر اثر مخالفت شدید وفشار والدین خودرا از طبقه سوم منزل بکوچه پرتاب نمود در اثر این پرتاب پایش شکست و مهُر سکوت را نیزشکستاند و برای پدر ومادرش عشق پنهانی اش افشا نمود ومخالفت فامیل را بی نتیجه خواند، از تحمیل ازدواج با پسران عمه، کاکا، خاله وماما سرکشی نمود روی این حقیقت تلخ پدرش مجبورا ًراضی به ازدواج دخترش با آقای غنمیت گردید. عشق این "لیلا ومجنون " فامیل ها را در ازدواجهای اجباری وپیوند های پی هم در میان اقارب نزدیک مانند خاله زاده،مامازاده،کاکا زاده وعمه زاده مجبور به وسعت نظر ودوستی فراختر در بین جامعه هندو سرزمین ما نمود.&lt;br /&gt;این ازدواج میمون بعد ازکشمکش های زیاد درسن 21 سالگی آقای پران ناتهه اتفاق افتاد و ثمر چهار فرزند" دوپسر ودو دختر" را درقبال داشت.&lt;br /&gt;پران ناتهه بعد از ازدواج منزل پدرش را ترک وبه زندگی مستقلانه خویش آغازید.&lt;br /&gt;او درزندگی شخصی وهنری واجتماعی یک انسان مهربان غریت نواز وخیر رسان بود.&lt;br /&gt;وی را عقیده برآن بود که بهترین عبادت برای رضایت خداوند، خدمت برای بشریت و احترام بمقام ولای انسانی است. روی همین مفکوره برای غریبان و بینوایان دست همکاری و محبت دراز مینمود. او تجارت بوت فروشی راآغاز کرد و درکنارآن وسایل پلاستیکی از قبیل چپلک، ظروف خانه، ودستکولهای پلاستکی برای خرید مواد برای خانم مدرن، سامان وبازیچه اطفال را برای اولین بار درافغانستان وارد نمود، وی را میتوان اولین تاجر وسایل پلاستکی در زمانش خواند، با این پیشه تجارت برای تمام جوانان اقارب و افراد غریب کار ایجاد نمود، آهسته آهسته در اقلام تجارتی خویش وسایل هنری از قبیل تبله، ارمانیه، وغیره را نیز به کشور وارد نمود که هنرمندان به وسایل مورد نیاز شان دسترسی پیدا نمایند. یکی ازخصوصیت آقای غنمیت آن بود که با مشتری نظر به وضع جیبش معامله میکرد اگر شخص بی بضاهت برای پسرش یک جوره چپلک میخرید از وی پول اخذ نمیکرد وبرای طفلش ازسامان وسایل بازیچه اطفال نیز تحفه میداد، برای مشتریان مطابق رسوم افغانی، یک گیلاس چای گرم وبعد ها یک کوکا کولای سرد تعارف مینمود هرگاه خانمها از جمله مشتریانش میبودند یک درجن قاشق چای برای خانم تحفه میداد. در اثر آن همه خیر رسانی بازار تجارتش خیلی رونق گرفت ودست به ایجاد شیرینی پزی زد و مشتریان رااز شیرنی های خوش مزه نیز میچشاند، سخاوت ومردم داری پران ناتهه شهر کابل را آوازه کرده بود.&lt;br /&gt;قسمیکه در فوق متذکر شدم که وی اولین تاجر ظروف ووسایل پلاستکی درکشوربود وی اولین اعلان تجارتی را نیز در رادیو افغانستان بدست نشرسپرد که تا آن زمان اعلانات تجارتی در کشورما از طریق رادیو معمول نبود.&lt;br /&gt;او درکار تجارتی دست به ابتکار دیگری زد یعنی عطر شام پاریس نیز ازجمله اقلام تجارتی او بود، وی بایلر های عطر را با بوتل های خالی ازفرانسه وارد میکرد و برای خانمهای که شوهر نداشتند ویا شوهران شان دچار مشکلات اقتصادی ویا مریض بودند کارایجاد مینمود یعنی خانمها بوتلهای عطر را در خانه شان پرُمینمودند وبا سرش زدن کاغذ های مارک کمپنی فرانسوی آماده فروش میساختند بدین وسیله برای خانم های خانه یک عاید حق وهلال تهیه دیده بود. درفصل خزان مردم در کشور ما معمولا ًمواد خوراکه ومواد ارتزاقی را تهیه میکردند و آمادگی زمستان را میگرفتند، وی برای علاوه آمادگی برای زمستان خانواده خویش اشخاص غریب وبی بضاعت را فراموش نمیکرد برای فامیل های بی بضاعت مقدار آرد وبرنج را تهیه ودر بین خریطه برنج ویا بوجی ارد یکمقدار پول نقد میگذاشت وبرای فامیلها ارسال میکرد واز ذکر نام خود پهریز مینمود. وی غنمیت بزرگی برای مردم غریب وبینوا بود.&lt;br /&gt;درعرصه هنر، آواز گرم وگیراش به مجالس شور و بدلها محبت می انباشت هموطنان ما شاهد استماع آواز دلشنیتش طی هنرنمایی، درخانقا پایان چوک، درمندرهندوها در درامسال سکهه ها بودند و درهرجایکه زمینه مساعد میگردید بدون تعصب نژادی ، مذهبی و قومی دلها را پیوند میداد محبت وعشق انسان پرستی را در دلها شخم میزد.&lt;br /&gt;در رادیو افغانستان طور افتخاری آهنگ میخواند واز هیچ اهنگش مزد و حق الزحمه اخذ نمیکرد، برعلاوه درهر رفت وامدش به هند درغنا و تقویت آرشیف رادیو افغانستان از پول شخصی اش عمل نیک وخدمت بزرگ انجام داده است.&lt;br /&gt;او خدا را می پرستیدید وعشق به انسان را عقیده داشت، مسلمان نبود مگربه زیارت پاچا صاحب سخت عقیده داشت وهرچهارشنبه زیارت آن رادمرد خدا را فراموش نمیکرد.&lt;br /&gt;وی همیشه مهماندار بود مخصوصا ً هنرمندان هندی غزال خوانان مشهورهند وپاکستان را در شبهای مهتابی کابل پذیرائی میکرد، چنانچه هنرمندان معروف ما نند تلک محمود، شیلا کشمری، سلامت علی خان، نزاکت علی خان، آسا سنگهه مستانه، "سرندارکور،پرکاشکور" دوخواهر آواز خوانان محلی در یکشب مهتابی در تپه پغمان مهمان وی بودند و طبق معمول او باید در روز چهارشنبه به زیارت پاچاصاحب میرفت، مهمانان را در انتظار نگهداشت وبا خانم و اولادهایش طرف زیارت پاچاصاحب رفت، خانم واطفالش درموتر منتظرش بودند وی بایکدانه نان گرم و شیرین که شکل روت و یا چپاتی پخته شده بود با یک دستمال کرشنیل بافی روی دستش برگشت ونان آنقدر داغ بود که بدون دستمال گرفته نمیشد خانمش سوال کرد:&lt;br /&gt;این نان در آن بلندی کوه از کجا شد؟&lt;br /&gt;او گفت چهل زن ملبس با لباس سرخ بودند چهل دیگدان گلِی دور زیارت پاچا صاحب روشن کرده بودند و نان می پختند، آنها این نان را برایم دادند. دریور آقای غنمیت که شخص مسلمان واز شیر مردان پنجشیر بود دویده بطرف زیارت پاچا صاحب رفت تا یک نان بدست آورد، وقتیکه برگشت گفت : تمام آن چهل خانم ناپدید شده بودند تنها یک دیگدان گلِی با اتش نیمه افروخته وجود داشت وبس .&lt;br /&gt;آن نان گرم وشیرین را برای صد نفر مهمانانش یک یک لقمه تعارف کرد وبرای تمام مهمانان کفایت نمود این خود میرساند که آقای غنمیت دوست خدا بود. وی روی این همه اخلاق حمیده که داشت قلب هندو، مسلمان را بدست میآورد.&lt;br /&gt;شب های جمعه درخانقای پایان چوک کابل نعتیه میخواند، مردم فکر میکردند که پران ناتهه مسلمان شده است هر روز که خانم رجنی دختر شان طرف مکتب میرفت دختران هم سن وسالش یکدیگر رااشاره میکردند که گویا پدر رجنی خانم مسلمان گردیده است.&lt;br /&gt;هندوان شهر کابل افتخارات دیگری داشتند زیرا پران ناتهه هندو هم مذهب شان بود وحتی در جمعیت مذهب سکهه ها نیز آقای غنمیت "غتمیت" بزرگ بود.&lt;br /&gt;مگرحاسدان وحسودان برداشت چنین انسان خدا پرست وانسان دوست را نداشتند و دست به چور چپاول دکانهای مذکورزدند دریک شب به دو سرای احمد شاهی وسرای میرعلم هفت دکان وی را آتش زدند پول نقد واموال قمیتی او را ربودند با این عمل غیر انسانی تمام هست و بود مرحوم طمعه حریق شد. از بد حادثه اخیرزندگی آقای غنمیت به زلت وخواری گذشت باوجودیکه برای احیای مجدد زندگی اقتصادی اش تلاش فروان نمود روی همین دلیل سفری به هند کرد اما دراثر یک حادثه ترافیکی مجروح گردید بعد ها منجر به فلج شدن طرف چپ بدنش شد وبا حقارت وغربت ، دورازمیهن اصلی اش در سال 1983 میلادی جان به جان آفرین تسلیم کرد.&lt;br /&gt;روحش شاد باد&lt;br /&gt;خواننده ارجمند گفتنی هایکه درفوقاٌ تحریرگردیده است از زبان خانم رجنی پران دختر آقای غنمیت نوشته ام وی ازجمله دوستان بسیار گرامی بنده میباشد که هر چند روز بعد تیلفونی باهم صحبت های داریم، خانم رجنی درهمین مدت ها یک اندازه از مریضی که عاید حال شان است، رنج میبرند جویای احوال او گردیدم بخاطر که دم را غنمیت شمرده باشیم، یاد از گذشته های مرحوم غنیمت کردیم. خانم رجنی تمام خاطرات را که از پدرش در حافظه داشت برایم حکایت نمود. لازم دیدم تا برای دوستان وعلاقه مندان " مرحوم غنمیت " این رازهای سر پوشیده رااز طریق این سایت  پیشکش نمایم با سپاس از خانم رجنی پران که با من هم نظر گردید.  ،.&lt;br /&gt;دراخیر امید دارم دوستان درمورد آقای غنمیت که واقعاٌ غنمیت بزرگ کشورما بودند، با مطالعه چند سطر شناخت بیشتر حاصل نمایند.&lt;br /&gt;همچنان برای خانم رجنی پران صحت مجدد وسلامتی از بارگاه خداوند استدعا میدارم.&lt;br /&gt;با احترام&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-3120849672621697025?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/3120849672621697025/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=3120849672621697025' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/3120849672621697025'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/3120849672621697025'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2009/06/blog-post_10.html' title='پران ناتهه غنمیت'/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_u0b_jbapyd0/SjBjFxXTyjI/AAAAAAAAABw/G50KweSWnC8/s72-c/porhanat+jawani.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-8482610433636409479</id><published>2009-06-10T18:29:00.000-07:00</published><updated>2009-06-10T19:39:41.919-07:00</updated><title type='text'>درمورد وفات مرحوم گل احمد  شیفته</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_u0b_jbapyd0/SjBfxAVWlkI/AAAAAAAAABo/ccsbGwoxgNg/s1600-h/GulAhmad.JPG"&gt;&lt;img style="margin: 0pt 10px 10px 0pt; float: left; cursor: pointer; width: 242px; height: 320px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_u0b_jbapyd0/SjBfxAVWlkI/AAAAAAAAABo/ccsbGwoxgNg/s320/GulAhmad.JPG" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5345878053196568130" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;meta equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"&gt;&lt;meta name="ProgId" content="Word.Document"&gt;&lt;meta name="Generator" content="Microsoft Word 11"&gt;&lt;meta name="Originator" content="Microsoft Word 11"&gt;&lt;link rel="File-List" href="file:///C:%5CDOCUME%7E1%5CDaro%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5Cmsohtml1%5C01%5Cclip_filelist.xml"&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;  &lt;w:worddocument&gt;   &lt;w:view&gt;Normal&lt;/w:View&gt;   &lt;w:zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;   &lt;w:punctuationkerning/&gt;   &lt;w:validateagainstschemas/&gt;   &lt;w:saveifxmlinvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;   &lt;w:ignoremixedcontent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;   &lt;w:alwaysshowplaceholdertext&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;   &lt;w:compatibility&gt;    &lt;w:breakwrappedtables/&gt;    &lt;w:snaptogridincell/&gt;    &lt;w:wraptextwithpunct/&gt;    &lt;w:useasianbreakrules/&gt;    &lt;w:dontgrowautofit/&gt;   &lt;/w:Compatibility&gt;   &lt;w:browserlevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt;  &lt;/w:WordDocument&gt; &lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;  &lt;w:latentstyles deflockedstate="false" latentstylecount="156"&gt;  &lt;/w:LatentStyles&gt; &lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;style&gt; &lt;!--  /* Style Definitions */  p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal 	{mso-style-parent:""; 	margin:0in; 	margin-bottom:.0001pt; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:12.0pt; 	font-family:"Times New Roman"; 	mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; 	mso-bidi-language:FA;} @page Section1 	{size:8.5in 11.0in; 	margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in; 	mso-header-margin:.5in; 	mso-footer-margin:.5in; 	mso-paper-source:0;} div.Section1 	{page:Section1;} --&gt; &lt;/style&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt; &lt;style&gt;  /* Style Definitions */  table.MsoNormalTable 	{mso-style-name:"Table Normal"; 	mso-tstyle-rowband-size:0; 	mso-tstyle-colband-size:0; 	mso-style-noshow:yes; 	mso-style-parent:""; 	mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; 	mso-para-margin:0in; 	mso-para-margin-bottom:.0001pt; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:10.0pt; 	font-family:"Times New Roman"; 	mso-ansi-language:#0400; 	mso-fareast-language:#0400; 	mso-bidi-language:#0400;} &lt;/style&gt; &lt;![endif]--&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl"  lang="FA" style="font-size:16;"&gt;&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;خواننده عزیز:&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"  lang="FA" style="font-size:16;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl"  lang="FA" style="font-size:16;"&gt;فامیل محترم شیفته که پدرعزیز شان &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;چندی قبل دنیای دون&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;را ترک وبه ابدیت پیوست، تمام هموطنان وبخصوص قلم بدستان را نبود همچون انسان عالم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;متاثر ساخت، بدین وسیله خویش را درسوگ آن هنرمند چند بوی شریک دانسته وبرای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مرحوم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بهشت برین از خداوند استدعا میدارم. &lt;span style=""&gt;                                     &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl"  lang="FA" style="font-size:16;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;مرحوم شیفته را یقیناً هموطنان ما می شناسند، بهتر خواهد بود به گرامی داشت از خدمات ارزشمند آن هنرمند سابقه دار، نویسنده،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;پژوهشگر و شاعر توانا را طی چند سطر بنویسم تا از کارهای ارزش مندش هموطنان ما مطلع &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;گردند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl"  lang="FA" style="font-size:16;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;گل احمد شیفته&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;فرزند غلام محمد در سال 1308 ش مطابق 1929 میلادی در ده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;افغانان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کابل متولد گردید. او بعد از ختم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مکتب ابتدایئه سردار جانخان راهی لیسه نجات "امانی" شد ودرسال&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;1329 ش 1950-م&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ازآن لیسه فارغ&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;گردید ودر سال&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;1330ش 1951 میلادی در یکی از مکاتب شهر کابل بحیث آموزگار شامل خدمت شد او درعصرخودش از جمله روشنفکرترین معلمین تدریسی درمعارف کشوربشمار میرفت وبه زودی بحیث معاون رادیو کابل وقت مقرر گردید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl"  lang="FA" style="font-size:16;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;وی زبان المانی را روان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تکلم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مینمود روی همین&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شایستگی درسال 1333- ش-1954- میلادی بحیث مترجم زبان المانی در نساجی گلبهار تقررحاصل کرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl"  lang="FA" style="font-size:16;"&gt;در سال&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;1345-ش 1966 میلادی بحیث معاون نساجی گلبهار مصدر خدمت شد و درسال&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;1348 –ش 1969 میلادی بحیث&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مدیرعمومی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;پلان واقتصاد نساجی بگرامی ایفای خدمت نمود ودر سال&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;1358 –ش 1979 میلادی منحث مشاورنساجی بلخ در وطن خویش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خدمات شایانی داده است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl"  lang="FA" style="font-size:16;"&gt;مرحوم شیفته در سن&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;12 سالگی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;درگروپ اطفال&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;سرود ملی آفغانستان را که&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بنام&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;" سلام شاهی " یاد میشد خواند و شیفته هنر آواز خوانی گردید. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl"  lang="FA" style="font-size:16;"&gt;&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شیفته جوان برای آموزش اساسات موسیقی با اولین گروپ جوانان وقت چون مرحوم جلیل حلاند، عیسی خمار، مرحوم سید احمد هلال، مرحوم محمد ابراهیم نیسم و چند تن دیگر در سال&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;1328ش- &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;در اولین کورس موسیقی که تحت نظر استاد غلام حسین "پدراستاد سرآهنگ" واستاد فرخ افندی پدر " قادر فرخ" تدریس میشد، شامل واساسات موسیقی را آموخت.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اودر زمانی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به آواز خوانی اقدام نمود که اصلاً هنر آواز خوانی برای جامعه سنتی افغانستان پدیده غیر قابل پذریش بود اما با آنهم پارچه های سروده شده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وی چنگ در دل های مردم میزد. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;وی بیشتر آهنگهای محلی "سیاه چشم خماری، دختر شغنان وغیره" و اشعار شعرا " پشتو ودری" کشور را از طریق رادیو کابل وقت که مسقتیماً نشر میگردید، تقدیم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هنردوستانش نموده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl"  lang="FA" style="font-size:16;"&gt;شیفته ّ ماجد همزمان با هنرمندان چون حّلاند واستاد خیال آهنگ های معروف روز را میسرودند آنهارا میتوان پیشتازان هنرآواز خوانی شمرد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl"  lang="FA" style="font-size:16;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;مرحوم شیفته&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بعد ازسالیان متمادی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خدمت در سال1375-ش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;1996 میلادی با بقدرت رسیدن گروهی بی فرهنگ طالبان ترک وطن نمود بعد از هشت سال اقامت درکشور قرغزسستان درسال 2004میلادی بحیث مهاجر درکانادا پذیرفته شد و در شهر ونکوور کانادا رهل اقامت پهن کرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl"  lang="FA" style="font-size:16;"&gt;درسال&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;2002 میلادی انجمن هنرمندان افغان در امریکا اشعار موصوف&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;را تحت غور وبررسی قراردادند ومفتخر به لقب فرنگسالار گردید وهمچنان از طرف&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;انجمن هنرمندان امریکا تحت ریاست آقای محترم عنایت الله شهرانی به صفت ریس انجمن هنرمندان افغان در کشور قرغزسستان در شهر پوشکین انتصاب شد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl"  lang="FA" style="font-size:16;"&gt;وی یکبار ازدواج&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نموده ویازده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;فرزند "هفت دختر وچهار پسر" از وی باقی ماند است. مرحوم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شیفته از آوان جوانی دست بقلم برد وبیست ویک اثر داستانی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;از نویسندگان بزرگ المانی را به دری ترجمه وبه جامعه تقدیم نمود وهم چنان پنج جلد کتاب گران بها بنام های " سالهای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مجادله، روی دادهای اکناف جهان از دروه زیستار حضرت محمد" ص"،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بادهای پنهان در حاشیه کیهان، از درواز تا کاپیسا، نو گرایی ها در شعر نیمایی، طبع و آخرین کتابش را تا اکنون اقبال طبع نیافته است بنام "مرد های بزرگ از دوره سنگ تا امروز" میباشد از قلمش در رشته تحریردرآمده است.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl"  lang="FA" style="font-size:16;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;ازخدمات ارزشمندش نه تنها فرهنگ دوستان در جامعه مستفید گردیدند بلکه محترم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;احمد فرید شیفته پسر شان منحیث استاد در پوهنحٌی هنرهای زیبا قدم های پدر بزرگوار شان را تعقیب نمودند چهره شناخته شده فرهنگی کشورما میباشند بگونه مثال میتوان کمپوز سرود ملی سال 1991 ش- احمد فرید شیفته را نامبرد.&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:16;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"  style="font-size:16;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"&gt;مرحوم شیفته بتاریخ&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;27 می 2009 به جاویدانگی پیوست واثار جاویدانه برای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هموطنانش از خود به یاد گار گذاشته است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl"  lang="FA" style="font-size:16;"&gt;مرگ حقیقت تلخ&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;است که&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دامن هر انسان را میگیرید و پذیرفتن این خقیقت تلخ&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;برای بازماندگانش خیلی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;گران تمام&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;میشود، اما مرگ انسان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دانشمند، شاعر، نویسند، ، آواز خوان و خدمت گذاران فرهنگی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;واجتماعی برای تمام هموطنانش گران&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بهاست. با تاسف مرگ المناک وی تمام هموطنان ما را در سرتا سرگیتی غمگین نمود. برای فامیل محترم شان تسلیت عرض نموده و روح مرحوم شیفته را شاد میخواهم.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;با احترام &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-8482610433636409479?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/8482610433636409479/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=8482610433636409479' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/8482610433636409479'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/8482610433636409479'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2009/06/blog-post.html' title='درمورد وفات مرحوم گل احمد  شیفته'/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_u0b_jbapyd0/SjBfxAVWlkI/AAAAAAAAABo/ccsbGwoxgNg/s72-c/GulAhmad.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-4254585546358701267</id><published>2009-03-19T07:04:00.000-07:00</published><updated>2009-06-10T18:52:50.009-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دوستان  گرامی  سلام خدمت  تان  تقدیم میدارم&lt;br /&gt;به امید صحت وسلامتی  شما، قرار قول  قبلی  میپردازم  به  گذارش  تاریخ  18 مارچ 2009  که در کالج  کلسی  در شهر ساسکتون به همت  گروپ  معلمین  زن  بخاطر  جمع آوری  اعانه  برای  معاش معلمین زن در افغانستان دایر شده بود  از من  فقیر دعوت گردیده بود تا  در باره وضعیت  زنان  در گذشته  وفعلی  سخنرانی  بدارم البته  در حدود  صد نفر حضور داشتند  وقمیت  تکت  مبلغ 50 دالر بود  که  25 دالر برای مصارف  عذا  تهیه شده  بکار رفت  ومبلغ  25  دالر متاباقی  برای  معلین  افغنستان  انتقال  داده شد نا گفته نماند که زیاد تر مردم  بعوض تشریف  آوری  صرفاً تکت بخاطر اعانه خریده بودند. محفل  با  موزیک  افغانی آغاز شده بود ودر  صالون توسط  پروجکتور تصاویر از دختران مکتب  ومعلمین  آنها  وتصاویر قشنگ  از طبعیت خدا داد افغانستان  انداخته  میشد دوخانم  که مسوول  این سازمان دهی  بودند  از تجارب  وانتقال  پول سال  قبلی شان گذارش دادند  ویک خانم  که از افغانستان برگشته بود چشم دید های خود را قصه کرد ، قصه ها  غم انگیز  وغبار آلود  بود  واقعا ً رفتار ظالمانه  و کشتار بیرحمانه  زنان  افغان  لرزه بر اندام انداخت.  زمانیکه  نوبت بمن رسید از شرایط  گذشته  وفعلی  سخنرانی  کردم  واز جنگهایکه در افغانستان در طول  تاریخ صورت گرفته  یاد کردم  وبرای  شان  علت  ویرانی مملکت  وعقب  مانی  جامعه را مربوط  به  تجاوزات  بیگانه گان  خواندم  همه  آنها  در روشنی  نسبی  قرار گرفتند  از جنگهایکه نام بردم  از اسکلکندر کبیر ، منگولین  ،بریتانیی کبیر، عربها ، روسها وامریکایی ها را در بر گرفت در گذارش  آمده بود  که افغانستان  از نظر موقعیت جغرافیایی  واهمیت  اقتصادی و معادن  دست ناخورد همیشه مورد تجاوز قرار گرفته  است  وهم چنان وضع زنان از نظر  امنیت  از گذشته  تا امروز  مقایسه  گردید که برای  شان  جلب  بود  مخصوصاً   در باره  اعضای  پارلمان  افغانستان  که گویا  زنان  تازه  نظر به دموکراسی  امریکایی در پارلمان  راه  پیدا کردند. من از سه  زن " خانم  رقیه ابوبکر، خانم  خدیجه  احراری، وخانم دکتور اناهیتا راتب  زاد  نام بردم  ودر قسمت  خانم  کبرا نور زایی  وصالحه  اعتمادی  وزنیب عنایت سراج  که در دولت افغانستان در پست های  بلند  کار نمودند واز شعراء افغانستان مانند  رابعه  بلخی  ، عایشه دارنی، مخفی بدخشی، مخفی کابلی، وصدها تن دیگر در گذشته وحاضر  یاد آوری گردید واز زنان  گوینده  ونطاق  که در کدام  سالها  آغاز خدمت  نمودند  از "کتاب آوای  ماند گار زنان " یاد آوری شد . بر علاوه  استقبال  گرم  از گذارش، حاضرین  محفل  سولات  زیاد نمودند  که بنده  پاسخ  گقت .  در محفل  از اشتراک  کننده  گان  افغان  با  وجود تخفیف  تکت  کسی  تشریف نداشت  جز  یک خانم  بنابر دعوت  دوست کانادایی اش   حضور داشت وبس. مسوولین  سازمان دهی  در گذارش شان عدم  حضور  افغانها را بی     تفاوتی  در برابر وطن  یادآور شدند زیرا از محصلین  وافغانهای  مقیم  در شهر  دعوت  نموده بودند،   بخاطر  سرنوشت  زنان،    کودکان وشاگردان  ومعلمین  کشور تان  با تخفیف  تکت  بیایند، که  از عدم  اشتراک  شان  همه  شاکی  بودند.                         &lt;br /&gt;محفل  در فضای  دوستانه  وبرای  آمادگی های  سال  آینده  ختم  گردید.                                                                              &lt;br /&gt;برای  بنده  نسبت  سخنرانی  یک  جلد  کتاب  اعطا نمودند از ایشان  سپاسگذار هستم.  با احترام  ماریا دارو&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-4254585546358701267?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/4254585546358701267/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=4254585546358701267' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/4254585546358701267'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/4254585546358701267'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2009/03/18-2009-50-25-25.html' title=''/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-5050964352052372522</id><published>2009-03-07T17:48:00.000-08:00</published><updated>2009-03-07T17:58:23.857-08:00</updated><title type='text'>اظهار  سپاس  و تشکر</title><content type='html'>از  هموطنان عزیز ودست اندرکاران  سایت خواندنی ودلچسپ  روزنه  و شورای افغانان  مقیم  دنمارک وشورای  زنان  افغان در دنمارک که با ارسال  پیام تبریکی  بنماسبت  هشت  مارچ  بنده  را  سرفراز نمودند  از صمیم قلب  اظهار سپاس  وتشکر میدارم وآرزو میبرم  تنها  یک روز  هشتم  مارچ  برای  زنان اختصاص داده نشود  بلکه  مشکلالت را تا  آن  اندازه  ریشه کن و از بین  ببریم  که  365  روز  روز زنا ن ومردان  محسوب  گردد و  تفاوت  ها  ونواقص  ها  کنونی  از  بین برود با المقابل  تبریکات مرا نیز  قبول  فرماید   موفق  باشید.  ماریا دارو&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-5050964352052372522?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/5050964352052372522/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=5050964352052372522' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/5050964352052372522'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/5050964352052372522'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2009/03/blog-post_7115.html' title='اظهار  سپاس  و تشکر'/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-224855913932436840</id><published>2009-03-07T16:56:00.000-08:00</published><updated>2009-03-07T17:44:19.611-08:00</updated><title type='text'>کنفرانس  بمناسبت  هشت مارچ</title><content type='html'>هموطنان  گرامی  باعرض  سلام  خدمت  شما  مینگارم  که بتاریخ سوم  مارچ 2009 در شهر که زندگی  دارم از بنده  دعوت  گردید تا در مورد پرابلم های  زنان  افغانستان  صحبت  نمایم آن محفل  با شکوه  به اشتراک  حدود  300 نفر در یکی  ازهوتل های  شهر ما  دایر گردید.  بنده منحیث  زن  افغان  طی  یک  سخنرانی  7 دقیقه یی از پرابلم ها  ومشکلات  زنان  افغان در شرایط حاضر یاد  آور شدم  و در  قطعه  نامه محفل،  همه مشکلات را درج  و به مراجع  ومقامات  بالایی  سازمان  حقوق بشر پسردند.  امید وارم  زنان  افغان در هر کجا که زندگی  دارند  با  استفاده  از مناسبت ها ومحافل  هشت مارچ  برای  بلند کردن  صدای  خسته  ودرد کشیده  زنان افغانستان  اشتراک وموضوعات  داغ  ومشکلات که هم  اکنون دامن گیر زنان  افغانستان  است بگوش  جهانیان برسانند.مشکلات را که من در سخنرانی  خود یاد آور شدم  خیلی  قابل  توجه  زنان  اشتراک  کننده  قرار گرفت هم چنان قابل  یاد آوری  میدانم  که  زنان  در سرتاسر دنیا  به مشکل  مواجه میباشند ما نباید مایوس باشیم  که تنها زنان افغان با وجود  ادامه جنگ و اقتصاد از هم  پاشیده  دارای  پرابلم میباشد  در همین محفل از دو تن زنان  سخنور  که  مشکلات  شان را  ایراد کردند هردو شان انقدر درد ناک وغصه آور بود که حرف  تسلیت برای  شان  وجود  نداشت . اما تفاوت  در بین  زنان  هموطن  ما  تا زنان  ممالک  دیگر اینست  که بعد از  کنفرانس  یک  کمیسون  منتخب  پیگیرانه مشکلات  قضایای  شان را بدون پرداخت  هیپ نوع  مزد دنبال  میدارند  ودر  صدد اصلاح  نواقص   و بررسی های مستند  میبرآیند وبا مراجع  ذیدخل در تماس میشوند مشکلات زنان درغرب با وجود که در کشور سرمایه داری  زندگی  دارند باآنهم از ضعف  اقتصاد منشا ً گرفته  وتا  سطح  اجتماع  گره خورده  است. اما جامعه  زنان  کانادا  نمیگذارند  که  همچو  حوادث  روزتا روز  اضافه شود.  باید یاد آور شوم  که بتاریخ  18 مارچ 2009  در یک  محفل  دیگر از من دعوت گردیده است  تا  در باره  وضعیت  زنان  افغانستان  صحبت  نمایم  که  البته  از فروش  تکت  این محفل  برای  سه  تن  از معلمین  زن در افغانستان برای  یک  سال  معاش  تهیه  وبکابل  ارسال  میگردد . این  کمیسون  وبا بهتر بگویم  "اتحادیه معلمین شهر ما" هرسال طی  محافل  کنفرانسی از فروش  تکت های  محفل  برای  سه تن  معلمین زن در افغانستان  کمک میدارند  همچو محافل  بدون  کنسرت  بوده  صرفاً جهت  ارزیابی  مشکلات  زنان از طرف  اتحادیه معلمین  دایر میگردد  نتیجه  کنفرانس  رابعد  از  اشتراک  برای  شما  عزیزان  تحریر خواهم  کرد.  با احترام  ماریا دارو            .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-224855913932436840?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/224855913932436840/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=224855913932436840' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/224855913932436840'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/224855913932436840'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2009/03/blog-post_07.html' title='کنفرانس  بمناسبت  هشت مارچ'/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-8176736792338383859</id><published>2009-03-07T16:36:00.000-08:00</published><updated>2009-03-07T16:55:52.683-08:00</updated><title type='text'>منمونیت</title><content type='html'>دوستان گرامی  با عرض سلام  آرزو میبرم  که همه عزیزان ملبس  با لباس  عافیت باشند .&lt;br /&gt; روز همبستگی زنان را از تهی قلب  برای  همه  زنان  دنیا تهنیت گفته  وحدت ویک پارچه گی  زنان را خواهانم.&lt;br /&gt;دوستان وعزیزان  از هر گوشه وکنار دنیا  با ارسال  پیام های  تبریکی  "هشت مارچ" بنده را منت  گذار نمودند  از  احساس  نیک  شان  یک جهان  منمون  هستم امید وارم  این پیوند  های  دایمی  وپایدار باشد. با عرض  حرمت  ماریا دارو&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-8176736792338383859?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/8176736792338383859/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=8176736792338383859' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/8176736792338383859'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/8176736792338383859'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2009/03/blog-post.html' title='منمونیت'/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-1685428152978215956</id><published>2009-02-13T21:14:00.000-08:00</published><updated>2009-02-13T21:19:06.825-08:00</updated><title type='text'>شعر   از مرحوم  احمد  ضیا قاریزاده</title><content type='html'>خایا چشم بازم ده خدایا &lt;br /&gt;نگاه چرخ تازم ده  خدایا&lt;br /&gt;دلی ده ناله خیزو سینه پرواز&lt;br /&gt;در آن دل سوز وسازم ده خدایا&lt;br /&gt;خدایا از خقیقت ده  نشانم&lt;br /&gt;به حق  گفتن  روانتر کن  زبانم&lt;br /&gt;خدایا از ره مردم نوازی&lt;br /&gt;بده در خدمت مردم توانم&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-1685428152978215956?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/1685428152978215956/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=1685428152978215956' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/1685428152978215956'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/1685428152978215956'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2009/02/blog-post_13.html' title='شعر   از مرحوم  احمد  ضیا قاریزاده'/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-2562569587000081924</id><published>2009-02-13T21:01:00.000-08:00</published><updated>2009-02-13T21:12:23.943-08:00</updated><title type='text'>اظهار سپاس</title><content type='html'>دوستان عزیز وارجمند  با عرض  سلام واحترمات  میخواهم  تشکرات  خویش  نسبت  پیوند  های  جدید دوستان و همکاری  فرهنگیان  هموطنم حضور هریک  تان عرض  بدارم  . با تامین  ارتباط  های جدید ازخواهر ارجمند  خانم  پروین جان فرهنگ دوست "فزرند  شاعر گران مایه کشور ما  مرحوم  احمد  ضیا قاریزاده " اظهار سپاس  میدارم . خانم  پروین  قاریزاده  با ارسال  کتاب  "منتخب  اشعار " پدرش  بنده  را سرفراز ساختند . با امید  دوستی  ها  وپیوند  های  جدیر همیشه  منتظر ایمیل  های  تان  میباشم. خدا حافظ  ماریا  دارو&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-2562569587000081924?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/2562569587000081924/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=2562569587000081924' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/2562569587000081924'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/2562569587000081924'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2009/02/blog-post.html' title='اظهار سپاس'/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-563866042481520398</id><published>2009-01-29T16:30:00.000-08:00</published><updated>2009-01-29T17:02:26.833-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تشکر'/><title type='text'>تشکر</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;دوستان گرامی  وعالیقدرسلام برشما تقدیم باد&lt;br /&gt;بتاریخ 28 جنوری 2009 مصاحبه من با خانم  مهریه  عباسی در برنامه زن و اجتماع  در تلویزیون آریانا   آغاز یک پیوند  جدید با  دوستان  وهموطنان عزیزم  در سر تا  گیتی  بود  بعد از ختم  آن برنامه  حدود  هشت  تلییفون تنها همان شب  از سویدن ، جرمنی، هالند، ایران، شهر های  مختلف کانادا، وامریکا  داشتم  بر علاوه  طی یک هفته  شصت وپنج ایمیل  از سرتایر گیتی  با  روزانه  حدود سه تا هفت  تلفون  را حاصل  نمودم که ایجاد رابطه عمیق  با دوستان  قدیم  وتازه  که صرفاً مرا از نوشته هایم  از طریق  سایت  ها  میشناختند حاصل  گردید این  خود  یک  پیام  خوش  برای  پیوند  قلبها  بوده  و تشویق  دوستان از سرتاسر گیتی  قابل قدردانی  وسپاس میدانم  ودر  . نوشتار آینده  امیدوارم  از پشتیبانی  بی دریغ  ایشان نیز  برخوردار باشم.&lt;br /&gt;بدین وسیله  احساس  قلبی خود را برای  فرد فرد هموطنانم  با ابراز نموده  واظهار تشکر مینمایم.  باتقدیم  احترامات  ماریا دارو     &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-563866042481520398?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/563866042481520398/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=563866042481520398' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/563866042481520398'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/563866042481520398'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2009/01/blog-post_29.html' title='تشکر'/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-1537268227726259741</id><published>2009-01-25T14:31:00.000-08:00</published><updated>2009-01-25T15:56:08.542-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='معلومات'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt; فهرست  کتاب  آوای ماندگار زنان&lt;br /&gt;نویسنده  : ماریا دارو&lt;br /&gt;دوستان  گرامی  اگر میخواهید در مورد کتاب اندک  معلومات حاصل  بدارید  فهرست کتاب  را در ذیل  مطالعه بدارید.&lt;br /&gt;سر آغاز&lt;br /&gt;نخست بخش تیاتر&lt;br /&gt;انگاستان ، شکسپیر در عصر ملکه الیزابت&lt;br /&gt;تیاتر فرانسه&lt;br /&gt;رونق  تیاتر در المان&lt;br /&gt;تیاتر در افغانستان&lt;br /&gt;اولین تیاتر رسمی در پلان و بودجه دولت امیر امان الله  غازی&lt;br /&gt;پوهنی ننداری&lt;br /&gt;تیاتر ولایت هرات&lt;br /&gt;شاری  ننداری&lt;br /&gt;لشکر ننداری&lt;br /&gt;زینب  ننداری&lt;br /&gt;تیاتر ولایت کندهار&lt;br /&gt;کابل ننداری&lt;br /&gt;اول  معرفی  هنرمندان  تیاتر  در نظر گرفته  شده  است.  صفحه 25  زندگینامه خانم  حبیبه عسکر&lt;br /&gt;صفحه 27 زندگینامه پروین صنعتگر، صفحه 29  خانم  مخفی  کابلی ، صفحه 33 خانم  زلیخا نگاه ، صفحه 36 خانم سایره  اعظم صفحه 38 خانم زرغونه آرام، صفحه 43 خانم نورتن  نورانی، صفحه 45 خانم مزیده سرور، صفحه 46خانم ملیحه احراری، صفحه 48 خانم رابعه  "پوذرنا" مستمندی، صفحه 49 خانم شریفه دانش، صفحه 50 خانم  شهید  صایمه مقصودی،صفحه 51 خانم زلیخا نورانی، صفحه 55 خانم  خدیجه ضیایی "پروین"، صفحه 57 خانم محبوبه جباری،صفحه 560 خانم زلیخا فخری ، صفحه 62 خانم میمونه  غزال ،64 حخانم زرغونه رفاه " گردش"، صفحه 66 خانم ستوری منگل ، صفحه 69 ختانم خورشید، صفحه 73 خانم ایلزا افضلی، صفحه 76 خانم حمیداه  عبدالله ، صفحه 77 خانم هما مستمندی، صفحه 78 خانم طاهره ،صفحه 79 خانم عادله ادیم،صفحه80 خانم شهید حکیمه ،صفحه 81 خانم یاسمین یارمل، 83خانم  شاپیری " نغمه" 84  خانم رابعه  احمدی "هما"،صفحه 85 خانم رنا محرابی "بکتاش"، صفحه 89خانم سیما ترانه ، صفحه 890 خانم فتانه گل مکی، 91 خانم صابره آرش ثصفحه 93 مارینا گلبهاری، صفحه94  خانم ریتا وخانم حمیرا ومعلومات در باره سینما ،صفحه95 ایحجاد رادیو در افغانستان، صغحه 99 ایجاد تلویزیون  واولین ریس جمهور افغانستان ، صفحه 101 خانم کوثر نورانی، صفحه  105 خانم لطیفه کبیر سراج، صفحه 108 خانم جمیله زمتن انوری ، صفحه 117 خانم رقیه ابوبکر ، صفحه 119خانم مستوره  شال ،صفحه 120 خانم شهلا  جیلانی ،صفحه 121 خانم شفیقه حبیبی، صفحه 126 خانم شکریه رعد، شصفحه 134 خانم فریده  انوری، صفحه 136 خانم انیسه لطیف ، صفحعه 138 خانم خورشید عطایی140 خانم  شیرین محمود، صفحه 141نفیسه محمود غوروال، 146  خانم نسرین  محمود، 150 خانم تورپیکی  سنگین  "خادم"صفحه 153 خانم کریمه  ویدا غزل، صفحه، 155 خانم پلوشه فقیری، صفحه 157 خانم زرغونه ژواک ، صفحه 160 خانم سیما شادان، صفحه 162 خانم فریده پاکطین، 163 خانم جمیله شقف وردگک ،ضصفخحه 166 خانم رجنی  پران، 168 خانم شریفه شریف ، صفحه 1170 ذکیه کهزاد،صفحه 172 خانم ثریا امیرزی "پکتیانی" ، صفحه 173 خانم نبیمله همایون، صفحه 174 خانم نیره همانیون ، صفحه 175 خانم صفیه  اشکریز ، صفحه 177 خانم فاطمه صیامی، صفحه 180 خانم مینه بکتاش، صفحه 182 خانم زهره یوسف  "داوود"، صفحه 186 خانم آمنه زمان " زیرک" ، صفحه 187 خانم جلیله توخی، صفحه 190 خانم پروین  هاشم منصور صفحه 193 خانم سهیلا اضغری، صفحه  194 خانم لطیفه قریشی ،صفحه 195زرغونه رسا ، صفحه 1896 پروگرام های  ملیت های برادر، صفحه 197  خانم  انابت  ایماق ، صفحه 198 خانم ماری  امید، صفحه 199 خانم نجیبه سارا بیابانی، 204 خانم صریا  صدیق ، صفحه 206 خانم مستوره یوسفی ، صفحه 208 خانم جملیه مجاهد، صفحه 214 خانم زهره قیام ، صفحه 215 خانم فوزیه شهاب ، صفحه 219 خانم الیس  نیکزاد" ناشر" صفحه 222 خانم فریبا شمال، صفحه 224 خانم نجیبه خلیل، صفحه 226 خانم فوزیه میترا، صفحه 229 خانم رشیده آمو، صفحه 230 خانم لطیفه ایر، 231 خانم سهیلا نثار "بسام" ،صفحه 233 خانم لیلما احمدی، صفحه 234 خانم ذکیه اشکریز ،صفحه 237 خانم  شنکی  گردیزی، صفحه  239 خانم  عادله  شاداب، صفحه 241 خانم زرغونه  قفقیریار، 242 ایجاد شعبات صضروری  در نشرات  تبولویزیون ، صفحه 245 سرانجام  ، صفحه  248 پایان  کتاب              &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-1537268227726259741?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/1537268227726259741/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=1537268227726259741' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/1537268227726259741'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/1537268227726259741'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2009/01/blog-post.html' title=''/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-8350960417712937656</id><published>2009-01-25T14:19:00.000-08:00</published><updated>2009-01-25T14:30:50.871-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اطلاعیه'/><title type='text'>interview with arianatelevision.com</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دوستان گرانقدر  :&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کتاب  آوای  ماندگار زنان  با تلاش  وپژوهش  دوسال  در اخیر سپتمبر سال  2008 در کانادا  اقبال چاپ پیدا  کرد . بتاریخ  20  نوامبر  رادیو  صدای  امریکا  برای  45  دقیقه  همرایم  مصاحبه  نمودند وبتاریخ  23 جنوری  2009 تلویزیون جهانی  آریانا  در پروگرام  زن   در اجتماع  برای  بیشتر  از یک ساعت خانم  مهریه جان  عباسی  داوری همرایم  مصاحبه  کردند  که طرف استقبال  هموطنان عزیزم در سرتاسر دنیا قرار گرفت  هرگاه  دوستان  مشتاق  شنیدن  مصاحبه  هایم  میباشند  با ارسال  ایمیل  بنده  را مطلع  سازند  برای شان  ارسال  میگردد  با احترام  ماریا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-8350960417712937656?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/8350960417712937656/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=8350960417712937656' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/8350960417712937656'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/8350960417712937656'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2009/01/interview-with-arianatelevisioncom.html' title='interview with arianatelevision.com'/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-489722649304201167</id><published>2008-06-03T22:43:00.000-07:00</published><updated>2008-09-14T17:00:41.732-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سوانیح'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://bp3.blogger.com/_u0b_jbapyd0/SEYt2nehGuI/AAAAAAAAAA4/3yCxHZOzFvk/s1600-h/fazli_tie.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0pt 10px 10px 0pt; float: left; cursor: pointer;" src="http://bp3.blogger.com/_u0b_jbapyd0/SEYt2nehGuI/AAAAAAAAAA4/3yCxHZOzFvk/s320/fazli_tie.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5207900435433724642" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt;    &lt;/span&gt;راحًیً&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;چی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وژارؤ&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;په چیغو چیغو &lt;span style=""&gt;                              &lt;/span&gt;از قلم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;: ماریا دارو &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt;                &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;!--[if gte vml 1]&gt;&lt;v:shapetype id="_x0000_t75" coordsize="21600,21600" spt="75" preferrelative="t" path="m@4@5l@4@11@9@11@9@5xe" filled="f" stroked="f"&gt;  &lt;v:stroke joinstyle="miter"&gt;  &lt;v:formulas&gt;   &lt;v:f eqn="if lineDrawn pixelLineWidth 0"&gt;   &lt;v:f eqn="sum @0 1 0"&gt;   &lt;v:f eqn="sum 0 0 @1"&gt;   &lt;v:f eqn="prod @2 1 2"&gt;   &lt;v:f eqn="prod @3 21600 pixelWidth"&gt;   &lt;v:f eqn="prod @3 21600 pixelHeight"&gt;   &lt;v:f eqn="sum @0 0 1"&gt;   &lt;v:f eqn="prod @6 1 2"&gt;   &lt;v:f eqn="prod @7 21600 pixelWidth"&gt;   &lt;v:f eqn="sum @8 21600 0"&gt;   &lt;v:f eqn="prod @7 21600 pixelHeight"&gt;   &lt;v:f eqn="sum @10 21600 0"&gt;  &lt;/v:formulas&gt;  &lt;v:path extrusionok="f" gradientshapeok="t" connecttype="rect"&gt;  &lt;o:lock ext="edit" aspectratio="t"&gt; &lt;/v:shapetype&gt;&lt;v:shape id="_x0000_s1026" type="#_x0000_t75" alt="" style="'position:absolute;" allowoverlap="f"&gt;  &lt;v:imagedata src="file:///C:\DOCUME~1\Owner\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_image001.jpg" title="fazel_mohamad_fazli"&gt;  &lt;w:wrap type="square"&gt; &lt;/v:shape&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if !vml]--&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;!--[endif]--&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt;            &lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt;&lt;span style=""&gt;                                                                                       &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;با&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;از دست دادن&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هنر مند،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اشک هنردوستان خواهی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نخواهی میریزد .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;امروز استاد فضل محمد فضلی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در میان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هنرمندان ما نیست&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اما&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در آسمان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مطبوعات کشور&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کار نامه های هنری او هنوز هم موجود است ومیدرخشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;فضلی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;با سابقه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;درخشان هنری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خود&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;آثار گران بهاً مانند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;درام ، داستان ، پارچه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ادبی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کوتاه در آرشیف&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;رادیو تلویزیون از خود باقی مانده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;او در سال&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;1326&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شمسی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در اولین&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;پارچه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هنری بنام دسمال "دستمال" درستیج&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ظاهر گردید وچنان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;درخشید که از طرف&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;صدراعظم وقت " محمد یوسف " به اخذ&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;جایزه نقدی نایل&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;گردید.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;درهمین سال&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به کمک عبدالروف&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بینوا&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به رادیو کابل&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وقت معرفی شد ودرسال &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;1340 شمسی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در پوهنی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ننداری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به تمثیل&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;پرداخت. &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;فضلی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;برای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;رونق&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ورمق&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;فرهنگ&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;پشتو&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;از دل&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وجان کوشید&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ودر برابر ناملایمات زندگی، در برابر برداشت های منفی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مردم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;سنتی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;چون کوه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;استوار بود وچون نامش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;با فضلیت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که داشت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در بنر اجتماعی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;موفق گردید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;وی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;از جمله&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شاگردان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شاد روان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;جانمحمد پلار موسس وبنیاد گذار تیاتر کندهار میباشد او که متعلم صنف&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دهم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;لیسه احمدشاه بابا کندهار بود هنرتیاتر دروجودش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ریشه دواند واز رهنمایی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;استاد "پلار" مستفید شد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;چون جامعه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;برداشت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;غلط واز هنرتیاتر وهنرمندان &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;تیاتر&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نسبت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;عدم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;سواد کافی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وذهنیت تاریک&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;داشتند تیاتر کندهار با&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;همه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زحمات&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مرحوم پلار&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ایجاد&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شده بود&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بسته&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;گردید وهنرمندان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;آن هرطرف&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;پراگنده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شدند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;فضلی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;جوان نیز راهی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ولایت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کابل&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;گردید ودر کابل&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;چناچه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در بالا تذکررفت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;راه هنر راپیش گرفت او بخاطر&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تقویت ورشد&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هنر تیاتر خیلی ها کوشید&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وخود را درجمع&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هنرمندان، نویسندگان مطبوعاتی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شامل نمود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;فضلی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در رادیو&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;با تلاش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;فراوان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در تربیه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نوجوانان کوشید ودر شگوفایی این فرهنگ&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مسوولانه وپیگیرانه کوشا بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;در ارتقاه دانش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خود نیز تلاش فراوان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کرد&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ازمطالعه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;آثار ادبی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وفرهنگی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نویسنگان بزرگ&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بهره برد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;زمانیکه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;رادیو کابل&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;حجم نشرات&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;افزود واز پل&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;باغ عمومی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به چهار راهی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;انصاری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نقل&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مکان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کرد&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;فضلی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;با قلم توانایش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;برنامه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بیشتر نوشت. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;در جزب ممثلین مخصوصا ً بخش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اناث&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زیاد&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تلاش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نمود&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تا&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;با هنرنمایی هنرمندان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;چون&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;صایمه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مقصودی ،سایره اعظم، تورپیکی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خادم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ودیگران&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نیم پیکر تیاتر را فعال&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نگهدارد.&lt;span style=""&gt;    &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;او با&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;یک خانم روشن ومترقی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بنام&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نفیسه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وظیفه معلمی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;داشت ازدواج&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کرد وخانم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;عزیزش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خوبترین مشوق&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در امور هنری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;او بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;زمانیکه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تلویزیون&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;افغانستان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;برای بهره برداری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;آماده میشد، یکتعداد هنرمندان بخاطر آموزش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تلویزیونی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به کشور همسایه ایران فرستاده شدند، &lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;با گروپ&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هنرمندان جهت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;آموزش برنامه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تلویزیونی عازم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ایران&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;گردید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;!--[if gte vml 1]&gt;&lt;v:shape id="_x0000_s1027" type="#_x0000_t75" style="'position:absolute;left:0;" wrapcoords="-63 0 -63 21517 21600 21517 21600 0 -63 0"&gt;  &lt;v:imagedata src="file:///C:\DOCUME~1\Owner\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_image002.jpg" title="#6 guorp of Raido work"&gt;  &lt;w:wrap type="square"&gt; &lt;/v:shape&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if !vml]--&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://bp3.blogger.com/_u0b_jbapyd0/SEYupnehGvI/AAAAAAAAABA/gY2-kNRTpZk/s1600-h/%236+guorp+of+Raido+work.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0pt 10px 10px 0pt; float: left; cursor: pointer; width: 361px; height: 270px;" src="http://bp3.blogger.com/_u0b_jbapyd0/SEYupnehGvI/AAAAAAAAABA/gY2-kNRTpZk/s320/%236+guorp+of+Raido+work.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5207901311607053042" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;!--[endif]--&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;در برگشت بوطن برنامه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تلویزیونی را نیز &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;در کنار برنامه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;رادیویی نوشت ، دایرکتری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نمود و در تمثیل&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نقش گرفت. &lt;span style=""&gt;                                                        &lt;/span&gt;ف &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;فصلی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;همان طوریکه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خودش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;عاشقانه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در تمثیل&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;برنامه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هاحصه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;میگرفت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;برای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تمام&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ممثلین منحث&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;استاد&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;احساس&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هنری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;را انتقال میداد و در تشویق&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ممثلین نه تنها منحیث&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;یک آمر واستاد&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مهربانی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;داشت، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;بلکه منحیث یک دایرکتر موفق&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;برنامه هایش را کار گردانی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;میکرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;هرگاه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;سوال میزان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کار نامه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;استاد&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;فضلی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مطرح&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;گردد&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;از میزان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;سنجش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بالا خواهد بود زیرا اواز آوان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;جوانی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بکار هنری پرداخت &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;حدود 50 سال&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;عمر اش در خدمت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;فرهنگ&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;گزشت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;در سال&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;1991&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که زوال&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;فرهنگی وهنری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در کشور روا گردید و برهنر وهنرمند نه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تنها بدیده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تحقیر دیده میشد بلکه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خطر حیات شان متصور بود&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;فضلی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ارجمند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;راهی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دیار غیر گردید. فصلی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هنرمند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مردم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بود واز میان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مردم برخاست&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وبه ادبیات&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مردمی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ارج&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;گذاشت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;او در هجرت آباد پاکستان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;آرام&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نشست&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;با جمع&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;از هنرمندان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;رادیو تلویزیون در برنامه های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بی بی سی که برای افغانستان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نشر میگردید، مراجعه نمود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;او مدتی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;چند سال&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در نقش " عبدل&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;" گفتنی هایش را بگوش مردم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;رساند . &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;از استاد فضلی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دوپسر بنام&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;احمد شاه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ومیرویس&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;باقی مانده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;پسر دومیش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;"میرویس" راه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;پدر را تعقیب&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;میدارد&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;واکنون در برنامه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;های رادیو&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بی بی سی بنام " نوی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کور&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;او نوی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ژوند " همکاری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دارد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;مرحوم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;فضلی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که قلب پر تپشش سالیان &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;دراز برای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هنرتیاتر، رادیو وتلویزیون می تپید ، در اثر تکلیف&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;قلبی &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;از تپش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;باز ماند ودر تاریخ&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;یازدهم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اپریل&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;سال 2005 میلادی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به عمر 77 سالگی جان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به جان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;آفرین&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;سپرد روحش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شاد &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:16;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;   &lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;وراهش پرُ رهرو باد&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-489722649304201167?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/489722649304201167/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=489722649304201167' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/489722649304201167'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/489722649304201167'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2008/06/fasli.html' title=''/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://bp3.blogger.com/_u0b_jbapyd0/SEYt2nehGuI/AAAAAAAAAA4/3yCxHZOzFvk/s72-c/fazli_tie.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-3281687255019177012</id><published>2007-10-08T16:31:00.000-07:00</published><updated>2007-10-08T16:36:32.996-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تراژیدی'/><title type='text'>شکایت از دل تنگ زندان</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;انسانها از نعمیت که به اختیار دارند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شکر گذاری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نمیدارند، وگرنه کیست که نداند عصمت ملکوتی سپیده دم را، زمزمه جادویی چشمه سار طبعیت را، لذت نسیم پیام آورسحر را،غروب خونبار شام را،نغمه شبآهنگ در دل کوچه باغهای خاموش را ،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;لذت خسته گیهای کارطاقت فرسای روز را، تب تن بیمار عاشق که از عشق معشوق میسوزد،نعمیت پایکوبی شب را،لخند مهتاب از لابلای شاخسارسپیدار بروری انسان را، چهچه ببللان در طبعیت پرصفا را، معنی راز زیبایی نهفته در طبیعت را، لبخند کودک معصوم خانواده راکه هرصبح سزاوار-والیدین است، لذت محبت دوست،رفیق واعضای خانواد ه را غُرش نافرمان دل آسمان را که اشکش را بدامن طبعیت میریزد خاموشی دشتها را که فارغ از تیر اندازی انسانها در سکوت فرو رفته اند وهزاران –هزار نعمیت دست ناخوردیی طبیعت را که هنوز دست هیولای قدرتمندان بدان نرسیده، جای آن دارد که شکر نعمات بداریم مگر اسنان ها آنفدر غافل اند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که جذ بتو ...بلی بتو ای خانه متروک، تنگ وسیاه بتو می اندیشند، توجه قدرت مندان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;جهان را بخود جلب گردی...... &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;شرق وغرب ،شمال وجنوب هرگوشه طبیعت این نعمت خداداد فراوان است که بخاطر آرامش انسان ها باید بکار برود، مگرنی .....جذ بتو می اندیشند ...تو چه داری که در این دل تنگت همه را چاه داده ای .... برای تو تفاوت بین خائین ،صادق ، دزد، رهزن، دانشمند وغول زنجیری همه یکسان است ؟ آیا از این همه افراد را که در آغوش تنگت می کشی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;عبرت نمیگیری؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;آیا میدانی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که رادمردان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وشیر زنان جهان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که از عالی ترین صفات برخوردار اند&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;دل سیاه ترا زیارت کرده اند؟&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;میدانم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;...بلی میدانم که تو هم بیک مصائب ضرورت داری..... تو هم از سکوت خسته شدی ومیخواهی که آه وفریاد بی گناه و با گناه را داوری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کنی . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;ای قفص سنگی پنجره هایت را چو ن دل من تنگ ساخته اند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;ای قفص ننگین از لابلای سنگ وگلت بوی ادامی زاد میاید &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;بلی بوی بی گناهی بی گناهان.... بی گناهان چون من در دامن تنگ تو جاگزیده بودند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;بوی خون شان وبوی تن آزرده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وزخمی شان که از دست ظالمان شلاق خوردند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زیرا شبها را دردل تنگ تو سپری کردند تو شاهد عینی تمام شکنجه های شان هستی &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;ای قفص سنگی طول وعرض ترا اندازه کردند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ای کاش به اندازه کوچکی تو با همه محاسبه میشد.... مگر تعداد شلاق واندازه زجر از اندازه حجم تو اضافه تر بوده است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;تو شاهد نفس های واپسین بی گناهان و وشاهد نجوا های شان بودی بی گناهان که به زور وظلم بدامن تو پناه جستند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;تو شاهد آناهی هستی که با بی گناه دامن ترا گرفتند و دوباره ترکت گفتند،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;گویا به فامیل شان پیوسته اند، مگرنه به فامیل&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نپیوستند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;واز تو هم جدا شدند، تو شاهد اخرین نجوا های شان بودی . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;مگر ظالمان ترا هیچ وقت تنها نگذاشتند بی گناه دگری بتو پنا ه دادند وگوش تو از ناله دلگیر دگری نوازش یافت، گرچه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نجوا&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ها برای تو یکنواخت گردیده است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;توهم قضاوت کرده نمی توانی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که کدامین&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بی گناه است .....مگر توشاهید این یاد گار ها هستی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که همه برایت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;با خون انگشتان شان ....با زغال برایت یاد گار نوشتند....&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;هر ظالمی که به قدرت رسید&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اول بتو فکر کرد و ترا تنها نگذاشت و بتو رفیق وهمدم آورد تا برایت ترانه غم سر کند و ترا مصروف نگهداشت. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;زیرا تو یگانه راه نجات ظالمان از اندیشه ترقی خواهان واز عدالت جویان بر بی عدالتی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هستی. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;توتکیه گاه ظالمان و مونس مظلومان هستی،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;از تو میخواهم که بی وفا مباش و &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;مظلو مان را از دامنت مران که به ابدیت می پیوندند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="rtl" style=";font-family:&amp;quot;;"  lang="FA"&gt;&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;کابل،عقرب 1357 -ش&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-3281687255019177012?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/3281687255019177012/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=3281687255019177012' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/3281687255019177012'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/3281687255019177012'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2007/10/blog-post_5401.html' title='شکایت از دل تنگ زندان'/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-1960918847773969406</id><published>2007-10-08T16:21:00.000-07:00</published><updated>2007-10-08T16:26:59.985-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='خنده دار'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کمیدی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='طنز'/><title type='text'>خنده نمک زندکیست</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;ملا نصر الدین برای خریداری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به بازار رفت در برگشت به خانه با یک رفیقش برخورد &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;رفیقش گفت:&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;ملا چه خریدی &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;ملا گفت&lt;span style=""&gt;    &lt;/span&gt;: از دست مادر اولادهایم دیوانه شدیم نمیبنی که مثل خر خوده بار کردیم&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;رفیقش گفت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;: &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;خر نداری &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;به خرئی نمی ارزی ....اگر خر میداشتی حالا خودت هم سوار خر میشدی &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;ملا که خانه رفت برای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زنش گفت &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;او زن من مثل خر&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بار کش هستم مگر به خر نمی ارزم بیا تو هم به پشتم بالا شو که&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ارزش خر&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ره پیدا کنم &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt;                           &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;*******&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;یک جهان گرد امریکائی در کتابچه یاداشت خواز خوبی ها بدی های مردم دنیا &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;نوشته بود &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;همه مردم دنیا زرنگ و کلاه باز وفریب کار هستند &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;مگر شریف ترین انسان های روی دنیا مردم افغان اند خیلی مهمان نواز هستند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مگر شکر که افغان نیستم با بیگانه هیچ کاری ندارند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زیرا انها مصروف کشتن یک دگر خود اند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt;                            &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;******** &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;بک خانم اتیالیائی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در کمسیون حقوق بین المللی زنان طی راپور ئی چنین گذارش داد به فضل خداوند در تمام مما لک جهان حقوق و ازادی زنان تا اندازئی اعاده گردیده است که از جمله افغانستان در حال حاظر به ردیف اول قرار دارد زیرا حقوق و ازادی زنان افغانستان در خریطه های مرغوب بنام (چادری)انداخته شده تا از تعرض&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مصوون باشند &lt;span style=""&gt;               &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt;                                 &lt;/span&gt;********&lt;span style=""&gt;          &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;یک سیاستمدار انگلسی در ستیژ سیاست بین المللی چنین گذارش داد &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;با کمال تاسیف&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تمام مردم دنیا مصروف باز سازی کشور های شان بوده &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;و وارد &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;رقابت در تجارت نین المللی گردیده اند و از سیاست دل سیاه ودل سرد شدند صرفآ یگانه کشور که در حال حاظر در &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;نود فیصد بیسوادی بسر میبرند &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;وسیاست را در حالت داغ&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در جریان نگهداشته اند و اصلآ دل سرد نشدند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در جهان مقام اول را حاصل کردند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;افغانستان است&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;    &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt;                                         &lt;/span&gt;*****&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;یک کوه گرد جهانی بعد از موفقیت های بزرگ جهانی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اخیرآ به شکست مواجه گردیده وبه خبر نگاران چنین گفت من در طول حیاتم موفقیت های بزرگی داشتم ودر شامخ ترین قلعه ها مرا کسی شکست نداده بود مگر اخیرآ در کوه توره بوره با کوه گردان تفنگدار به شکست مواجه شدم &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt;                              &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;*****&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;یک خانم فرانسوی که برنده مسابقه زیبائی گردیده بود روزی در یک قهوه خانه بایک مرد بزرگ افریقائی برخورد&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;مرد با کمال ادب از خانم چنین توصیف کرد &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;خانم من شما را طرفآ از طریق تلویژیون دیده بودم مگر حالا که مقابلم قرار دارید شما واقعآ زیبا هستید مخصوصآ با تبسم که در لبان نفیس تان بسته به زیبائی ونفسی شما هزار مرتبه افزوده است منمونم که شرف حضور شما را دارم &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;خانم در جواب گفت :&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;از شما تشکر&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شما هم مرد کلفتی هستید و با لبخند که در لبان تان است به کلفتی لبان تان هزار مرتبه میافزاید &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt;                               &lt;/span&gt;*******&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;مردی نزد دکتور رفت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دکتور بعد از معینات برایش گفت که برای سکرترم بگوید که تا برایت وقت برگشت را البته بعد از ختم ادویه تان مشخص سازد &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;سکرتر در کمپیوتر برای پیدا کردن وفت مناسب مصروف شد همینکه فرصت مناسب را برای مریض &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;پیدا کرد با خوشحالی گفت &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;(اینه برو که یافتم ) مرد با شیندن گو اتاق ترک گفت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;there you go ) &lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;خانم بعد از تکمیل یادشت به اطراف خود نگاه کرد مرد غائیب بود در جاده از دنبالش دوید بالایش صدا کرد چرا یاداشت را نگرفته اتاق را ترک کردی باید این یاداشت را باخود داشته باشید که روز دیگر بیاید &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;مرد گفت &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;من&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;انگلسی نمیدانم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;صرفآ میدانم که گو گو است از این بیشتر تحمل نوهین را ندارم &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;         &lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;                     &lt;/span&gt;******&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;یک خانم به داوخانه رفت تا نسخه ادویه خویش را خریداری کند دوا فروش گفت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خانم همین حالا ادویه شما در دواخانه ما موجود نیست من دوا شما را فرمایش میدهم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;فردا برای ما میرسد کدام وفت برای شما مناسب اکه دو باره بیاید &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt;    &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;                           &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;in the morning&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;or in&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;the&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;afternoon&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt;فروش گفت)&lt;span style=""&gt;       &lt;/span&gt;خانم کمی انگلسی بلد بود گفت &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;good&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;afternoon&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;        &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;یک ملا کلیسا ویک ملا مسجد با هم همسایه بودند ملا کلیسا همه روزه ریشش را منظم میتراشید&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;یک روز ملا مسجد برای ملا کلیسا گفت که ملا باید مصدر صفا وصدق باشد تا دگران از انها پیروی کند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;ملا کلیسا گفت برادر من زیادتر از این صفا تر شده نمیتوانم هرروز ریشم را میتراشم &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;لباس صفا در تن دارم از بس که ریش میتراشم پل ریش قمیت گردیده &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;ملا مسجد ریشش را با انگشت شانه کرده گفت از دست تو لعنتی تمام مردم پیرو من &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;شدند از من تقلید کرده ریش گذاشته اند درافغانستان اضلآ پل ریش وارد نمیشود &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt;                     &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;               &lt;/span&gt;******&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;زمانیکه اولین ملا کلیسا در جرم بچه بازی دستگیر شد در محکمه چنین اعتراف کرد &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;خداوند برای هر انسان شهوت داده است&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;چطور کنم که تمام خواهران راهیبه مان (سستر کلیسا )نفس خود را در راه خدا کشته اند در حالیکه خداوند قتل را منع وجذای بزرگی برای ان تعین کررده است بنآ مجبورند از بچه ها کار گرفتم &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt;                                &lt;/span&gt;********** &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;یک خانم چنی نزد دکتور رفت واز درد معده شکایت کرد دکتور معالج برایش یک عنیک نمره دار را نوشته گفت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;این را خریداری کنید&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خانم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;چنی به دوا خانه رفت &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;دوا فروش گفت من عنیک فروش نیستم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;خانم در حالیکه از درد مینالید فریاد زد من نزد داکتر داخله رفتم پیش داکتر چشم نرفتم بالاخره یک هم وطن خودرا به صفت ترجمان گرفته نزد همان داکتر برگشت &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;دکتور گفت اگر چشمان خانم تکلیف نمیداشتو دیده میتوانست &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;کثافت ترکاری خوبتر شست وشو میکرد امروز به سنگ معده مبتلا نمیشد با این عنیک خوبتر دیده میتواند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt;                                         &lt;/span&gt;********&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt;                          &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;یک خانم افریقائی ویک خانم انگلسی در ایستگاه ترن (ریل )مصادف&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شدند خانم انگلیسی که تازه از اریشگاه امده بود بخاطر محفوظ نگهداشتن موی وآریش خود چتری را حمل میکرد&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خانم افریقائی دید که باران نمیبارد چرا خانم چتری حمل میکند برایش گفت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خانم عجب با این افتاب ضعیف که در وطن تان است زیر سایه بان راه میروی که زیادتر مثل برف سفید شوی ؟&lt;span style=""&gt;    &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt;                                    &lt;/span&gt;********&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;در کشور ما بسیاری از مرد ها وزن ها اسم شان با گل پیوسط است وگل را در زبان انگلسی بنام &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;      &lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;    &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;            &lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;      &lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;یاد میکنند وهم چنان آرد را با تفاوت املائی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بنام &lt;/span&gt;flower&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;           &lt;/span&gt;یاد میکنند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;خانم هم وطن ما نزد همسایه خود رفته تقاضا کرد که&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;گل اغا دیر کرد وبه خانه نیامده اگر تکلیف نباشد به مرجع کار شوهرم &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;تیلفون کنید &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;span dir="rtl" style=";font-size:180%;" lang="FA" &gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;خانم همسایه گفت بسیار خوب چند دفیقه بعد خانم در حالیکه بی صبرانه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;انتظارشوهر را داشت، زنگ دروازه به صدا در امد خانم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;گفت آه گل اغا جان چرا دیر کردی وقتیکه در را باز کرد همسایه یک خریطه بزرگ ارد را در پشت در وازه گذاشته بود &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-1960918847773969406?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/1960918847773969406/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=1960918847773969406' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/1960918847773969406'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/1960918847773969406'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2007/10/blog-post_1707.html' title='خنده نمک زندکیست'/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-3933991118536937904</id><published>2007-10-08T16:06:00.000-07:00</published><updated>2007-10-08T16:12:57.052-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سوانیح'/><title type='text'>سوانیح خورشید نور</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;    &lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;img id="l1-k" style="margin: 1em 1em 0pt 0pt; width: 124px; height: 166px; float: left;" src="http://docs.google.com/File?id=dfz958qr_21fb3ccrfh" /&gt;&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;   &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;در سال 1335 خورشیدی در شهر کابل تولد گردید مکتب ابتدائیه خورا در میرویس هوتکی وثانوی را در لیسه نسوان "میرمنو تولنه " اکمال نمود  او در خانوااده هنر مند تولد نیافته است وهنر را از فامیل  به ارث  نگرفته  است، مگر در راه مبارزه حق  بر باطل  هنر مند شد وخوب درخشید.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;   &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;سرگزشت زندگی  پر از فراز ونشیب خورشد مانند هزاران زن افغان در سر زمین ماست&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;    &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;اودانست که بخاطر عدالت خانوادگی واجتماعی  مبارزه نماید، استعداد  نهفته  در باطنش را تبارز دهد.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;    &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;ازدواج های  قبل از وقت در سن "14" سالگی نهال  سرسبز جوانی  او را بدرخت  تنومند و مستحکم مبدل ساخت  که هیچ تبر تیز روزگار عقب مانده جامعه وخانواده  او را از پا درنیاورد.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;   &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;زمانیکه پا در خانه بخت  نهاد از ادامه تحصیل محروم گردید.  &lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;   &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;او باید مادر میشد ومثل هزاران مادر دیگر در چهار دیوالی خانه بسر میبرد زمانیکه اولین طفلش بدنیا آمد،  متوجه شد که مادر بودند تنها طفل آوردن نیست، مادر باید دارای تحصیل  باشد تا در روشنای  علم به تربیه سالم اولادش بپردازد،  روی آن دلیل از شوهرش  تقاضای  ادامه تحصیل  نمود،  شوهرش رضایت نشان داد مگر این خانواده جوان  از خود کدام عاید نداشتند ودر درسترخوان خسر "پدرشوهرش" وبا خانواده بزرگ زندگی میکردند.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;      &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;مخفیانه خود را شامل  لیسه نسوان نمود،  ادامه تحصیل  مخفی نه تنها در باز کردن گره  مشکل سهولیت نیاورد بلکه در زندگی  تازه و جوان شان گره ها  وگور گره  ها انداخت.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;   &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;فامیل شوهرش  کاملا مخالف  ادامه تحصیل  بودند  واز هر طریق  فشار وارد میکردند  تا جلو تحصیل او را بگیرند، ممانعت های روزمره ، فشار های  اقتصادی  وعدم نگهداری طفلش وغیره پرابلم ها را سد راه  توسل خورشید  بدامن  علم میدانستند.    &lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;   &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;سرانجام  او را از دامنت  خانواده  بیرون کردندتا از این طریق  مانع  ادامه تحصیل  او شوند،  او بایک طفل  در حالیکه شوهرش نیز مصروف  تحصیل  بود  بار زندگی  خود را بدوش کشد،  نا چار دریک  رستورانت  بعد از وقت مکتب  بکار همت گماشت تا مخارج خانواده کوچک سه نفری خود را تکمیل نماید، بعدآ درسال  1353 –ش-در فیلم سیاه موی  وجلالی  دست بکار هنری زد وهمزمان در رادیو افغانستان در مدیریت درام وداستان پشتو قرارداد کرد واز کار شاقه  رستورانت  کنار رفت .&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;   &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;زندگی  آهسته آهسته رونق  گرفت  وراه  خود را بطرف روشنی  باز کرد  و دومین فیلم  بنام غلام عشق نقش  بازی کرد وسومین فیلمش دام مرگ نام داشت،  این فیلم برای  تنویر اذهان عامه  بود  زیرا مردم آن زمان بخاطر تداوی  بعوض  دکتور، زیارت میرفتند واز مرده  که خاکش  را هم باد برده،  تقاضای شفاعت و صحت میکردند در این فیلم تنویری  خورشید  واقفآ مانند نامش درخشید، در کنار همه مصروفیت ها درس  هم میخواند واولاد هم تربیه میکرد مخارج زندگی  خانواده کوچک خود را از کار پرثمر اجتماعی،  میپرداخت  وزمینه را برای  تحصیلات  عالی  شوهرش  در  پوهنتون  کابل  مهیا میساخت.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;   &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;او توانست با مبارزه  پیگیر وهمت بازو  مسیر زندگی  خود را از تاریک های  تعصب آلود  خانواده نجات بخشد، منحیث یک خانم  با درک ورسالتمند از طریق  هنر تمثیل  نا رسای های  اجتماع را برملا سازد وبرای  نجات  جامعه از بدبختی  مخصوصآ نجات "زنان" در کنار دیگر هنرمندان  بکار وتلاش فرهنگی  ادامه داد.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;   &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;هنر او بارور تر گردید ونامش سرزبان ها افتاد واز شهرت هنری  برخوردار شد،  حسادت  خانواده که مخالفت ادامه تحصیلش را داشتند  نیز قوت گرفت  اما چون پسر شان  محصل  بود  ومخارج  زندگی  را پرداخته نمی توانست، بکار عروس شان ضرورت داشتند مگر با آنهم در اثر  تحریکات ومداخلات  فامیلی که خصلت  اکثر فامیل هاست پسر خویش را تحریک به لت وکوب نمودند وشوهر  دست به لت وکوب  برد  وهمسر عزیزش را که یگانه ممد و اکمال کننده خانواده جوانش بود،  اذیت مینمود  او موافق  بکار وعاید  ماناهانه خانمش بود مگر  نظر به تحریکات فامیل میگفت در درام ها نقش زن بازی  نکند "اینرا هم میدانست  که نقش  ها را از روی  کاغذ میخواند  وبس "&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;     &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;زمانیکه  تحصیلش  را از لیسه نسوان تمام کرد  نسبت  استعداد وسابقه کار در اداره هنر وادبیات  بصفت مامور رسمی تقرر حاصل  نمود. هر پیروزی  که  برایش  دست  میداد بعوض  تشویق  ونوازش  از  سرزنش  شوهر وخانواده او  برخوردار میگردید.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;       &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;زمانیکه شوهرش  تحصیلات  خود را بکمک خانمش  از پوهنتون تمام کرد در صف  خانواده خویش قرار گرفت  وبه ادامه کارخانمش  بمخالفت پرداخت و مخالفت  ها عمومآ جنبه حسادت وخود خواهی  مرد سالاری  بود، زیرا افتخارات هنری در جامعه عقب مانده با عث  عقده گشایی ها ،بد بنیی ها وانتقادات میگردد.  &lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;    &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;بجای آن که شوهرش  خود را در افتخاراتش  شریک بداند، خود را تحقیر شده میپنداشت، اما در محاسبه  معاش  وحق الزحمه  ها دقیق و  هوشیار بود.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;   &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;خورشید  با آن  همه مشکلات  دست از مبارزه برنداشت  زیرا روح وروانش از تعصب، حسادات ، غیبت گویی، نا دیده گرفتن  خدماتش "بنام زن"، شدیدآ درد حس میگرد  وبرای  پیدار ساختن  دیگر زنان  هم وطنش  هر چه بیشتر کار فرهنگی  واجتماعی  خود را تقویت بخشید،  در پارچه های  تمثیلی  برنامه  های مختلف  رادیو ،  در برنامه  های  مختلف  تلویزیون ،"دری  وپشتو" ودر فیلم های  تلویزیونی  وسینمایی حصه گرفت  وحتیُ در شرایط دشوار جنگ های  داخلی  با طفل  شیر خوار  اش  در کارش حاظر بود در حالیکه  عدم  همکاری  برای  نگهداری  طفل  مشترک شان  از طرف  خانواده شوهر شدیدآ سازمان دهی  میگردید تا باشد که سد پیشرفت های  هنری  او گردند  اما  او بیدون هیچ نوع  خوف  وهراس  در بیشترین فیلم ها در مرکز وولایات  کشور کار کرد  ودرجامعه جای گاه  هنری خود را پیدا نمود.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;   &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;بر علاوه چند فیلم فوق الزکر در داخل  کشور در فیلم های مانند  : جنایتکاران، صبور سرباز، ندامت، سفر، عروس، مردهاره قول است،  پرنده های  مهاجر، دکندیزوی، کیفر، زمین، فرجام، گناه،  فرار،  مزرعه سبز،  وغیره که اکثرآ در شرایط دشوار جنگ  تهیه گردیده است قهرمانانه سهم گرفت.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;      &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;در سال 1992 میلادی  ترک وطن کرد  وبه ماسکو اقامت گذید در ماسکو سرد  بازهم بکار های  شاقه پرداخت  تا لقمه نان حلال  برای  خانواده خویش  تهیه نماید ودر کنار کاری  های  شاقه بکار هنری، "ادامه  سریال  شیر آغا وشیرین گل"  با سایر هنرمندان پرداخت.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;   &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;او به شاقه ترین کار ها تن داد تا زمینه بیرون رفتن از ماسکو را  در یکی از کشور های  آروپایی مهیا سازد و اقامت دایمی داشته باشد  وتلاش بیرون رفت از ماسکو را  فراموش  نکرد،  اولا شوهرش را بکشور سویدن فرستاد وبعد خودش با همه  اولادهایش  وارد آن کشور شدند، چون شرایط  زندگی  هنرمندان در افغانستان در آن زمان خطر حیاتی  شمرده میشد و حیات هنرمند  برای  کشور های  مترقی  خیلی مطرح بود،  در کشور سویدن بخاطر هنرمند بودنش  از تابعیت  دایمی برخوردار گردیدند این  امتیاز  شامل  حال  شوههرش نیز بوده است.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;   &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;در سویدن  دوباره برای  تکمیل  زبان وارد صحنه تحصیلی گردید،  بعد از ختم کورسهای  زبان  شامل  مکتب   و کورسهای مسلکی ذیل گردید&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt;  &lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;   &lt;/p&gt; &lt;p&gt;   &lt;span style="font-size:180%;"&gt;Barnskötare - Kinder garden, Project VÄGVAL,  Storhusshåll med restaurangsvenska, orienteringskurs för invandrare- Restaurant, Undersköterska- Nurce assistent and Computer course.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt;  &lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;   &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;     &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;ودر پهلوی  درس  بازهم به معاش  سوسیال  اتکفاه نکرد وبکار  رسمی پرداخت  تا در روشنی  قانون آن کشور  در برابر کار ش از حقوق وامتیارات  یک فرد سویدنی  مستفید گردد.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;   &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;با این  عمل  معقول  حسادات دوباره شوهرش  تحریک گردید  وشوهرش  آنچه میدانست  این بود که با داشتن  تابعیت   کشور مترقی  باید یک زن دیگر  بگیرید واو را بدبخت بسازد  که"خواسته مردان زور گو" میباشد    وچنان کرد  خانم  دوم  را از افغانستان  عروسی نمود وبه اروپا آورد مگر از خشم طبعیت بی خبر بود  که آنچه  کشت نمود با درو کرد.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;   &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;خانم اول را  که تمام بارمسوولیت  فامیلش  را سالیان داراز بدوش کشیده بود  وتمام  زحمات را برخود قبول کرد تا شوهرش  تحصیل  نماید،  چنین پاداش  داد. گفته اند "قمیت زر را زرگر داند  نه آهنگر"&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;   &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;مگر خورشید با همه  بی مروتی  شوهر خم بر آبرو نیاورد وشجاعانه رسالت مادری  خود را انجام داد وبه تربیه اولاد هایش  همت  گماشت  هر کدام  ایشان را  تحت  سایه وسرپرستی  خود قرارداد واکنون  از تحصیلات عالی برخوردار گردیدند، صرفآ دو فرزند جوانش  تا فعلا مصروف  تحصیل در کالج  میباشند، ودو فرزند اولی را با افتخار را به جامعه تقدیم نمود.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;   &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;بار  زندگی  را بدوش کشید از معاش  حلال زندگی  آرام و آبرومن برای اولاد هایش تهیه نمود خود وفرزندانش  مانند هر تبعه  سویدنی  از بهترین زندگی  وامتیاز قانونی سویدن  بر خوردار هستند وبا آرامش به زندگی  ادامه میدهند &lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;   &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;برخلاف  شوهرش  که در بازی  زندگی  دیگران  مهارت  دارد، در صحنه نبرد به ناکامی  مواجه گردید.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;    &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;خانم  دومی  با بدست آوردن  سند قانونی  تابعیت  سویدن از شوهر جدا گردید زیر گفته  اند که &lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;   &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;" چاه کن همیشه در چاست"&lt;/span&gt; &lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;   &lt;span dir="rtl" lang="AR-SA"  style="font-size:180%;"&gt;خانم  خورشید  یک هنرمند  رسالتمند ، پرتلاش ، زحمت کش  ویک مادر مهربان  وبا حوصله میباشد، او تنها در ساحه هنری  دارای  شهرت نبوده  بلکه در شمار زنان فداکار  کشور نیز  شمرده میشود  زیرا زنان  ما درهر گونه شرایط مسولیت  های  مادری  شان را فراموش  نکرده اند.&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-3933991118536937904?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/3933991118536937904/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=3933991118536937904' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/3933991118536937904'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/3933991118536937904'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2007/10/1335.html' title='سوانیح خورشید نور'/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-2575656121661536574</id><published>2007-10-08T15:34:00.000-07:00</published><updated>2007-10-08T16:13:50.952-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تراژیدی'/><title type='text'>عروسی گدی</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://bp1.blogger.com/_u0b_jbapyd0/Rwqw7drc0NI/AAAAAAAAAAU/4Kqbg2pBi58/s1600-h/3.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0pt 10px 10px 0pt; float: left; cursor: pointer;" src="http://bp1.blogger.com/_u0b_jbapyd0/Rwqw7drc0NI/AAAAAAAAAAU/4Kqbg2pBi58/s320/3.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5119098462085632210" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;به یقین&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هر زن ودختر افغان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;از گدی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بازی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ایام&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کودکی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خویش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زیاد&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;لذت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;برده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ونشاد ان خاطره ها را بخاطر دارند، گدی ها زیبا بودند مگر نفس نداشتند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زیرا قدرت نفس بدست&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کیسیست که تمام &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;بشیریت وزنده جان های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;روی زمین را حیات بخشیده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;است هر گاه این طلسم بدست بشر میبود که برای تمام&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;جامدات قوه بیان وتحرک میدادند چه&lt;span style=""&gt;    &lt;/span&gt;جنایات را در قبال میداشت&lt;span style=""&gt;                                        &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;گلثومه &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;شکر الحمدالله که چنین نیست&lt;span style=""&gt;                      &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;مگر با آنهم زمانه تغیر کرده است.&lt;span style=""&gt;                 &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;پول وجهالات گدی های جاندار را اسیر میسازد، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;به تصویر گدی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زیبا&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بنام گلثومه دقت نماید &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;که چه داستان غم انگیز وتلخ&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ازخدایان روی زمین دارد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;یک وحشی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;جنگ سالار پدرش رابقتل رسانید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;شرایط جنگ، عقب مانی جامعه اجازه کار برای مادرش نداد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;مرد خود خواه ومغروری دیگری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مادرش را عقد نمود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;چون او از جنس لطیف زن بود&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بنام&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نان خور اضافی آن پندک گل را ازساقه اش (مادرش) نا جوانان مردانه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;قطع &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;و جدا کرد وچون متاع بی ارزش برسربازار بفروش رسانید، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;هر گاه بچه میبود برای مزدوری شاید پدر اندرش او از خانه نمی راند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;یک مرد خر پول&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;این&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کودک معصوم را که از دهنش بوی &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;شیر میآمد در بدل&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;پول درعقد پسر سی ساله خود دراورد ودر خدمت خانواده خویش قرارش داد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;گلثومه نازنین که صرفآ چهارمین بهار زندگی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;را پشت سر گذاشته بود از عشق، شهوت وتمایل جنسی بی خبر بود، بی خبر ازهمه چیز، در سن وسال گدی بازی خویش قرار داشت.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;مگر نمیدانست &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;که جسم نظیف، کوچکش مورد تجاوز قرار میگیرید&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ومرد سی ساله بنام شوهراو &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;را به پول&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خریداری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نموده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;است یعنی او زن خانه میشود و در خدمت خانواده چند نفری،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مانند برده قرار میگیرد ولت وکوب میگردد شاقه ترین&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کار که از توان بزرگان بالاتر است انجام میدهد و شب در دهلیزاستراحت میکند بخاطرچی؟ .....&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;صرفآ بخاطر " یک لقمه نان".&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ببینید که درسرنوشت این نازنین چه دستهای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کثیف بازی نموده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;انانکه مرتکب چنین جنایت گردیدند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کسانی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اند &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;که فریاد اسلام ازگلوی کثیف شان برمیآید وهرپنج وقت در صف&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اول&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نماز گذاران&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;قرار دارند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;با استفاده از نام مذهب مردم را- اغوا میدارند، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;تا اعمال غیر انسانی افشا نگردد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;مشکل&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اصلی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نداشتن سواد و&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ندانستن&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اساسات علمی مذهب&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در جامعه است زیرا مذهب بشکل کورکورانه درکشور (90)فیصد بیسواد ما مورد قبول قرارگرفته است و نتیجه چنین میشود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;هر گاه مذهب&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وسیاست را مورد برسی قراربدهیم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مانند دو مایشین کنترولیست که برای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اجرای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مقاصد شوم یکعده بکار میرود. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;توسط آن مردم تحت اداره وکنترول زورمندان جاهل قرار میگیرند ومخصوصآ مردم عوام که از سواد بهرمند نیستند وخدا شناسی از طریق مطالعه علمی تتبع نکردند، صرفآ&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;از زبان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;آخند های فروخته شده قبول، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;شستو شوی مغزی میشوند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;سیاست کتب خدایان روی زمین است که&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بالای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مردم تحمیل میگردد بعضآ بنام دموکراسی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وبعضآ بنام سوته کراسی مردم را پیش میاندازند وقوانین خود ساخته شان را برای تابعیت مردم از آن به زور در جامعه جاری میسازند مگر در همین قانون د نیایی &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;نیز برای سن وسال ازدواج بشکل نمایشی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;فقره- ای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وجود دارد .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;مذهب عقیده شخصی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ومربوط به وجدان هرفرداست &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;و پیروی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ازکتب&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;آسمانی میباشد که مردم بدان متعقد اند زیرا در همه ادیان، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;بشر برای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هم زیستی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مسالمت آمیز، احترام بمقام انسان، عاری از ظلم و تعصب &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;دعوت بعمل امده است،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در هرچهار کتاب آسمانی چنین حکم مبنی برعقد نکاح ظالمانه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;طفل معصموم چهارساله وجوندارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;ملا ، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;آخند و مولوی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مرتکب این جنایت گردیده است&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;باید مجازات گردد اما نه ....نمیشوند.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;زیرا در تمام کشور ها بخاطر دوام قدرت وادامه اندیشه های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;قدرت مندان وزروگویان مذهب وسیله&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دفاع از اعمال&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;غیر انسانی (کشت وکشتار بی گناهان) ، فریب مردم عوام،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دوام قدرت دولتی و سیاسی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بشکل ماشین کنترول بکار برده شده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;چنانچه هم اکنون و دوره های &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;قبل&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در کشور ما چنین بوده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;این نوع سو استفاده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تنها در کشور ما نیست،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بلکه در تمام کشور های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مترقی و غیر مترقی &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;ازعقاید مردم بخاطر بدست اوردن قدرت سیاسی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;استفاده گردیده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وآنچه خلاف&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مذهب&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بوده عمل&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کرده اند &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;کسب دانش علمی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مذهبی در انحصار یکعده استفاده جویان قرار داشته است که با رژیم برسر اقتدار &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;در زد وبند میبا شند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اما درکشورهای مترقی مردم &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;ازحداقل سواد &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;بر خوردار اند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;با وجود ممانعت ها سطح دانش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مذهبی خود را بلند میبرند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تا جلو استفاده&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ملا &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;واخند را سد گردند،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;چنانچه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;در امریکا در سال&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;2004 میلادی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مردم پرده از روی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;جنایت هم جنس &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;بازی ملا های کلیسا برداشتند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;دولت ها در تقویه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اصول علمی واساسی مذهب وعقیده کمال بخرچ نمیدهند &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;زیر از دانش مردم در هراس اند و میخواهند آنچه فرموده ملا &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;ومولوی گماشته شده شان باشد در جامعه تطبیق گردد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;داستان گلثومه، طفل&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;چهار ساله که عروسی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;گدی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نموده است در هیچ کشور وهیچ مذهب چنین نبوده " یک شهکار افغانی"&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;است،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نمونه از هزاران استفاده جوی ازدین مبین اسلام بخاطر پوشاندن&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;عیوب زشت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مردان قسی القلب میباشد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;گلثومه &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;تا یازده سالگی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که بهترین دوره&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نشاد کودکان است با زندگی مبارزه نمود.&lt;span style=""&gt;       &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;هرگاه مادر گلثونه دست وپایش با زنجیر سنت عقب مانده بسته نمیبود و اندک آگاهی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;از دین &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;مبین اسلام &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;میداشت واز خود&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دفاع کرده میتوانست ، تن با ازدواج&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;طفل معصومش نمیداد &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;واز ابتدا طفلش را نظر به مشکل&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که داشت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به هم چون مرجع تسلیم میکرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;این طفل&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;معصوم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نسبت عدم مقاومت جسمی که قادر به اجرای &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;کار های شاقه نبود ، هر روز توسط اعضای فامیل شوهر لت وکوب می گردید، موکننک میشد، با چوب و سیم برق مثل حیوان لت می خورد، وجود نازکش با اشیای فلزی داغ، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;سوختانده میشد وسرانجام&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اخطار کشتن از طرف&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خسرش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نسبت مفقودی یک ساعت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بند دستی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زنانه، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;او را محبور به فرار از زندان شوهرداری نمود، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;شب را در زیر یک موتر تکسی در سرک &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;سپری کرد وفراد همان تکسی دریور او را به پولیس ولایت مربوط تسلیم نمود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;گلثومه &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;طی مصاحبه های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;رادیویی شرح زندگی تلخ خود را به زبان خود بیان کرده است که هر اسنان سنگ دل با شیندن آن به گریه میآید، او فعلا دریک&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;یتیم خانه در ولایت کابل با اندک محبت تحت نظارت کمیسون حقوق بشر بسر میبرد.&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;فروش زنان ودختران معصوم از جمله میراث شوم ، مرد سالاریست که گلوی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زنان و کودکان نازنین ما را می فشارد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;چه خوب است که بخاطر نجات هم چون انسا نهای مظلوم دست بقلم ببریم و واقعیت های تلخ زندگی هزاران زن افغان را بنویسیم تا عبرت برای دیگران گردد، اعمال زشت پدران&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وشوهران ویا برادران شان افشا و با عث نجات یک انسان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شویم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;زنان مظلوم را &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;قبل ازآنکه بدبختی دامن گیر شان گردد نجات بدهیم &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;چنانچه چندی قبل یک &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;مرد افغان در پشاور پاکستان دختر نه ساله اش را در بدل مبلغ پنجصد دالر امریکایی برای مرد شصت ساله بفروش رسانید اما به کمک افراد قلم بدست جنایت آن پدرسنگدل افشا، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;موضوع به کمسیون حقوق بشر رسید، &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;دخترک &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;نه ساله از ماجرای سرنوشت چون گلثومه چهارساله نجات داده شد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;خواننده عزیز شما را به تماشای فوتو های ذیل&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;جنایت انسان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;جاهل &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;را بالای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;طفل معصوم که مثل&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اولاد خانواده شان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;حساب میشد جلب میدارم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://bp0.blogger.com/_u0b_jbapyd0/RwqxWNrc0PI/AAAAAAAAAAk/ttKuH3Ruxk8/s1600-h/2.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://bp0.blogger.com/_u0b_jbapyd0/RwqxWNrc0PI/AAAAAAAAAAk/ttKuH3Ruxk8/s320/2.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5119098921647132914" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://bp3.blogger.com/_u0b_jbapyd0/Rwqxg9rc0QI/AAAAAAAAAAs/cZNIh7zCMCI/s1600-h/1.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://bp3.blogger.com/_u0b_jbapyd0/Rwqxg9rc0QI/AAAAAAAAAAs/cZNIh7zCMCI/s320/1.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5119099106330726658" border="0" /&gt;  &lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: center;"&gt;&lt;span dir="rtl"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style=""&gt;          &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;گلثومه با &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;داغ&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;های از جنایت انسان در بدن نازکش &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-2575656121661536574?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/2575656121661536574/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=2575656121661536574' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/2575656121661536574'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/2575656121661536574'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2007/10/blog-post_08.html' title='عروسی گدی'/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://bp1.blogger.com/_u0b_jbapyd0/Rwqw7drc0NI/AAAAAAAAAAU/4Kqbg2pBi58/s72-c/3.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-5073104360403473667</id><published>2007-10-08T14:44:00.001-07:00</published><updated>2007-10-08T16:38:03.378-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تراژیدی'/><title type='text'>بمناسبت دهمین سالگرد وفات استاد محمد دین ژواک</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;از انجایکه مقدس ترین وظایف بشری ،ترقی دادن قدرت فهم وادراک وترغیب مردم به دوست داشتن قضلیت است .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;احترام به نویسنده واجب میگردد &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;نویسندگان حقیقی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وصدیق کسانی هستند که تاریکی های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;جهل را از فضای انسانیت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;می زدایند ، سختی ها وتلخی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ها جامعه را با افکار حکیمانه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اصلاح میدارند با اندیشه های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بدیع وتعبیرات&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;لطیف&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;احساسات پاک را بیدار میسازند ورایت فضیلت را برا فراز اجتماعات&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به اهتزار در می اوردند .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;نویسندگان بزرگ ، جامعه انسانی را از غبار تیره اندوه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;منزه میسازند ،حوزه ادمیت را بسوی روشنائی علم رهبری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;می کنند اهل بشر را به نیکی تشویق واز بدی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تحذیر میدهند ،دایره افکار بشر را وسعت داده ،برای کسب&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بزرگی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وافتخارات&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هیجانات سود مند در&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خوانندگان اثار خویش ایجاد میکنند وخواننده را برفضیلت وکمال رهنمون میشوند .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;شاعرکیست &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;شاعر کسیست که به پایه کمال و،فیضلت &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;علم رسیده است ، روح وروانش عاری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;از همه غبار اندوه ،کینه وخشنونت گردیده وبه یک کتله نور مبدل گردیده است ابن کتله نور یخبندان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اندوه دیگران را ذوب&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مینماید بخاطر تبخیر غبار&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;آرزدگی ها&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زلال ترین احساس درونی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خود را چون&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اهنگ زمزمه میکنند خواننده تبخیر از اندوه خودرا در در لطافت کلمات شیرین شعر می بابد شعر احساس وانگیزه درون&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شاعر است که از نا رضای های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;جامعه ،بی عدالتی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اجتماعی وعدم تواضوع بشری بریکدیگر است &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;ویا به عباره&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دیگر &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;احساس وتبخیر درونی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شاعر از دیدن مناظر پاک .منزه طبیعت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;سرچشمه میگیرد وبدیگران&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;انتقال میدهند .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;پس نویسند ه وشاعر ،استاد ورهنما افراد صدیق جامعه بشری هستند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که خوشبختانه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;استاد&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;،علامه محمد دین&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ژواک&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;یکی از انچمله فرزندان صدیق سر زمین ما بودند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;استاد محمد دین ژواک یاران خود را از اشعه نور فضیلت خود در طول زندگانی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;منور ساخته است &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;استاد ژواک در طول&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زندگی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;فقیرانه مگر با غرور وفضیلت زیست &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;بنده که افتخار چشیدن نمک سفره ان فقیر مرد بزرگ را داشتم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;از از اندیشه خلایق ان پدر بزرگوار کسب فیض نموده ام&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بپاس&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;حرمت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ان بزرگ مرد فقط میخواهم ابراز عقیده بنمایم که راه &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;ژواک راه حقیقت ،پهریزگاری ، تواضع وشکسته نفسی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بوده است مبارزه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;پیگیر او از زمان ویش زلمیان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تا&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زمان که دیده از جهان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بست&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;با همان صفا وصداقت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ادامه داشت راه او صداقت وعشق&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;به انسان&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;واندیشه مترقی بود ایکاش انسان های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;زیادی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;از ان جاده صداقت ،اخلاق وفیضلت عبور نمایند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;ژواک علم میارزه برحقش را همیشه در اهتزاز نگهداشت وبخاطر گرامی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;داشت عقیده خود&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;،حفظ شرافت ونجابت خود&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هیچگاه به هیچ آستان سرتسلیم فرود نیاورد مردانه وبا غرور در کاشانه فقیرانه اش زیست وفیضلت ،غرور وپای مردی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;را به خانواده خود انتقال داد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;اکنون استاد ژواک در جمع مانیست&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مگر شمع های&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مشتعل شده او در جامعه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;که از استا د کسب علم کرده اند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وپنج ژواک عزیزش را در کنار خویش داریم آنها &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;راه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;او را تعقیب مینمایند ومایه افتخار جامعه ما میباشند .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;روح ژواک شاد باد&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;وماندگانش سرفراز &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-5073104360403473667?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/5073104360403473667/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=5073104360403473667' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/5073104360403473667'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/5073104360403473667'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2007/10/blog-post.html' title='بمناسبت دهمین سالگرد وفات استاد محمد دین ژواک'/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5130378407461098781.post-9106574094222155106</id><published>2007-09-27T16:44:00.000-07:00</published><updated>2007-10-08T16:28:45.678-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کلچر'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='عنعنه'/><title type='text'>نوشته : ماریا دارو</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal"&gt;&lt;span dir="rtl"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;    &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;                                                   &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: center;" align="center"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;                                   &lt;/span&gt;پرده بکارت&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;(پرده محکومیت زنان)&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;                            &lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="ltr"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;سهیلا وحدتی : نوشته شما را در سایت وزین زندگی مطالعه کردم به تائید از نوشته شما وبخاطر یاداوری واقعیت های تلخ زندگی زنان چه در کشور افغانستان وچه در سایر کشور های جهانی بنا برتجاوز جنسی بر زنان تحمیل گردیده است باید بازگو بداریم تا حد اقلا توانسته باشیم رنج را که هم جنس های ما از تجاوز جنسی تا اخر عمر متحمل میشوند بگوش&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;جامعه رسانیده باشیم واقعیتهای فروانی در تمام جوامع بشری از این ناحیه وجود دارد که خانم ها از افشای ان نسبت شرمساری فامیل در برابر جامعه در درون خود مخفی میدارند وبا وجدان ترین انسانهای که مورد تجاوز قرارگرفته اند &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;درجامعه بی وجدان ومنفور شناخته شده اند این وظیفه روشنفکران است پرده از روی جنایات بردارند ومردم خود را در رابطه کمک بدارند از زندگی برباد رفته زنان داستان ها وقصه های بنویسند&lt;span style=""&gt;                            &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;                       &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;الف : اگر مردی مورد تجاوز قرار میگیرد&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دختر ی را بنام (بد) برای برای شخص تجاوز شونده مثل اموال معامله میگردد وزنیکه بنام (بد)دران خانه میاید در حالیکه معصوم ترین انسان است&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تا اخر عمر رنج میبرد .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;ب: هرگاه دختری مورد تجاوز قرار میگیرد اولا کسی قضیه را افشا نمی کند واگر افشا هم شود بازهم یکدختر معصوم دیگر در قربانی ان از خانه متجاوز بنام (بد) مثل اموال هدیه داده میشود &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;روی این معاملات تجارتی که اصلا ننگین ترین عمل باید پنداشته شود بر خلاف جانبین بخاطر انتقام کشیدن از یک دیگر زنان را قربانی اعمال شوم خود میدارند .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;امید وارم تا خانم های که از نعمیت سودا برخودار هستند پرده از روی واقعیت ها بردارند تا وحشت نداشتن پرده بکارت به قربانی هم جنسان ما تمام نشود .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: center;" align="center"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;از خواهرهم وطن ما که دست خوش عیاشی پدر خانواده گردیده بود &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;تحریر میدارم .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;هوای بارانی شهر پراشویب کابل نفس را در درون ستنه ام تنگ میساخت از دل تنگی وغرش باد وباران کنار کلکین به تماشاه رقص درخت های تنومندی که از شدت باد به زمین خم وچم میشدند ...ایستادم ابر ها در حرکت شان دوام دادند و هوای اهسته اهسته روشن شده میرفت منتظر بودم تا &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;لباس های را که قبلآ شستوشو کرده بودم به تناب بیاویزم زمان که لبا هارا اویختم شمیم اشناء بدماغم انباشت چشمانم برای در یافت این شمیم راه های دور ودرازی را پیمود وبا دو خط موازی دیده ام دوره های جوانی ودوره های مکتب استقلال وپوهنتون کابل را گز وپل کردم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بیادم امد که در دوره&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;های تحصلی من انسانکم بضاعت و مگر خوش سلیقه بودم یک پطلون برنگ کریمی داشتم ویکی برنگ فولادی مگر بخاطر که لباسم از یک نواختی براید همیشه با رفقایم جهت خریداری پیراهن یخن قاق به سرای لیلامی فروشی سر میزدم بیادم امد که این همان شمیم لباس های لیلامی است که دماغم به ان اشناست زیرا وضع اقتصاد ما چندان خوب نبود وپدرم یک مامور دولت بود برای خانواده هفت نفری که دو خواهر وسه برادر بودیم خریدن لباس جدید از توانائی پدرم بعید بود بناء بعضی روز ها همرای رفقایم به سر چارپائی ها ودکان های لیلامی سر گرم میشدم &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;تا به ثلیقهلبا هایم بیافزایم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;یادم از روزی امد که با دوتن از رفقایم به سرای چندول رفته بودم دکان بدکان وچار پائی به چارپائی سرگرم بودیم به یک دکان داخل شدیم که مالک درک نداشت هر سه ما مصروف پالیدن لباس های مورد ضرورت خویش بودیم &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;من کمی بداخل دکان پیش رفتم که صدای تنفس خفیف شینده میشد گوشهایم مسیر صدا را تشخیص میکردمگر در تاریکی &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;که ازلباسهای&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کشال شده کوت نبد در عقب دکان سایه افگنده بود کسی را دیده نتوانستم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تا اینکه چشمانم در تاریکی عادت کند &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;که یکی از رفقایم صدا کرد (قسیم قسیم اینه این پیراهن برابر جانت است) دیدم که با شیند این صدا مالک دکان از زیر خرمن لباسهای کنج اطاق مثل یک خرس خون خوار بلند شد و باعصبانیت با ما برخورد کرد دو رفیق شله وچگره ئی او را بها ندادند &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;ومن زیر&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;کا نه کنجکاو &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;مسیر صدابودم اندک بعد یک قرص متهاب از زیر انبار لباس های لیلامی سر بلند کرد و روی چو ماهش را با چادری کهنه ئی پوشانید و به بهانه خرید لباس مصروف شد&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;خون در رگ هایم به جوش امد طرف قد وقواره وکنج های دهن نصواری مالک دیدم مات ومبهوت ماندم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بالاخره از دکان خارج شدیم در تمام راه گنس وگول بودم ورخسار چون ماه ان دختر مرا به یاد قصه های پدر کلانم انداخت که هروقت از دوی وپری حکایت میکرد .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;بعد از دیدن چهره واقعی زندگی/که کثافات ان تحت شعار لطا فت ها وظرافت های زندگی /از دیده ما جوانان مخفی گردیده بود تماشا کردم ومسیر زندگی من برای ابد تغیر خورد زیرا دنیای ناپاک را به چشمان خود دیدم از خودم بدم میامد واز مرد ها بدم میامد هر روز که خود را در اهینه میدیدم تنفر وانرجار در قلبم زیاد میشد اما گره مشکل نا گشوده ماند زیرا نفر ملامت را نمیدانستم .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;در انزمان من متعلم لیسه استقلال بودم میدیدم که هم صنفانم بعد از رخصتی جهت &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;تما شا وازار دختران لیسه عایشه درانی کنار دریای کابل میرفتند ودختران را پرزه باران میکردند اما قفل دلم با هیچ کس باز نمیشد سودائی وگنس وگول از رفیق های خود جدا میشدم طرف خانه میرفتم &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;اعضای خانواده ما نیز متوجه تغیر عادتم شده بودند به &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;من میگفتند اول نوبت برادر کلانت است بهر صورت چند سال گذشت مگر ان قرص مهتاب را دو باره ندیدم .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;در اواخر ماه حوت مادرم مرا برای خرید قیسی خشک به بازار فرستاد تا ان زمان از لذت قیسی خشک چندان اگاهی نداشتم قیسی تازه را میدانستم واز خشک ان خبر نداشتم از مادرم پرسیدم که برای چه قیسی خشک ضرورت دارد &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;مادرم گفت:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;که بخاطر روز نوروز هفت س درست میکند (میوه تر کرده)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;مادرم عادت داشت که سالانه یکبار دیگچه / سمنک / نزر بی بی هوا وبی بی مراد وغیره را جشن میگرفت چند روز بعد از نوروز مادرم سمنک انداخت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;من ازمادرم پرسیدم که در سمنک قیسی ضرورت نیست همه اعضای فامیل بالایم خندیدن که تا دیروز قیسی را نمی شناختی وحالا میخواهی در سمنک قیسی بیاندازیم مادرم با لبخند صمیمی مادرانه گفت برو قسیم جان یک چارک چار مغز برایم بیاور که به عوض قیسی در سمنک می اندازم .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;شب سمنک پزی طبق معمول اقارب وخیشاوند ها وهمسایه های ارد میاوردند تا در محفل سمنک پزی حصه بگیرند محفل کاملا زنانه بود دختران دائره میزدند وزنان در دپچه زدند شب را سحر کردند .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;صبح زمانیکه من اماده رفتن به پوهنتون شدم دیدم که همه زنان به دور لنگر گرم سمنک دست نیاز برای به مراد&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;رسیدن شان بلند کرده بودند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بعد از ختم دعا هر کس در کاسه که شب ارد اورده بودند سمنک پرکردند وطرف خانه شان رفتند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;درحالیکه دروازه حویلی باز بود دیدم صدای تک تک دروازه بلند شد وخواهرم صدا کرد دروازه باز است ومادرم صدا کرد قیسی جان چرا شب نیامدید مادرت هم نیامد&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;....&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;من که این مهتاب چارده را درشب جستجو داشتم درصبح روشن دیدم مهو تماشا صورت زیبایش بودم که به مادرم گفت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خاله جان زود تر سمنک مرا بدهید که این صدا مثل بلبل سنگ شکن پرده های گوشم را درید در همین حال&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خواهرم صدا کرد قسیم سرت ناوقت میشود از صدای خواهرم تکان خوردم وبایسکیل خودرا گرفته طرف پوهنتون رفتم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دوباره سوادئی شدم ......&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;شب از خواهرم پرسیدم که ان قیسی دختر کیست ودر کجا زندگی میکنند ؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;خواهرم گفت چه پرسان میکنی دختر همسایه ماست چند خانه بالاتر زندگی میکنند ...مثلکه دلت را برده ؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;گفتم نی ..نی فقط میخواستم بدانم ...خواهرم گفت &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;قیسی در مکتب ستاره همرای من یکجا بود من که به مکتب عالی رفتم او هنوز هم در مکتب ستاره بود&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اینه من مکتب را تمام کردم وقیسی هنوز هم در صنف هشت ویا نهم است....قیسی مکتب را خوب واساسی میخواند ...اه راستی دوسال از من بزرگتر است یعنی که هم سن وسال توست ...مگر هوشت باشد که دل نبازی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;چندان دختر خوب نیست .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;چندین سوال دگر هم کردم که خواهرم ترسید وسولاتم را جواب نداد شانه هایش را با قهر بلند انداخت وگفت که دختر مقبول زن میلون نفر است هوشت باشد یک فامیل بد نام هستند .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;حس کنجکاوی من زیاد تر شد بالاخره از مادرم پرسیدم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مادرم چنین گفت :&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;پدر قیسی بالای یک دخترخورد هم سن وسال قیسی &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;تجاوز کرد و شمسی دختر بزرگش را در (بد)داده است وان دختر که مورد تجاوز قرار گرفته بود بالای خانمش انباق شد ...حالا مرد دوزنه صاحب یک تولی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;طفل است اقتصاد شان خیلی خراب شده مادر قیسی از دکان داران لیلامی لباس برای اطو کاری میاورد تا یک مشت پول بدست بیاورند ...قیسی دخترک خوب اما نمیدانم که چرا شوهر نمی کند وگر نه هم سن وسال خودت است از خاطر پدرش هیچ کس دل نمی کند که از قسیس خواستگاری کند یک چند نفر هم که پیدا شد قیسی رد کرد .....حالا مادرش مریضی سل دارد و قیسی تمام امور خانه را بدوش میکشد ومادر اندرش هم سن وسال قیسی است ...چندان در کار خانه بلد نیست &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;بعداز معلومات مادرم به اصل قضیه پی بردم که این دختر نازنین قربانی دگر بی عدالتی جامعه سنتی ما است ...به بی گناهی قیسی تمام سلول های مغزم منفجر شد وان لیلامی فروش با لبان نصوار الودش به چشمم مجسم شد به بی عدالتی اجتماع می اندیشم که ما مرد ها قانون را بر نفع خود عیار کرده ایم کجاست عدالت اجتماعی که از حقوق این فرشته معصوم دفاع کند و به خاطر شرم مردم صدای خود را کشیده نمیتواند شوهر هم گرفته نمیتواند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بخاطر که ما مرد ها انقدر از خود گذری نداریم اگر دختری را عروسی کنیم بنابرنداشتن پرده بکارت او را از خانه می کشیم و یا به شکل برده از وی تا اخر عمر استفاده میکنیم .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;قیسی بیچاره باید جام زهر را سر بکشد وتا اخر عمر رنج ببرد که پرده بکارت اش از بین رفته است .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;چندی بعد مادر قیسی وفات نمود&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وبعد از ان خانواده قیسی از کوچه علی رضا خان کوچ کردند و رد پای قیسی دو باره از نزدم گم شد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;از پدرم پرسیدم که خانواده قیسی کجا رفتند&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;پدرم گفت ادرس دقیق ندارم میگویند که در کدام کوچه در باغ نواب زندگی میکنند روز ها به سر نوشت مبهم قیسی فکر میکردم ورنج میکشیدم و از ان به بعد فامیل نیز متوجه حالتم گردیدند چون برادر بزرگم عروسی کرده بود وخواهر م که دوسال از من خورد تر بود عروسی کرده بود&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;پدر ومادر برای من سراغ دختران جوان را میگرفتند همه از طرف من رد می شد نا خود اگاه عاشق شده بودم مگر نمیدانستم که این عشق بخاطر مقبولی قیسی است ویا بخاطر بی گناهیش ....بالاخره برای پدرم از واقعیت که رنج میبردم قصه کردم &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;پدرم با وجود کارمند باسوادبود قهر شد وگفت که تومسوولیت تجاوز دگران را نداری تو چرا قربانی بدهی ؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;هرقدر همرای پدرم استلال کردم جای را نگرفت گفتم ای کاش مرد ها هم پرده بکارت میداشتند تا از نداشتن ان تا اخر عمر رنج میبردند این پرده بکارت نیست یک پرده محکومیت برای زنان است&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;هیچ کس از تجاوز کننده بد گوئی نمی کند زن که مورد تجاوز قرار گرفته محکوم هم است&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بنازم به این عدالت .....ومهم تر از ان خود زن ها زیاد تر از مردان بالای انسان محکوم قضاوت غیر عادلانه می کند .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;فامیل از ترس که من با قیسی عروسی نکنم از هر طرف بالایم فشار میاوردند که برای عروسی اجباری تن بدهم ..اما تلاشها بیهوده بود .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;.یکروز همرای یک دوست دوره پوهنتونم برخوردم بعد از احوال پرسی مرا به یک فاحیشه خانه دعوت کرد ...از وی پرسیدم که توکه زن داری چرا به فاحیشه خانه میروی ؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;با بی تفاوتی &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;گفت &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;:خانم برای مدت طولانی به خانه پدرش مزار شریف رفته است ؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;با شیندن این حرف بمی در مغزم انفجار گردید که اگر زنت در مزار با کسی اشنا شود چه احساس میکنی ؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;گفت: طلاقش میدهم ...هردو باهم دعوا کردیم وخم پیچ کوچه های کهنه شهر کابل را طی کردیم وبه نزدیک یک خا نه رسیدیم رفیقم در را تک تک کرد یک مرد کهن سال در را باز کرد گویا رفیقم را می شناخت من متردد بودم رفیقم دستم را کش کرد زود داخل شو که همسایه ها نبیند ؟&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;پیر مرد ما را به خانه متروک رهنمائی کرد از رفیقم پرسید که این اقای &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;نو است ...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;رفیقم گفت بلی این بی عقل تاحال عروسی نکرده وبا هیچ زن عشق نکرده است .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;پیر مرد گفت که پول این اقا دوچند میشود ....هردو در اطاق های جداگانه رفتیم ...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;تمام افکارم پریشان بود ونمی خواستم به این عمل تن بدهم فکر میکردم که شاید با انجام این عمل پرده بکارت خودم از بین میرود .....دیدم که دروازه باز شد ویک خانم امد روی دوشک که نشسته بودم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;پهلویم دراز کشید من نه خواستم که رویش را ببینم او از من سوال کرد که دفعه اول شما است ؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;گفتم بلی من نمی خواهم ...مگر همرای رفیقم اینجا به زور اورده شدم از من پرسید که عروسی کردی ....زن وفرزند داری ؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;گفتم نه ...نمی خواهم عروسی کنم &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;عرق از سر ورویم سر کرد خانم بادست های لطیفش رویم را نوازش داد وگفت پروا ندارد من هم نمی خواهم صرفآ کمی قصه میکنیم بخاطریکه من هم مریض هستم او سرش را بالای زانویم گذاشت وبا انگشتان ظریفش سر وصورتم را نوازش داد وگفت بمرض لاعلاج مبتلا شدم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;...من بدون که به صورتش بنگرم پرسیدم که مریض هستی چرا این کار را میکنی ...گفت مجبورت دارم ...به خود جرئت دادم که وبه صورتش نگاه کردم دیدم که گم شده خود را پیدا کرده ام از وحشت چیغ زدم ...تو ...توقیسی هستی گفت بلی من قسیسی هستم ...پرسیدم که چرا این کار را میکنی ......اشک یاس در چشمان اهو مانندش حلقه شد دو باره پرسیدم که چرا این کار را میکنی ...میدانی من پشت تو میگشتم&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;میخواستم همرایت عروسی کنم لب خند تلخ روی لبان مقبولش نقش بست و با اه سرد گفت از مرد ها این توقع ....تو&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;میخواهی با یک فاحیشه عروسی کنی چرا زن برایت قات شده ...گفتم پشت دگر گپ نگرد من سالهاست که&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ترا میپا لم مگر اصل جریان را برایم قصه کن که چرا به این کار تن میدهی&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;گفت بالایم تجاوز صورت گرفت وزمانیکه مادرم را از دست دادم تمام امور منزل بدوش من افتاد پدرم دگر توانائی کار را ندارداز مجبوریت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دوخواهر کوچکم را به طویانه خیلی گذاف برای مرد های مسن فروخت وحالا پیر شده کار کرده نمیتواند ....&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;وان زن دگر که با رفیقت دراطاق دگر عشق میکند مادراندر من است&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;...من حالا دو طفل دارم که در کوچه بنام طفل های مادر اندرم معرفی اند&lt;span style=""&gt;    &lt;/span&gt;... من حالا به مرض (ایدز) مبتلا شده ام اما پدرم مرا مجبور میسازد من که هر مرد را ملاقات میکنم برایش میگویم که مریض هستم بعض ایشان مرد های خوب اند ومگر بعضی ایشان بخاطر که پول میدهند مرا لت وکوب میکنند ......&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;باشیندن این واقعیت تلخ زار گریستم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;پرسیدم که تو به تداوی ضرورت داری ..&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;گفت غصه نخور گپ از تداوی گزشته است .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;چشمانم در نقش های قالین رنگ رفته اطاق کوک شد ........&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;بعد از ان همیشه خبر اش را میگرفتم برای نان وادویه اش کمک میکردم روزی خبر مرگش بریم رسید در مراسم جنازه چند نفر بیش نبود زیرا یک فاحیشه از جهان چشم پوشید ....دل هیچ کس نسوخت و چشم هیچ کس نم نزد ...فرشته ء که خود خواهی پدر بجای درس وتحصیل به کار شاقه اطوی کاری تن داد ومورد حمله وحشیانه مرد لیلامی فروش فرار گرفت و به فاحیشه تبد یل شد قیسی که مثل خواهر من خواهر تو صدها خواهر دگر هم وطن ما حق تحصیل حق زندگی وحق عشق ومعاشرت داشت&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;این که او کی بود و چرا دست به فحشا میزد کسی به واقعیت اعتراف نمیکرد مگر حالا بنام یک زن بد کاره شهرت یافته است وتن فروشی بخاطر نان پیدا کردن طفل های پدرش . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;اگر داشتن پرده بکارت باعث دامن زدن فحشا گردد و زندگی شرافت مند انسان ها &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;فدای این پرده شود از داشنتش.. ..نداشتنش بهتر است وگر مرد ها هم دارای چنین پرده بکارت میبودند شاید بالای کسی تجاوز نمیکردند &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;از همان روز تاحال برای ازدواج حاضر نشدم واز خودم نفرت دارم که مرد هستم &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;بقلم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ماریا دارو&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تحریر شد &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" style="text-align: right;" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl" lang="FA"  style="font-size:180%;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5130378407461098781-9106574094222155106?l=mariadaro.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mariadaro.blogspot.com/feeds/9106574094222155106/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5130378407461098781&amp;postID=9106574094222155106' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/9106574094222155106'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5130378407461098781/posts/default/9106574094222155106'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mariadaro.blogspot.com/2007/09/blog-post.html' title='نوشته : ماریا دارو'/><author><name>Maria Daro</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14796656061036323778</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry></feed>
